چگونگي استقبال از محرم و برگزاري مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني در نايين قديم


فرهنگي بازنشسته: ياد آن ايامي كه در بافت قديم همه با هم زندگي مي‌كرديم و در غم و شادي خود شريك بوديم و در تمامي مراسم ديني و مذهبي خود حضور فعال داشتيم که از آن جمله استقبال از محرم و برگزاري مراسم تاسوعا و عاشورا بود.



ياد آن ايامي كه در بافت قديم همه‌ي خويشان و اقوام و اهل محل با هم در محله‌ي پدري خود زندگي مي‌كرديم. محله‌اي كه در واقع حكم خانه‌اي براي همه‌ي ساكنين را داشت و در غم و شادي خود شريك بودند و در تمامي مراسم ديني و مذهبي خود حضور فعال داشتند از جمله استقبال از محرم و برگزاري مراسم تاسوعا و عاشورا بود كه به محض آن كه يكي دو روزي از عيد سعيد غدير مي‌گذشت كم كم ذهن‌ها و نظرها به فرا رسيدن محرم معطوف مي‌شد در هرمحله جنب و جوشي بوجود مي‌آمد از آن جمله در محله باب المسجد كه من زاده و اهل آن محله هستم به ويژه آن كه كليدداري حسينيه آن در خانواده حقير صورت موروثي داشت و لذا از اوان نوجواني «10 – 12 سالگي» احساس مسئوليتي در انجام امور آن مي‌كردم كه اين مسئوليت را تا حال «سن 70 سالگي» از بركت و عنايات صاحب خانه حضرت اباعبدالله الحسين(ع) همچنان عهده‌دار بودم و هستم در آن عهد كه به حسينيه‌ها كه بيش‌تر ميدان مي‌گفته و فقط محرم تا محرم درب آن باز مي‌شد و بقيه سال بسته بود مانند حال نبود كه حسينيه در تمام طول سال درب آن باز و فعال است. خصوصاً اگر خداي ناكرده مرگ و ميري در محله رخ دهد كه بايستي حداقل 6 جلسه «فاتحه خواني شب اول قبر – مجلس ترحيم – سوم – هفته – چهلم و سال» براي يك متوفي در آن برگزار مي‌شود كه در قديم اين رسم امروزي معمول نبود و اصولاً كاري به حسينيه نداشتند «يك فاتحه شامگاهي بود – يك سوم و ماه والسلام» فاتحه خواني شامگاهي طبق سنت در حسينيه باصطلاح بيروني بر پا مي‌شد و مراسم سوم و ماه در سر قبر متوفي آن هم با يك كتري يا قهوه جوش پر از قهوه برگزار مي‌شد در اين صورت حسينيه يك سال درب آن بسته بوده و مسلماً از باد و طوفان و گرد و خاك همراه آن مصون نبوده پس بايد تا فرا رسيدن شب اول محرم حسينيه از هر نظر آماده شود.

نظافت و گردگيري و غبارروبي به عهده زنان و دختران محله بود كه در يك روز بخصوص همگان با يك آفتابه و جاروب همه جاي حسينيه را تميز مي‌كردند و اگر فرش و گليمي هم داشت آن را مي‌شستند و حسينيه را براي شب اول محرم آماده مي‌كردند كه در محله‌ها رسم بود كه پس از اداي نماز مغرب و عشا در حسينيه «ميدان بيروني» جمع شدند تا چاووش محله بيايد « ايشان مرحوم ملا علي چاووشيان بودند» كه بيرقي مخصوص به خود داشت آن را بر شانه خود گذارده و با صوتي حزن‌انگيز اشعاري در رثاي شهادت حضرت امام حسين(ع) مي‌سرود از جمله اين بيت:

اين حسين كيست كه دل‌ها همه ديوانه‌ي اوست
اين چه شمعي است كه جان‌ها همه پروانه‌ي اوست

آنگاه اهالي به صورت جمعي وارد حسينيه مي‌شدند و چند دقيقه ايشان به كار خود ادامه مي‌داد و ديگران دست بر سر خود مي‌گذاشتند و يا حسين، يا حسين مي‌گفتند.

پس از ختم اين مراسم كه به اصطلاح امروز مراسم افتتاحيه مي‌گويند يكي از روضه‌خوانان محله بر منبر مي‌رفت و روضه‌اي مي‌خواند پس از مراسم روضه‌خواني بزرگان و دست اندركاران حسينيه اعلام مي‌داشتند كه براي برگزاري مراسم شب تاسوعا و روز عاشورا به وسايلي چون: شمع براي لاله‌ها، نفت و توري براي چراغ فانوس‌ها، پوست براي دهل‌ها و پارچه‌ها و بقچه‌هاي نو براي تزيين علم‌ها و سقاخانه‌ها نياز است كه هر فردي از اهل محل تهيه يكي دو تا از وسايل را تقبل مي‌كرد.

عاشورا و تاسوعا و محرم در نايينهمه اين وسايل چون دهل‌ها، علم‌ها، نخل‌ها، بيرق‌ها، فانوس‌ها، چلچراغ‌ها و حتي مشعل‌ها تا ظهر روز هشتم محرم آماده مي‌شد. چرا كه از ظهر اين روز كار‌ها تعطيل مي‌شد. بازاري‌ها و كاسبكارو كشاورز دست از كار مي‌كشيدند و تا صبح روز يازدهم اين دو روز و نصفي كه به اصطلاح كار حرومي مي‌گفتد هيچ كس جز عزاداري به كار ديگري دست نمي‌زد.

مراسم شب تاسوعا: كه منسوب به حضرت ابوالفضل العباس(ع) بوده و طبق سنت ديرينه هفت محله به ترتيبي كه معمول است براي برگزاري مراسم راهي امامزاده سلطان سيد علي مي‌شدند در اين مراسم ابتدا هيأت عزاداران حسينيه باب المسجد از محل حسينيه دهل‌زنان و سينه‌زنان همراه با نوحه خواني مرحوم سيد رضا موسويان كه نزديک به 40 سال مداح اين محل بود حركت مي‌كردند و واقعاً آنچه انجام مي‌شد خالصانه و بي‌ريا بود و از «اِكو ها – بلندگوها و علامت و دهل‌هاي آن چناني كه امروز بنا به مقتضيات زمان معمول شده خبري نبود.

منظور از نام بردن اين وسايل به اين معنا نيست كه چرا امروز اين همه تشريفات زياد شده مقتضيات زمان ايجاب مي‌كند همراه زمان به جلو برويم». البته بايد اصالت‌ها و سنن خوب حفظ شود و از خرافه كاري پرهيز كنيم.

عاشورا و تاسوعا و محرم در نايينمراسم روز تاسوعا: در قديم رسم بر اين بود كه هيأت عزاداران هر محله به خانه‌هاي متوفيان آن سال براي عرض تسليت مي‌رفتند. ولي اين رسم به دليل بزرگ شدن بافت شهر ديگر مقدور نبوده لاجرم مسئولين حسينيه‌ها چند سال پيش تصميم بر اين گرفتيم كه براي عرض تسليت به ترتيبي كه امروز مرسوم است در حسينيه هر محله صاحبان عزا جمع شده و هيأت‌هاي محلات يكي پس از ديگري براي عرض تسليت مي‌آيند البته صاحبان عزا نيز وجوهي براي هزينه‌هاي هرحسينيه پرداخت مي‌نمايند.

مراسم روز عاشورا: در اين روز طبق معمول حسينه‌هاي با ب المسجد و كلوان به مزار سلطان موصله رفته و به عزا داري مي‌پردازند. اين سنت همچنان تا حال به قوه‌ي خود باقي است. ((اين جدايي زاييده‌ي اختلافات استعماري حيدري و نعمتي بوده كه سال‌ها در نايين كار به دودستگي و چند دستگي كشيده مي‌شده است)). و بقيه محلات نوگاباد، پنجاهه، سراي‌نو، چهل‌دختران و كوي سنگ براي برگزاري اين مراسم به ترتيب به امامزاده سلطان سيد علي رفته و طبق آيين و آداب خاص اين مراسم را به نحو احسن انجام مي‌دهند.

مراسم شب شام غريبان: انجام اين مراسم به عهده هيأت عزاداران حسينيه كلوان بوده كه به ترتيب در اين شب به حسينيه‌هاي شش گانه رفته و اين مراسم را با خاموش كردن چراغ‌ها در تاريكي محض برگزار مي‌نمايند.


تصاویر قدیمی از حج و حاجی

تصاویری قدیمی از حج و حاجیانی که با نبود امکانات به سوی خانه خدا حرکت کرده و این واجب الهی را انجام می دادند.

مزار نواب اربعه

نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:

1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى

2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى

3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى

4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى


نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:

1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى

2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى

3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى

4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى

البته امام زمان علیه‌السلام، وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت که به وسیله این چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند.

نخستین واسطه امام و مردم، عثمان بن سعید بود که پیشتر از جانب امام هادی و امام حسن عسکری(ع) نیز به مقام سفارت منصوب شده بود.

 

 

پس از درگذشت عثمان بن سعید، فرزند وی، محمد بن عثمان به فرمان امام زمان (عج) منصب پدر را بر عهده گرفت.

شیخ طوسی درباره این پدر و پسر آورده که نامه‌های صاحب الامر (عج) توسط عثمان بن سعید و پسرش ابو جعفر محمدبن عثمان به دست شیعیان و خاصان پدرش ابو محمد (ع) می‌رسید. این نامه‌ها حاوی امر و نهی و پاسخ به سؤالات شیعیان بود.

 

 

محمد بن عثمان در آخر جمادی الاول سال 304 یا 305 هجری از دنیا رفت. هنگامی که حال او در بستر بیماری روبه وخامت گذاشت جماعتی از شیعیان بر بالین وی گرد آمدند و به او گفتند: اگر حادثه‌ای برایتان پیش آید چه کسی به جای شما خواهد بود؟ او در پاسخ گفت: این ابوالقاسم حسین بن روح بن ابوبحر نوبختی، جانشین من است. او سفیر بین شما و صاحب الامر، وکیل او و مورد اطمینان و امین است. به او رجوع کنید و در کارهای مهم به او اعتماد کنید. مرا امر شده بود که این را ابلاغ کنم و ابلاغ کردم.

 

حسین بن روح نوبختی از زمره 10 کارگزار محمد بن عثمان در بغداد بود و سال‌های درازی را با او همکاری و معاشرت داشت. این کارگزاران با شیعیان در ارتباط بودند و به امور آنان سامان می‌دادند. وی در ماه شعبان سال 326 هجری در گذشت.

آخرین سفیر، ابوالحسن علی بن محمد سمری بود که به وصیت حسین بن روح نوبختی از جانب حضرت صاحب الامر (عج) به این منصب انتخاب شد. وی پس از گذشت سه سال در نیمه شعبان سال 329 هجری چشم از جهان فروبست.

 

 

قبر این چهار بزرگوار که به «نواب اربعه» مشهورند در شهر بغداد واقع شده است.

... محراب به فریاد آمد

ماجرای ترور مقام معظم رهبری از زبان وزیر بهداری جنگ


هادی منافی وزیر بهداری دوران جنگ است که در دولت شهید رجایی مسئولیت گرفت، او در زمان حادثه ترور مقام معظم رهبری در مسجد اباذر وزیر بود و از نزدیک نجات و درمان ایشان را پیگیری می‌کرد. منافی می‌گوید: نجات آقا مثل معجزه بود.

هادی منافی،‌ وزیر بهداری دولت شهید رجایی می‌گوید:  روزی که وزیر شدم،‌جنگ شروع شد، هر روز بحران و درگیری داشتیم و روزهای سختی را سپری کردیم. با او درباره یکی از این روزهای سخت یعنی 6تیر 1360که حادثه ترور مقام معظم رهبری رخ داد به گفت‌و‌گو نشستیم:

  در زمان حادثه ترور مقام معظم رهبری در 6 تیر 1360 شما وزیر بهداری بودند، از آن ماجرا چه به خاطر دارید؟

منافی: قبل از شروع مصاحبه این را بگویم که به خاطر کهولت سن و بیماری که دارم برخی اسامی و اتفاقات را فراموش کرده‌ام و ممکن است نتوانم همه موارد را به خاطر بیاورم به همین علت پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم اما تا آنجایی که به خاطر داشته باشم می‌گویم.

در آن زمان من وزیر بهداری بودم.در زمان ریاست جمهوری مرحوم شهید رجایی بود که من اطلاع دادند مقام معظم رهبری امروز و آقای خامنه‌ای آن روز که نماینده فعال مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع بودند، ترور شده‌اند.

ما رفتیم در یکی از بیمارستانهای جنوب تهران پایین‌تر از راه آهن و دیدیم که ایشان بعد از انفجاری که در مسجد اباذر هنگام سخنرانی ایشان به دست منافقین صورت گرفته است دچار زخمهای وسیع و عمیقی در ناحیه صورت و دست شده‌اند و خونریزی زیادی دارند.

 

افراد و پزشکان دیگری مانند دکتر شیبانی و دکتر ایرج فاضل هم آمدند و همه تلاش کردند که هر طوری هست، ایشان را نجات دهند. بعد تصمیم گرفتیم که ایشان را با هلی کوپتر به بیمارستان قلب که امروز به نام بیمارستان قلب شهید رجایی است منتقل کنیم.

  چطور ایشان را منتقل کردید؟

منافی: ایشان به هوش نبودند. مردم هم از این حادثه با خبر شده بودند و نگران بودند، اطراف بیمارستان را جمعیت زیادی از مردم پر کرده بود و جا به جا کردن ایشان را مشکل کرده بود. ما اول یک هلی کوپتر را آوردیم. جمعیت به تصور اینکه آقا در این هلی کوپتر است بعد از پرواز هلی کوپتر، رفتند و جمعیت کم شد. بعد هلی کوپتر دوم را آوردیم و با آن آقا را به بیمارستان قلب شهید رجایی منتقل کردیم. خود من هم با ایشان در هلی کوپتر بودم.

در آنجا بستری شدند و اطبا و جراحان برجسته آن روز آمدند و خیلی خوب رسیدگی کردند. یادم می آید 60 کیسه خون به ایشان تزریق کردیم تا نجات پیدا کردند. البته لطف خدا بود. چون واقعاً نجات فردی که فشار خون ندارد، نبض ندارد و در حالت وخیم است در آن شرایط معجزه بود. چندین ساعت ایشان زیر عمل بودند. اتفاقاً همان روز که آقا عمل کردند، به من خبر دادند که انفجاری هم در حزب جمهوری (7 تیر) اتفاق افتاده است. خیلی‌ها را برای جلسه حزب جمهوری دعوت کرده بودند، 2 یا 3 بار هم به من زنگ زده بودند که حتماً بیایید جلسه مهمی است.

یادم می‌آید که روز 7 تیر که وضعیت آقا مقداری تثبیت پیدا کرده بود، بعد از اینکه من از بیمارستان قلب خارج شده بودم، شهید رجایی به من زنگ زد و گفت کجایی؟ گفتم از بیماستان از پیش آقای خامنه‌ای می‌آیم. می‌خواهم بروم حزب جمهوری. آنجا بود که شهید رجایی به من خبر داد که در حزب جمهوری اتفاقی افتاده و به من گفت که بروم و به او هم خبر دهم که چه اتفاقاتی افتاده است.

من رفتم طرف حزب جمهوری و دیدم که همه چیز به هم ریخته است، ساختمان فرو ریخته، عده‌ای را برده‌اند ولی اکثراً به صورت جنازه روی زمین مانده‌اند و تقریباً کسی سالم نمانده است. بیش از 70 نفر آنجا شهید شدند.

گفتند برخی را برده‌اند بیمارستان شفایحیاییان، من هم رفتم آنجا، گفتم آیت الله بهشتی کجاست. اول هیچی نمی‌گفتند، به من هم نگفتند که کجاست، از چند بیمارستان دیگر هم پرس وجو کردیم فهمیدم که همین جا توی همین بیمارستان است.اینکه چرا قایم می‌کردند، نفهمیدیم.

 شما وزیر بهداری بودید.

منافی: بله، من وزیر بهداری بودم اما حتی به من هم می‌گفتند، حالا چرا ؟نمی‌دانم. به هر حال رفتیم آنجا و توی سردخانه جسد شهید بهشتی را دیدیم. از سینه به پایین از بین رفته بود اما سر سالم بود. 3 تا دیگه از وزرا هم بودند که اسمشان را به خاطر ندارم.

 

 من از آنجا به شهید رجایی زنگ زدم و جریان را توضیح دادم. شهید رجایی گفت من باید ببینم. گفتم سریع بیایید چون اجساد را می‌خواهند به پزشکی قانونی ببرند و شهید رجایی سریع با ماشین خودش آمد و با هم رفتیم بالای سر جنازه‌های حادثه 7 تیر.شهید رجایی خیلی آدم خود داری بود اما بعد از دیدن اجساد نتوانست روی پایش بایستد، صندلی آوردیم تا بتواند بنشیند.

از آنجا با هم رفتیم دفتر ریاست جمهوری و بعد به اتفاق هم رفتیم مجلس، دفتر آقای هاشمی که آن زمان رئیس مجلس بود و تا صبح فردای آن روز در مجلس جلسه داشتیم و مسائل و حوادث آن روزها یعنی ترور آیت الله خامنه‌ای و انفجار حزب جمهوری را بررسی کردیم.

 

در حادثه انفجار حزب جمهوری، انقلاب اسلامی خیلی آسیب دید و خیلی افراد عالم، دانا،خبره و متدین که می‌شد روی آنها حساب کرد در این حادثه شهید شدند. حادثه فجیعی بود. امام افراد فهمیده و قدرتمندی را از دست دادند. چون امام(ره) از اول دلش نمی‌خواست روحانیت وارد حکومت شود، می‌خواست که روحانیون بر اداره امور کشور نظارت داشته باشند تا قوانین اسلامی اجرا شود. نه اینکه خودشان بیایند حکومت کنند.

اما بعد از این انفجار و حوادث که به از بین رفتن افراد قابل اعتماد منجر شد، بالاخره حضرت امام(ره) تصمیم گرفتند که روحانیت هم در حکومت باشند و گر نه خود روحانیت علاقه‌ای به حکومت کردن نداشت.

مسیر حوادث باعث شد حضرت امام(ره) این تصمیم را بگیرند در حالی که اوایل انقلاب کار دست غیر روحانی‌ها مثل بازرگان و بنی صدر بود که متأسفانه خیلی ضربه زدند.

  ولی مقام معظم رهبری نجات پیدا کردند.

منافی: بله، آقا روز 6 تیر 1360 در حالی که در مسجد اباذر سخنرانی می‌کردند، بمبی منفجر شد و به شدت به سینه و دست راست ایشان آسیب زد. خون زیادی هم از ایشان رفت اما لطف و خواست خدا بود که ایشان زنده بمانند. اتفاق عجیبی بود. از معجزات بود. معلوم است که خداوند وظیفه مهمی را برای ایشان مقدر کرده بود تا این انقلاب را نگه دارند.

  درمان ایشان چقدر طول کشید؟

منافی: همان طور که گفتم، آقا را با هلی کوپتر به بیمارستان قلب شهید رجایی منتقل کردیم، در بیمارستان نزدیک 60 کیسه خون به ایشان تزریق شد تا توانستند نجات پیدا کنند. چندین عمل هم روی سینه و دست ایشان انجام شد. پروفسور سمیعی که جراح معروف بین‌المللی مغز و اعصاب است. تصادفاً در آن روزها در ایران بود. او هم آمد و کمک کرد.

جراحان و متخصصان برجسته عروق آمدند. دکتر لواسانی متخصص ریه هم آمد و نهایتاً قسمت و تقدیر الهی این بود که ایشان زنده بمانند.

  چه مدت بستری بودند؟

منافی: توی بیمارستان حدود 2 ماه بستری بودند، بعد هم ایشان را به جای امنی در شمیران منتقل کردیم.

  شما مسئول تیم درمان ایشان بودید؟

منافی:‌بله،‌از همان زمان که این اتفاف افتاد من مسئول تیم درمان ایشان بودم و بعد از دوره وزارت هم این مسئولیت را تا چند سال پیش داشتم. البته الان خودم گرفتار بیماری شدم و نمی‌توانم. دوستان دیگری در خدمت ایشان هستند.

  بعد از چه مدت بهبودی حاصل شد.

منافی: ایشان تحت درمان بودند تا زمان انتخابات ریاست جمهوری بعدی که امام اجازه دادند، روحانیون وارد عرصه شوند و به حضرت آقا تکلیف کردند که ایشان هم در انتخابات شرکت کنند. در آن زمان دیگر ایشان بهبود کامل پیدا کرده بودند. به جز دستشان که آسیب جدی دیده بود.

زمانی که آقا در بیمارستان به هوش آمدند را به خاطر دارید؟

منافی: بله،زمانی که آقا در بیمارستان به هوش آمدند. اول پرسیدند که از همراهانشان در مسجد کسی آسیب ندیده است. گفتیم نه، کسی طوری نشده است. بعد از وضع خودشان پرسیدند. گفتیم راستش این است که ممکن است دست راست شما دیگر کار نکند،‌گفتند، دست لازم نیست، زبانم کار کند کافی است.

خیلی با حالت اطمینان،‌حوصله و شجاع و مقتدرانه برخورد کردند و از همان روز بعد شروع کردند به تمرین نوشتن با دست چپ و خیلی زود با دست چپ درست مثل دست راست می‌نوشتند. به هر حال خواست خدا بود که ایشان بمانند و با هوشمندی و دریایتی که دارند. انقلاب را نگه دارند.

واکنش حضرت امام(ره) به این اتفاق چه بود.

منافی: امام(ره) خیلی پیگیر حال آقا بودند، البته ما هم این مسئله را بهانه می‌کردیم و مرتب خدمت حضرت امام می‌رسیدیم تا ایشان را زیارت کنیم و گزارش دهیم. من همیشه خدمت امام می‌رسیدم ما در این ایام خیلی بیشتر شد. امام مرتب پیگیر حال آقا بودند و ما روزی یک یا بعضی روزها دوبار خدمت ایشان می‌رسیدیم. تا اینکه آقا بهبود پیدا کردند و امام به ایشان تکلیف کردند که مسئولیت اجرایی بپذیرند. ایشان هم همواره در مقابل دستورات حضرت امام خاضع بودند و این طوری بود که توانستند انقلاب را تا امروز مقتدرانه نگه دارند. امیدوارم که با زعامت ایشان انقلاب اسلامی ما به اوج شکوفایی خودش برسد.

كتاب‌هاي برتر نمايشگاه كتاب/ دايره المعارف مصور تاريخ يهوديت و صهيونيسم


از سير تا پياز يهوديت و صهيونيسم در كتاب «تاريخ يهوديت و صهيونيسم»/ منتظر عصبانيت صهيونيست‌ها از اين كتاب باشيد

هرجور كه حساب كني نمي‌توانيم بي‌خيال رژيم صهيونيستي شويم. چه بعنوان يك مسلمان، چه يك انسان آزاده كه هنوز رگه‌هايي از آزادگي و انسانيت در او وجود دارد و چه بعنوان يك ايراني كه چند ده سال است با اين رژيم شاخ تو شاخ هستيم و آنها رسما دانشمندان ما را ترور مي‌كنند و... .

خلاصه هر جور كه حساب مي‌كنيم مي‌بينيم اين رژيم غاصب و جعلي براي ما مهم است. البته به همان ميزان كه بايد دشمن را شناخت، نه بيشتر و نه كمتر. اما چقدر از ما درباره اين رژيم اطلاعات درست و مستند داريم؟ چقدر از ما لايه‌هاي پنهان اين موجود را كه ادعاي ديني بودن هم دارد مي‌شناسيم؟ كتاب «دايره المعارف مصور تاريخ يهوديت و صهيونيسم» منبع فوق‌العاده‌اي است براي رسيدن به اين شناخت.

امتياز ويژه اين كتاب مصور بودن آن است. هم‌نشيني تصاوير ناب و كمتر ديده شده با مطالبي دقيق و مستند چيزي است كه هم خواندن اين كتاب 450 صفحه‌اي را آسان  و هم خيال آدم را از بابت استناد مطالب آن مطمئن مي‌كند. ويژگي ديگر اين كتاب نگاه جامع و كامل به موضوع است كه باعث شده تا پديدآورندگان از ابتداي پيدايش يهوديت شروع كنند و بعد كم‌كم پيش بيايد و تا عصر حاضر برسد.

بخش اول اين كتاب «از بني‌اسرائيل تا اسرائيل» نام دارد و در آن هرچه كه فكر كنيد لازم است درباره يهوديت بدانيد آمده است. اين بخش از دوران حضرت ابراهيم(ع) شروع مي‌شود و بعد از 45 صفحه كه تاريخ يهوديت را بيان كرد در بيش از سي صفحه به كتابهاي مقدس يهود مي‌پردازد.

 

 

بعد از آن در فصل شريعت، برخي احكام دين يهود مانند عذاهاي حرام، غسل، روزه و صدقه، نماز، روش‌هاي پخت غذا، يهوديان و خون، دور كردن آلودگان به نجاست، و... آمده است. در فصل بعد نوبت به آداب و رسوم مي‌رسد. انواع عيدها، اهداي اولين نوزاد پسر به معبد، مراسم وفات انواع زبان، ازدواج، انواع دعاها و... تنها بخشي از مناسبت‌هاست كه مرور آنها جالب،‌ جذاب و تعجب برانگيز است. مثلا خيلي ما در فيلم‌ها يهوديان را در حال دعا خواندن روبروي يك ديوار ديده‌ايم اما اياز چند و چون آن خبر نداريم.

 

 

عرفان نام فصل بعدي اين كتاب است كه انواع عرفان مخصوصا «كابالا» را به صورت مستند و همراه با تصاوير مورد بحث قرار مي‌دهد. فرقه‌ها، تشكيلات بين‌المللي، نفوذ سياسي و اقتصادي، و نفوذ تبليغاتي نام ساير فصلهاي بخش اول است كه با اتمام اين بخش تازه به صفحه 250 كتاب مي‌رسيم.

 

 

بخش دوم كتاب «تاريخچه و ساختار حكومتي رژيم صهيونيستي» نام دارد. نظام سياسي، نظام اقتصادي، نظام آموزشي، ساختار نظامي و امنيتي، و شخصيت‌هاي يهودي عناوين فصل‌هاي اين بخش هستند. خواندن اين فصلها اطلاعات عجيب و غريبي از ساختار و لايه‌هاي پنهان اين رژيم به خواننده مي‌دهد؛ مخصوصا در فصل نظام آموزشي كه به برخي برنامه‌هاي اموزشي در مدارس اين رژيم اشاره مي‌كند.

 

بخش نهايي كتاب هم كه «ايران و صهيونيسم» نام دارد از روند شكل‌گيري صهيونيسم در ايران شروع مي‌كند و در نهايت به احمدي‌نژاد و هلوكاست ختم مي‌شود. در انتها بايد گفته شود كه قيمت اين كتاب با توجه به كيفيت كاغذ گلاسه، تصاوير رنگي، جلد سخت و تعداد صفحات آن نه تنها كم بلكه چيزي شبيه شوخي است! اين را اگر سري به نمايشگاه كتاب امسال زده باشيد و قيمتها دستتان باشد تصديق خواهيد كرد.

 

اين كتاب را نشر سايان با قيمت سي هزار تومان به نمايشگاه كتاب آورده است كه آن را مي توانيد از غرفه انتشارات عابد تهيه كنيد. گفتني است اين انتشارات يك دايره المعارف مصور ديگر هم درباره فلسطين به نمايشگاه آورده است كه آن هم به همين اندازه خواندني است.

 

نام شهرهاي باستاني ايران


جدا شدن از ايران
دوره پديدآمدن
نام استان باستاني
نام استان كنوني
كشور كنوني

فارسي پهلوي

فارسي باستان

نام شهر

-
هخامنشي
پارس
خوزستان
ايران
آپفادانا
آبفادانا
آبادان
-
ساساني
ارتويل
اردبيل
ايران
بادان پيروز
-
اردبيل
قرن 19 ميلادي
اشكاني
مرجيانا
-
تركمنستان
اشك آباد
-
عشق آباد
قرن 17ميلادي
هخامنشي
خورواران
-
عراق
بغداد
بغداد
بغداد
1970
اشكاني/سومري
ميان آب
-
بحرين
ميشماهيگ
-
بحرين
1801
هخامنشي
اران
اران
آذربايجان
-
-
باكو
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
آريانا
-
افغانستان
پكترا
باكتريا
بلخ
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
بوخارا
-
ازبكستان
-
-
بخارا
-
اشكاني
قومس
سمنان
ايران
صد دروازه
-
دامفان
-
هخامنشي
-
--
تركيه
-
-
داسوليوم
قرن 19 ميلادي
-
اران
اران
آذربايجان
-
-
گنجه
-
مادي
-
همدان
ايران
هكمتانه
-
همدان
-
مادي
-
گلستان
ايران
هيركانيا
هيركانيا
گرگان
-
ساساني
هيركانيا
گرگان
ايران
آبسكون
-
كموس تپه
-
ايلامي/مادي
گبيانا
اصفهان
ايران
جيسپهان
جيسپهان
اصفهان
-
مادي
-
كرمانشاه
ايران
-
-
كاكاوند
قرن 19 ميلادي
مادي
-
-
تركمنستان
خوارزميا
خوارزميا
خوارزم
-
ايلامي
قباد خوره
هرمزگان
ايران
اركيا
اراكيا
جزيره خارك
-
-
-
-
ازبكستان
-
-
خيوه
-
هخامنشي /آشوري
ايكارو
كويت
كويت
-
-
كويت
-
اشكاني
آشوريستان
آشوريستان
تركيه
كرخه
-
هران
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
خوراسان
مرو
تركمنستان
مرو
مرجانا
مرو

قرن 18 ميلادي

ساساني
خورواران
بصره
عراق
ابركواد
-
ميشون
-
ساساني
-
يزد
ايران
ميبد
-
ميبد
قرن 7 ميلادي
هخامنشي/اشكاني
مازون
مازون
عمان
مازون
مكه
مازون
قرن 19 ميلادي
اشكاني
-
نسا
تركمنستان
-
-
نسا
-
ساساني
ابرشهر
خراسان
ايران
نيساپور
-
نيشابور
-
قبل مادي
-
كرمانشاه
ايران
پو
-
پاوه
-
-
-
هرمزگان
ايران
ابركاوان
-
قشم
-
مادي
-
تهران
ايران
رگا
رگا
ري
-
-
-
آذربايجان غربي
ايران
-
-
سلماس
قرن 19 ميلادي
-
-
-
-
ازبكستان
-
-
سمرقند
قرن 19 ميلادي
-
-
--
ازبكستان
-
-
شخريسبز
-
هخامنشي
-
فارس
ايران
-
-
شيراز
-
-
-
خراسان
ايران
-
-
سيراف
قرن 19 ميلادي
هخامنشي
سغديانا
-
ازبكستان
سغديانا
سغديانا
سغد
-
ايلامي
-
ايلام
ايران
سوزيانا
سوزيانا
شوش
قرن 19 ميلادي
-
-
-
ازبكستان
-
--
تاشكند
-
اشكاني
سكستان
سيستان وبلوچستان
ايران
تيس
-
تيس
قرن 18 ميلادي
اشكاني
خورواران
-
عراق
تيسپون
-
تيسفون
-
قبل مادي
سكستان
سيستان وبلوچستان
ايران
زابل
زابل
زابلl

 


"نارسينه" روستايي با بافت قديمي

شهر انارك يا (نارسينه) با خانه هاي خشتي، مساجد آجري و كوچه هاي باريك مانند ياقوتي زيبا در دشت كوير قرار دارد.
انارك اين حاشيه نشين كوير همچون ياقوتي زيبا در دشت كوير قرار دارد نام محلي آن (نارسينه) است كه معني انارستان مي دهد.
بافت قديمي آن كوچه هايي باريك با خانه هاي خشتي ومساجد آجري، برج ها و آتشگاه است.
انارك داراي هفت محله بوده كه با كوچه هاي باريك وزيبا به هم متصل هستند.
بنابر اين گزارش، اين شهر در ميان كوه هاي برهنه قرار دارد و مجموعه اي است از 48مزرعه و روستاي داير و باير و داراي بافتي كهن با چشمه هاي قديمي، بام هاي كاهگلي و بادگيرهاي استوار بر بام هاي قوسي بوده كه در نوع خود منحصر به فرد است.
انارك موزه مردم شناسي كوچكي نيز دارد كه در سال 83تااسيس شده است.
بافت تاريخي انارك، بعنوان يكي از زيباترين بافت تاريخي منطقه از تنوع فضايي و معماري سنتي خاص برخوردار است در دوره هاي صفويه و قاجاريه اين بافت داراي رونق بسيار خوبي بوده و با توجه به حمله متعدد بيگانگان بر اين شهر مردم نيز تأسيسات و تجهيزاتي براي دفاع از شهر ساخته بودند.
اين تأسيسات شامل وجود چهار برج در چهار قسمت از تپه هاي اطراف و داخل شهر و حصار مربوط به حصار شاهي كه دور تا دور شهر انارك را در بر گرفته است.
چهار برج موجود در بافت تاريخي شهر انارك در چهر قسمت به طور جداگانه بوده كه هر كدام محوطه اي از اطراف شهر را زير نظر داشته است.
مهمترين برج شهر انارك در حال حاضر بلند ترين و بزرگترين برج محسوب مي شود معروف به برج كوه سراب يا برج سفيد بوده كه بر روي بزرگترين تپه شهر واقع شده است.
 اين برج از سنگ و ملات گل وآهك ساخته شده كه به صورت مدور و داراي سه طبقه بوده كه از بالاي آن تقريباً اكثر مناطق شهر قابل رويت است.

یوز ایرانی، شاید دیگر نتواند بدود!


سوابق و بررسي‌ها  نشان مي دهد در گذشته تا حدود 25 سال قبل يوزپلنگ در سراسر زيستگاه‌هاي شهرستان پهناور نایين مشاهده گرديده اما هم اکنون شاید کمتر از پنج قلاده از این پستاندار زیبا در منطقه باقی مانده باشد. یوز پلنگ ایرانی در حال حاضر شدیدا در خطر انقراض بوده و تعداد آن‌ها در سرتاسر ایران بسیار کم است.

نام انگلیسی AsiaticCheetah

نام علمی Acinonyx jubatus venaticus

یوز واژه‌ای است فارسی که از دیرباز در اشاره به این گربه سان به‌کار می‌رفته ‌است. یوز از بن مضارع یوزیدن به معنای جستن آمده ‌است و به ‌جهت شباهت ظاهری این حیوان با پلنگ امروزه بیشتر با نام یوزپلنگ شناخته می‌شود.براي اين جانور زيبا در زبان‌هاي مختلف، نام‌هاي گوناگوني به كار رفته است، به عنوان مثال نام عربي آن «فهد» است، حال آنكه در تركمنستان به آن «پولام» و در افغانستان «تازي پلنگ» (فارسي دري) و «تازي پرنگ» (پشتو) گفته مي‌شود. از سوي ديگر، در پاكستان، به اين جانور به براهوئي «يوز» و به مكراني، «گورك» گفته مي‌شود. در زبان سواحيلي كه به خصوص در شرق آفريقا رايج است، يوزپلنگ را «دوما» مي‌نامند.

چیتا نیز واژه‌ای‌ است هندی که از واژه سانسکریت چیتراکا به معنی «خال‌خالی» وارد انگلیسی شده و گاهی در فارسی نیز به ‌کار می‌رود.

يوزپلنگ آسیایی یا یوزپلنگ ایرانی از خانواده گربه سانان بوده که از دور شباهت زيادي به خانواده سگ‌سانان دارد. يوزپلنگ داراي دست و پاي بلند، بدني کشيده و باريک، سينه فراخ و شکم بالاي او شبيه سگ تازي است. ولي برخلاف سگ سانان سر کوچک و گرد، پوزه‌ای کوتاه و گوش‌های کوتاه و گرد دارد. رنگ پشت زرد متمايل به نارنجی و قرمز و زير بدن سفيد است. موهای زبر و نسبتاً بلندی دارد. سطح بدن از خال‌هاي گرد، سياه و تو پر پوشيده شده است در حاليکه بیشتر خال‌هاي پلنگ درشت، تو خالی و شبيه به گل هستند. در ناحيه صورت، دو نوار سياه رنگ ديده می‌شود که از گوشه چشم به گوشه دهان امتداد دارد که خط اشک ناميده شده و يکي از مهمترين شاخص‌هاي يوزپلنگ می‌باشد. در نيمه انتهایی دم بلندش حلقه‌ای سياه دارد که آخرين حلقه آن پهن‌تر است. بر خلاف ساير گربه سانان يوزپلنگ نمی‌تواند ناخن‌ها را جمع کند بنابراين در رد پاي آن‌ها اثر ناخن‌ها به وضوح ديده مي شود. به لحاظ اندازه يوزپلنگ داراي سر و تنه معادل 140 تا 150 سانتي متر، دم 60 تا 80 سانتي‌متر، ارتفاع بدني 70 تا 80 سانتي متر و وزني برابر 40 تا 60 کيلوگرم دارند.

جفت‌گيري معمولاً در اواسط زمستان شروع مي‌شود. نرها جدالي بدون درگيري دارند. قويترين نر با ماده جفت‌گيري مي‌كند. مدت آبستني حدود 95 روز است. 1 تا 6 و معمولاً 2 تا 4 بچه مي‌زايد. بعد از 4 تا 14 روز چشم‌هاي نوزادان باز مي‌شود. رنگ بچه‌ها كمي زردتر از والدين است و در ناحيه گردن و پشت موهاي خاكستري متمايل به آبي بلندي دارند. در حدود يك سالگي بالغ مي‌شوند و پس از كسب آموزش‌هاي لازم در 15 تا 17 ماهگي مادر را ترك مي‌كنند. طول عمر در اسارت حدود 18 سال است.

سابقه استفاده از يوزپلنگ در شکار و همراهي آن با انسان، به بيش از 5000 سال پيش بر مي‌گردد که در آن زمان سومريان اين جانوران را تربيت کرده و براي شکار  با خود همراه مي‌ساختند. اروپائيان نيز سابقه‌ای نسبتا طولانی در آشنايي با اين جانور البته بصورت وارداتي و استفاده از آن برای شکارهای خود دارند.

يوزپلنگ جانوري روز فعال بوده و در شب‌هاي مهتابي نيز ممكن است به شكار پرداخته و يا جابجايي از يك نقطه به نقطه ديگر داشته باشد. به صورت انفرادي، جفت و خانوادگي زندگي مي‌كند. البته زندگي به صورت جفت و خانوادگي را ترجيح مي‌دهد. بينايي بسيار قوي دارد و معمولاً طعمه‌ها را به وسيله چشم پيدا كرده و پس از انتخاب طعمه كه معمولاً ضعيف‌ترين حيوان يك گله بوده، به صورت خميده و با کمين در پشت موانع به آن نزديك شده و چنانچه طعمه مشكوك شود، مدت زيادي بي‌حركت مي‌ماند و موقعي كه فاصله به حد مناسب بين 20 تا 100 متر برسد با سرعتي معادل 80 كيلومتر در ساعت و با گام‌هايي بلند و استثنايي به طول 7 تا 8 متر به طرف طعمه خيز برداشته و با همين سرعت قادر است تا حدود 500 متر شكار خود را تعقيب كند. يوزپلنگ سريعترين جانور خشکي‌زی دنيا بوده و در مواقع ضروری می‌تواند به سرعتي معادل 110 كيلومتر دست يابد.

از نظر غذايي يوزپلنگ معمولاً از پستانداران كوچك و بزرگ نظير موش‌ها و دوپاها، خرگوش، آهو، جبير، قوچ و ميش و كل و بز و پرندگاني مانند هوبره و باقرقره تغذيه مي‌كند. در بيشتر اوقات يوزپلنگ به صورت جفت به شكار مي‌رود و پس از تعقيب و به زمين زدن طعمه گلوی آن را بمدت 5 تا 10 دقيقه نگه داشته و پس از كشتن شكار مقداري را خورده  و سپس در مناطقی كه طعمه فراوان است طعمه را رها مي‌كند و برخلاف پلنگ مجدداً بر سر لاشه باز نمی‌گردند. يوزپلنگ آب كمی احتياج دارد و در برابر تشنگي و كم آبي در صحراهاي مركزي مقاومت زيادي دارد.

از نظر پراکندگي در گذشته در بخش وسيعي از مناطق استپي و بياباني ايران از کوهپايه‌هاي جنوبي رشته کوه‌هاي البرز تا جنوب و شرق کشور و از کوهپايه‌هاي شرقي رشته کوه زاگرس تا مناطق شرق و جنوب شرق و حتي مناطقي مانند پارک ملي گلستان و اطراف مرز ترکمنستان مشاهده گرديده است. ولي با از بين رفتن بسياري از زيستگاه‌ها و انقراض جمعيت‌هاي محلي آن، در حال حاضر زيستگاه آن به مناطق انگشت شمار دور افتاده و بکر حاشيه بيابان‌هاي مرکزي ايران در استان‌هاي سمنان، يزد،  اصفهان، خراسان شمالي، کرمان و احتمالا  مناطق حاشيه‌اي اين استان‌ها محدود شده است. از نظر پراكنش جهاني در گذشته يوزپلنگ در نواحي وسيعي از آفريقا، شبه جزيره عربستان تا هندوستان و تركمنستان زندگي مي‌كرده است. ولي امروزه اين حيوان در شمال آفريقا نابود شده و در ديگر مناطق اين قاره نيز شديداً كاهش يافته و در آسيا نيز به جز ايران در بقيه كشورها نسل آن به كلي منقرض شده است.

این پستاندار زیبا در حال حاضر در لیست جانوران در معرض خطر انقراض قرار گرفته ‌است و فاصله کمی تا انقراض کامل دارد.

 

یوزپلنگ در منطقه عباس آباد نایین

سوابق و بررسي‌ها  نشان مي دهد در گذشته تا حدود 25 سال قبل يوزپلنگ در سراسر زيستگاه‌هاي شهرستان پهناور نایين مشاهده گرديده و مناطقي مانند كوه پرويز و كوه بيخي و كوه شير در بخش مركزي، مناطق متنوع و وسيع بند انارك، بزرگي، دق سرخ، هيزم چاه، سياه‌كوه، معراجي، معلي، دوزخ دره، ريزاب مريم و قندهاری‌ها، هزار دره، منطقه عباس آباد و دشت‌ها و تاغزار پيرامون ريگ جن در بخش انارک و كوه‌های هفت چنگ، انجيرو، تشتاب، كلوته، رشيد كوه، بياضه و تنگل در منطقه خور و بيابانك از زيستگاه‌هاي مطلوب يوزپلنگ محسوب شده و در اين ميان منطقه گسترده و متنوع عباس آباد هميشه از لحاظ وجود انواع گربه سانان شهرت داشته است. ولي به علت از بين رفتن شديد طعمه ها، نبودن طرح‌های حفاظتي در گذشته و عدم شناخت مردم و شكارچيان از ارزش‌هاي اكولوژيك اين گونه و در نتيجه تعقيب وسايل نقليه و شكار توسط تله گذاري و سلاح، يوزپلنگ با كاهش شديد و بحراني جمعيت روبرو شده و تنها در منطقه عباس آباد و سياه كوه به طور قطع و در زيستگاه‌هاي بزرگي، معلي و بند انارك به احتمال قريب به يقين باقيمانده است. این پستاندار زیبا در حال حاضر در لیست جانوران در معرض خطر انقراض قرار گرفته ‌است و فاصله کمی تا انقراض کامل دارد.

منطقه عباس‌آباد به لحاظ شرايط بكر و توانمندي‌هاي ذاتي از جمله تنوع و گستردگي زيستگاه‌هاي تپه ماهوري، دشتي، دره‌اي و رودخانه‌اي و تاغزارها، وجود انواع طعمه و برخورداري از منابع آبي متعدد، زيستگاه بسيار مطلوبي براي يوزپلنگ محسوب شده و از سوي ديگر اين منطقه به دليل موقعيت خاص و استثنايي در مركز شبكه مناطق منتخب يوزپلنگ در كشور و پل ارتباطي اصلي بين زيستگاه‌هاي مهم يوز‌خيز شامل نايبندان طبس، دره انجير و بافق يزد، منطقه حفاظت شده و پارك ملي توران و پارك ملي كوير و سياهكوه از اهميت فراواني برخوردار مي‌باشد. وجود زيستگاه‌هاي غني و متنوع در پيرامون و چهار طرف پناهگاه عباس آباد كه هر يك زون حمايتي محسوب شده از ديگر ارزش‌ها و قابليت اين منطقه است.

یوزپلنگ - نایین پژوه دات کام

دره قطني، تپه ماهورهاي آب كم، كوه شيرينو، كلوت و دره شورابه، كوه سرخ و تپه ماهورهاي گسترده شورون و مغون، كلوت چشمه صيادها و كوه دل دل ، کلوت دو شاخ ، و دشت تنگل از مهمترين نواحي حضور يوزپلنگ در منطقه عباس آباد بوده و بيشتر مشاهدات مربوط به اين نواحي بوده است. سوابق و گزارشات موثق نشان مي دهد كه اين جانور در منطقه غالباً در دسته هاي 2 تا 4 تايي مشاهده شده است.

ارجحيت غذايي آن در گذشته جبير و آهو و در درجه بعد قوچ و ميش و کل و بز  طعمه اصلي را تشكيل داده‌اند. در حال حاضر قوچ و میش و کل و بز طعمه‌های اصلی محسوب می‌شوند. مشاهدات متعددی از یوزپلنگ در منطقه در سال‌های اخیر وجود داشته بطور مثال در سال 1387 يك قلاده يوزپلنگ به همراه 3 توله نسبتاً بالغ در نقاط مختلفي از دهنه قطني، تپه ماهورهاي آب كم، دره عباس آباد و كلوت شورون و مغون به كرات مشاهده گرديده است كه نشان‌دهنده موفقيت طرح‌های حفاظتی و همچنین جفت‌يابی و زاد آوری  این گونه بوده و اميدها را براي احيا و جلوگيری از انقراض آن بيشتر نمود.

نائین نگین گردشگری کویر مرکزی ایران/ زیباترین مسجد در شهر آب انبارها



نائین را می‌توان نگین گردشگری کویر مرکزی ایران نام نهاد، جایی که زیباترین مسجد اموی را در خود جای داده و به شهر آب انبارها معروف است.

خبرگزاری فارس: نائین نگین گردشگری کویر مرکزی ایران/ زیباترین مسجد در شهر آب انبارها

  شهرستان نائین نگین گردشگری کویر مرکزی ایران با جاذبه‌های زیبایی همچون سراب‌های بیابان ریگ جن و قلعه‌های باستانی‌اش یکی از ولایت‌های اصلی استان کوره یا فارس قدیم در ایران باستان بوده است.

حکومت سلطان محمد خدابنده والجایتو ابوسعید و غازان خان در نائین آثار با ارزشی از معماری پدید آورده است که مسجد بابا عبدالله و امامزاده سلطان سید علی و مناره مسجد جامع از این جمله است.

آثار برجسته‌ای همچون مسجد جامع نائین و نارین قلعه که مربوط به قبل از اسلام است، بازار قدیمی، معماری روستاهایی همچون مصر و کرمه و چوپانان، بادگیرهای زیبا، خانه‌های تاریخی با ارزشی مانند خانه پیرنیا و چشمه‌های آب گرم نائین از دیگر دیدنی‌های این شهرستان تاریخی است.

زیباترین مسجد اموی ایران در شهر آب انبارها

مسجد جامع نائین جز و با ارزش‌ترین آثار اسلامی است که به دستور عمر بن عبدالعزیز بر روی شالوده‌ای از زمان امویان بنا شده و به واسطه گچ‌بری های زیبای محراب و خطوط کوفی مشجری و هندسه کاری‌های زیبا در قسمت محراب ارزش میراثی یافته است.

همچنین این مسجد منبری زیبا با کتیبه‌ای متعلق به قرن هشتم دارد که با گره چینی، منبت، تکنیک کام و زبانه تزئین شده و تمام قسمت‌هایش با نقوش گیاهی و هندسی آراسته شده است.

شبستان زیر زمینی یا سرداب این اثر با تکنیک کند حفاری شده که سنگ‌های شفاف مرمر برای انتقال نور و گرم شدن زیر زمین در آن استفاده شده و گرم بودن در زمستان و خنکی تابستان را سبب می‌شود.

سر در بسیار زیبا متعلق به قرن 8 و مناره بی‌نظیر هشت ضلعی در قاعده و استوانه در قسمت تحتانی و فوقانی با ارتفاع 28 متر از جاذبه‌های دیگر این مسجد تاریخی است که گنبد زیبا و ستون‌های متعدد شبستان‌ها بر زیبایی این اثر می‌افزاید.

آب انبارهای نائین در منطقه‌ای کویری دیگر جاذبه این شهر است که به واسطه فراوانی آنها (200 فقره) می‌توان این شهر را شهر آب انبارها نامید.

موزه مردم شناسی کویر مرکزی

موزه مردم شناسی کویر و خانه تاریخی پیر نیا اثر دیگری است که با تغییر کاربری در دوران جدید بازدید کننده بسیاری را به خود جذب کرده و الگوی خانه‌های میراثی منطقه کویر مرکزی ایران محسوب می‌شود.

این خانه صفوی با دالان‌ها و شاه نشین و غلام گرد و نشیمن، گودال باغچه، باغ و هشتی‌ها از بیرونی و اندرونی تشکیل شده و برای کاربری‌های مختلفی از آن استفاده‌ می‌شده است.

این خانه منزل حاکم نائین بوده است که در دوره قاجار به خاندان پیر نیا رسیده  و میرزا احمد خان پیرنیا حاکم نائین در آن زندگی می‌کرده است، نقاشی‌های زیبا و گچ‌بری های کم نظیر این خانه، کتیبه‌هایی که با عظمت و اقتدار داستان‌های عاشقانه  و زیبایی‌های زاید الوصف دیگر را به تصویر کشیده ارزشی برابر چند موزه به این اثر تاریخی شگفت انگیز بخشیده است.

در این موزه مردم شناسی آثاری همچون اشیاء و لوازم زندگی مردم کویر، ادوات کشاورزی، پوشاک، وسایل نظامی، هنرهای دستی، آداب و رسوم و اعتقادات این مردم خدا باور و حماسه ساز به تصویر کشیده و در معرض دید گردشگران قرار گرفته است.

آسیاب باستانی ریگاره شاهکار معماری هنری ایران

پس از گشتی در آثار تاریخی نائین باید سری به یک اثر باستانی تمدن ساز بزنیم که نمونه‌ای از رشد مهندسی و شاهکار معماری هنری مردمان کویر است و آن آسیاب باستانی ریگاره نام دارد.

به گزارش فارس این آسیاب باستانی عجیب در محمدیه نائین با تکنیک کند و با وسعت زیاد به طول 150 متر و عمق 30 متر در دل زمین به وجود آمده و سنگ‌های بزرگ این آسیاب به وسیله قنات قدیمی کیخسرو در عمق 18 متری در زیر زمین آسیاب را هدایت و با فشار زیاد آب را بر چرخ‌های آسیاب می‌ریختند.

ورودی اصلی آسیاب در عمق سه متری زیرزمین احداث و آب پس از اوج گرفتن در دالانی 60 متری با شیب تند به مرکز اصلی آسیاب هدایت می‌شده که با ارتفاع متغیر 2 تا 4 متر آب را به 25 متر زیر زمین در محوطه اصلی آسیاب می‌فرستاده که اصطبل و اتاق‌هایی هم در آنجا قرار داشته و نیز سکوهای مخصوص چهار پایان و اتاق‌های آرد و جو و گندم در این مکان موجود است.

گفته‌ می‌شود این آسیاب از زمان کیخسرو باقی مانده و بیش از دو هزار سال قدمت دارد.

جاذبه‌های کویر مصر و قلعه باستانی بیاضه

در منطقه نائین دو روستای دیدنی مصر و گرمه هست که نباید دید مسافران و گردشگران مخفی بماند، چرا که جاذبه‌های مسحور کننده این مکان‌ها در دل کویر سال‌هاست که ذهن جهانگردان را مشغول کرده است.

این دو روستا با چشم اندازه‌ای جالب ریگ‌های روان، سراب‌های زیبا، نخلستان‌های سرسبز، شب‌های پر ستاره کویر و همراه با صنایع دستی همچون حصیر بافی و سبد بافی در 30 کیلومتری شهر خور قرار دارند.

حسینیه‌های هفت 7گانه باب المسجد، نوآباد، کلوان، سرای ن، کوی سنگ، چهل دختران وپنجاهه نیز از ابنیه تاریخی مذهبی و جلوه‌های دینی گردشگری نائین به شمار می‌رود و مسجد تاریخی بابا عبدالله با گنبد ایلخانی و دو ایوان همراه با کتیبه‌ای به جا مانده از سال 700 هجری نیز یکی از آثار بدیع این شهرستان است.

قلعه بیاضه

قلعه بیاضه نیز دیگر اثر باستانی این منطقه با بنایی چند ضلعی و بلند است که در قدیم 5 طبقه بوده و اکنون 3 طبقه‌ آن باقی مانده است.

این قلعه را از آثار دوره ساسانی می‌دانند، در قدیم در دور این قلعه آب قنات در جریان بوده و سطح بیرونی بنا با پنجره‌های کوچک برای تیراندازان آماده شده که از نمونه قلعه‌های جنگی برگزیده ایرانی به شمار می‌رود.

تمام قسمت‌های این بنا از خشت ساخته شده و دالان‌های متعدد و پیچ در پیچش با سیلوها و اتاق‌های متعدد می‌توانسته صدها نفر را برای مدت طولانی در این مکان محفوظ داشته و از گزند دشمن و سیل و توفان دور کند.

بافت تاریخی انارک، کارگاه‌های عبا بافی، مسجد جامع محمدیه، نیز کاروانسرای نیستانک، مسجد بافران، نارنج قلعه و خانه فاطمی دیگر بناهای ثبت ملی نائین است که بر روی مسافران نوروزی با شکوه تاریخی خود لبخند می‌زنند.

بازار نایین خراب است


دکان آقا علی‌اکبر سفیدگر، دیگر مشتری ندارد. قدیم‌ها که آفتابه و لگن و دیگ و دیگچه مسی اثاثیه معمول خانه‌ها بود، هر از گاهی ظرف و ظروفشان را به یکی از پنج شش سفیدگر بازار می‌دادند تا سفیدشان کنند و حسابی برق بیندازند اما حالا حتا در این شهر کوچکِ کویری هم، چینی و ملامین و آرکوپال و کریستال و تفلون و استیل جای ظرف و ظروف مسی را گرفته‌اند و دیگر گذر کسی به دکان سفیدگر پیر نمی‌افتد. در عوض، ده پانزده مغازه پلاسکویی و لوازم خانگی ـ یا به اصطلاح خودشان کادویی- که برِ خیابان اصلی شهر برپا شده‌اند، حسابی رونق گرفته‌اند.

البته فرقی هم به حال آقا علی‌اکبر نمی‌کند. چند سال است که رمق از دست و پایش رفته و اگر هم کسی چیزی برای سفید کردن بیاورد، او دیگر توان کار کردن ندارد. با این حال، مثل ۵۴ سال گذشته هر روز صبح در دکانش را باز می‌کند و بر درگاه چوبی‌اش چشم به راه مشتری می‌نشیند. خودش هم می‌داند که کسی نخواهد آمد اما خب، یک جور عادت است، یک جور فرار از دلتنگی! هرچه باشد بهتر از این است که در خانه بنشیند و در و دیوار را تماشا کند. 

در بازار هم خبری نیست. چه بشود که ساعتی یا دو سه ساعتی یک بار، آشنایی در راه رفتن از دروازه چهل دختران به محله نوآباد از جلوی دکان او رد شود و حال و احوالی بکند. گاهی هم توریست‌هایی که از دیدن دکانِ باز او میان چند صد دکان بسته و در و پیکر شکسته بازار ذوق زده شده‌اند، هر طور که شده سر حرف را باز می‌کنند: پدرجان شما چند سالتونه؟ شغلتون چیه؟ چند ساله تو بازار مغازه دارین؟ این بازار از کِی خالی شده؟ راست می‌گن که سریال پهلوانان نمی‌میرند رو این‌جا بازی کردن؟ می‌شه یه کم از خاطراتتون بگین؟ و کلی سؤوالات جورواجور که تمامی ندارد.

هر کسی بود ممکن بود از این همه سؤال کلافه بشود ولی آقا علی‌اکبر نه! اصلا چه فرقی می‌کند؟ کسی هم که نباشد، در تنهایی خودش به هر طرف که چشم می‌اندازد، خاطرات قدیم مثل فیلم جلوی چشمش رژه می‌روند. این طور لااقل کمی از تنهایی درمی‌آید و ضمنا این جوان‌های کنجکاو را هم خوشحال می‌کند.

اخیرا به آنها توصیه می‌کند که چند مغازه تازه سرِ بازار را هم ببینند؛ آنهایی را که نزدیک به دروازه چهل دختران هستند. دو سه تایی می‌شوند. میراث فرهنگی مرمتشان کرده و چند هنرمند سفالگر و قالی‌باف را آورده و آن‌جا نشانده تا بلکه بازار دوباره رونق بگیرد. بالأخره میراثی‌ها هم فهمیده‌اند که فقط با عایق کاری پشت‌بام و سفت‌کاری پی‌ها و سفید کردن دیوارها نمی‌شود یک بازار چند صد ساله را سرِپا نگه داشت. سرزندگی بازار به وجود کسبه است؛ به دکان‌هایی که تا سقفشان جنس چیده‌اند و به مشتریانی که روزی چند بار سر تا ته بازار را بالا و پایین می‌کنند.

ولی خب، این که بشود کسبه خیابان اصلی شهر را راضی کرد تا مغازه‌های نونوارِ پر زرق و برقشان را رها کنند و سراغ دکان نم‌زده پدرانشان بیایند، چیز دیگری است. یک زمانی این بازار وسط محله‌های اصلی شهر بود اما حالا بیشتر مردم به محلات جدید رفته‌اند و خانه‌های این اطراف یا خالی است یا خرابه! بعید است که از محلی‌ها کسی برای خرید بیاید. بازاری جماعت هم زرنگ‌تر از این حرفهاست که در یک بازار متروک بنشیند؛ به این امید که روزی چند مسافر و گردشگر از آن‌جا رد شوند و اگر دلشان خواست، دست در جیب کنند و چیزی بخرند. 

خلاصه قضیه به این سادگی‌ها نیست. اگر هم بشود، کار یکی دو روز و یک سال و دو سال نیست. خیلی طول می‌کشد. آن‌قدر که شاید به عمر آقا علی‌اکبر سفیدگر کفاف ندهد. شاید به همین خاطر باشد که مشتاقانه جلوی دوربین خبرنگار می‌نشیند تا از سرگذشت بازار بگوید. گویی می‌خواهد اگر روزی روزگاری بازار قدیم نایین دوباره جان گرفت همه بدانند که او آخرین دکان‌داری بود که بیرق قدیمی‌ها را در دست جدیدی‌ها گذاشت و راضی نشد که رشته پیوند این دو پاره شود.

توفان شن: سالروز شکست حمله نظامی آمریکا به ایران در طبس




ابابیلی دیگر

پنجم اردیبهشت، سالروز شکست نظامی آمریکا در صحرای طبس است. در این حمله نظامی، شیطان بزرگ با مفتضحانه ترین وضعی شکست خورد. شکست شیطان بزرگ در این عملیات، حمله فیلداران ابرهه را به خانه کعبه در ذهن ها زنده می کند. لشگریان ابرهه، همچون نیروهای متجاوز آمریکایی، از فراوانی قدرت و شوکت، تصور نمی کردند کسی بتواند مانع حمله آنها به خانه کعبه شود، ولی آن هنگام که به سوی کعبه هجوم آغاز کردند، به فرمان خداوند متعالی پرندگانی در آسمان ظاهر شدند و سنگ هایی که در منقار داشتند، بر سر فیل سواران فرود آوردند و بدین وسیله، کافران یکی پس از دیگری به هلاکت رسیدند. در پنجم اردیبهشت 1359 نیز دانه های ریز شن، دسیسه بزرگ آمریکا را فرو شکست.

زمینه ها

دخالت نظامی آمریکا که به شکست مفتضحانه ای انجامید، کوششی برای رها سازی گروگان های آمریکایی بود که در جریان تسخیر لانه جاسوسی، به دست دانشجویان پیرو خط امام به دام افتاده بودند. این اقدامات آمریکا، به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی صورت می گرفت؛ انقلابی که ایران را از چنگال نفوذ آمریکاییان بیرون آورد. منابع سرشار نفت، موقعیت حساس ایران به علت داشتن مرزهای طولانی با شوروی سابق، خریدهای سرسام آور تجهیزات نظامی، داشتن نقش مثبت در مسئله اعراب و اسرائیل و دلایل فراوان دیگر، ایران را به عنوان سودمندترین کشور برای آمریکاییان در آورده بود. با پیروزی انقلاب، طبیعی بود که آمریکا برای بازگرداندن آب رفته به جوی، دست به هر اقدامی بزند که انجام شبه کوتای نظامی در طبس، یکی از آنان بود.(1)


طرح ریزی عملیات

آمریکا به عنوان قدرتی بزرگ، از ابتدای قرن بیستم سر برآورد و کشورهای اروپایی را که قرن ها به غارت مناطق گوناگون جهان پرداخته بودند، در درجه دوم قدرت قرار داد. آمریکا به دنبال گسترش قدرت خود بر کشورهایی که اروپاییان سالیان متمادی آنها را استثمار کرده بودند، کوشید بر آنان چیره شود. از مهم ترین مناطقی که اروپاییان و بعد از آن آمریکاییان به آن دست یافتند، منطقه خاورمیانه، این گنج بی پایان بود. آمریکا برای دست یابی به منابع ایران، همواره کسانی را به رهبری ایران می رساند که غلام حلقه به گوش او بودند. پیروزی انقلاب اسلامی و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، آنها را در رسیدن به اهدافشان ناکام ساخت و بر آن داشت تا با اجرای عملیات بزرگی با نام دلتا، گروگان های خود را آزاد کنند.(1)

تصمیم شوم

شیطان بزرگ در پنجم اردیبهشت سال 1359، با تعدادی هواپیمای نظامی و بالگرد، حمله خویش را به ایران آغاز کرد. این هواپیماها و بالگردها که حامل موتور سیکلت ها و جیپ های نظامی و نارنجک و توپ و مسلسل بودند، در صحرای طبس فرود آمدند تا از آن مکان، عملیات آزادسازی گروگان ها را آغاز کنند. آنها قصد داشتند ابتدا با سلاح های شیمیایی، پاسداران جاسوس خانه را از پای درآورند و زمینه ورود بالگردها را به آنجا آماده سازند، و سپس کماندوها به طور ضربتی گروگان ها را آزاد کنند و به داخل بالگرد منتقل ساخته، بعد راهی پایگاهی شوند که هواپیماهای حمل و نقل سی ـ 130 در آن مستقر بودند. کماندوهای آمریکا برای اجرای بهتر این عملیات، از مدت ها قبل به منطقه آریزونا اعزام شده و در شرایط سخت آنجا که شبیه به شرایط طبس بود، تمرین های لازم را انجام داده بودند تا به محض ورود به طبس، آمادگی لازم را برای اجرای طرح داشته باشند.

تجهیزات لازم

آمریکایی ها در چهارم نوامبر 1979، گروه ویژه 132 نفره را به نام دلتا فورس برای حمله به ایران و آزادسازی گروگان ها تشکیل دادند و نام عملیات را پنجه عقاب نهادند. بیشتر مسئولان دولت

وقت آمریکا در این کار شرکت داشتند و هر کس اطلاعاتی در مورد ایران داشت در اختیار گروه دلتا قرار می داد. دوازده فروند هواپیما در صحرایی در سیصد مایلی جنوب شرقی تهران به زمین نشستند. در این صحرا، هشت بالگرد برای بردن افراد به تهران در نظر گرفته شده بود. در محل پیاده شدن گروه دلتا، شش کامیون، این گروه را به سفارت آمریکا در تهران می بردند. قرار بود پس از پایان عملیات، بالگردها، افراد گروه دلتا و گروگان های آزاد شده را به منظریه برسانند و از آنجا با هواپیماهای سی ـ 130 از ایران خارج کنند.

انقلاب الهی

واقعه طبس، ضمن فراهم آوردن اتحاد و یکپارچگی بیشتر نیروهای انقلابی ایران، حقانیت انقلاب اسلامی را در جامعه بین المللی به اثبات رسانید. در جریان این حادثه، چهره دشمن واقعی انقلاب بیش از هر زمانی نمایان تر، و الهی بودن انقلاب نیز برای جهانیان روشن شد. در حقیقت، خداوند متعالی با توفان شن، پرده دیگری از چهره زشت حاکمان واشنگتن را برداشت و تجاوز آشکار و مغایر با قوانین و موازین بین المللی آنان را به نمایش گذاشت.(1)

پیروزی ایمان

در پی شکست آمریکا در صحرای طبس، بار دیگر نظریه پیروزی فن آوری بر ایمان رد شده، بر حیثیت و اعتبار جهانی انقلاب اسلامی افزوده گردید. به دنبال تجاوز نافرجام کماندوهای آمریکا در طبس، حضرت امام خمینی؛ رهبر بزرگ ترین انقلاب ضد آمریکایی با صدور پیامی فرمود: «اشتباه کارتر در آن است که گمان می کند با دست زدن به این مانورهای احمقانه، می تواند ملت ایران را که برای آزادی و استقلال خویش و برای اسلام عزیز از هیچ فداکاری روی گردان نیست، از راه خودش که راه خدا و انسانیت است، منصرف کند. کارتر جنفهمیدهج... با چه ملتی رو به روست و با چه مکتبی بازی می کند. ملت ما، ملت خون و مکتب جهاد است. حمله به ایران، حمله به تمام بلاد مسلمین است».(2)

پیامد سنگین

مهم ترین بُعد شکست آمریکا در طبس، تأثیر آن بر انتخابات ریاست جمهوری آن کشور در سال 1980م به شمار می آید. در آن زمان، جیمی کارتر کاندیدای حزب دموکرات و رونالد ریگان

کاندیدای حزب جمهوری خواه بود. بهترین اهرمی که کارتر می توانست با آن رقیب انتخاباتی خود را در معرض فشار قرار دهد، آزاد سازی گروگان های آمریکا در تهران بود. سرانجام شکست در عملیات آزاد سازی گروگان ها یا واقعه طبس، سبب شد که جامعه رأی دهندگان آمریکایی، امید خود را به کارتر از دست بدهند و هنگامی که وی در واپسین روزهای دوران ریاست جمهوری خود نتوانست مسئله گروگان ها را خاتمه دهد، اعتماد مردم به وی و حکومتش سلب گردید.(1)

بازتاب شکست

واقعه شکست آمریکا در طبس، آن قدر مهم و سرنوشت ساز بود که حتی مشهورترین چهره های سیاسی را در آمریکا وادار به اعتراف به شکست کرد. برای مثال، برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، احساس ناامیدی ملی را در آمریکا، از پیامدهای مهم شکست این کشور در طبس می داند و می گوید: «ماجرای مفتضح ایران، یکی از سه عامل مهم شکست کارتر بود و این ماجرا، احساس ناامیدی ملی را برانگیخت». ویلیام سولیوان، سفیر سابق آمریکا در تهران نیز از این واقعه، با عنوان دوران تحقیر ملی آمریکا یاد می کند و می نویسد: «روش سست و بی قید حکومت کارتر و اقدامات نامعقول او، به گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا انجامید و دوران تحقیر ملی که در تاریخ آمریکا نظیر آن دیده نشده است، آغاز شد».(2) یکی از خبرنگاران روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز می نویسد: «داغ شکستی که آمریکاییان در ایران خوردند، تا مدتها آنها را رها نخواهد کرد؛ به ویژه بدین دلیل که این شکست، ضربه دوباره ای به احساس آنهایی بود که شدیدا به فن آوری معتقدند و به آن ایمان دارند. از کار افتادن سه بالگرد در میان بادهای شنی بیابان، ضربه بسیار سنگینی بوده است».(3)

واقعه طبس در نگاه امام خمینی؛

حضرت امام خمینی؛ در پی شکست آمریکا در طبس، در پیام کوبنده ای چنین فرمودند: «کارتر باید بداند که با این عمل بسیار ناشیانه، حیثیت سیاسی خود را به صفر رساند و از ریاست

جمهوری باید قطع امید کند. کارتر با این عمل خود ثابت کرد که قدرت تفکر را از دست داده است و از اداره یک کشور بزرگ مثل آمریکا عاجز است. اکنون که شیطان بزرگ دست به کار احمقانه زده است، ملت شریف ایران باید برای خدای تبارک و تعالی با تمام توان خود و با اتکال به قدرت خدای متعال مهیا شوند و آماده نبرد با دشمنان خود گردد».(1) ایشان در بخش دیگری از پیام خود فرمودند: «نباید بیدار شوند، آنهایی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاورده اند؟ نباید بیدار شوند؟ کی این هلیکوپتر آقای کارتر را که می خواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن ها ساقط کردند. شن ها مأمور خدا بودند. باد مأمور خداست. قوم عاد را باد از بین برد؛ این باد مأمور خداست. این شن ها همه مأمورند. تجربه بکنند باز».(2)

علت شکست

با آغاز عملیات نیروهای آمریکایی در طبس، آنها هنوز نیمی از راه را نرفته بودند که با توده ای از ابر مواجه شدند که به هیچ وجه انتظار آن را نداشتند و هوا شناسان نظامی نیز پیش تر وجود آن را پیش بینی نکرده بودند. در این میان با وسایل پرواز و هوانوردی یکی از بالگردها از کار افتاد. سپس بالگرد دیگری با یکی از هواپیماهای سی ـ 130 برخورد کرد و ناگهان دو هواپیما و نیز بالگرد در میان شعله ها ناپدید شدند. گلوله ها و مهمات موجود در هواپیماهای مشتعل شده سی ـ 130، به طرف دیگر بالگردها پرتاب شد. وقتی از وزیر دفاع وقت آمریکا درباره چگونگی شکست مفتضحانه عملیات نجات پرسیدند، گفت: «آیت اللّه خمینی در بالکن منزل خویش ایستاده بود و با هر حرکت دست او، یک هواپیما به زمین می افتاد».(3)

اهمیت واقعه

اهمیت واقعه طبس در این نبود که آمریکاییان برای نخستین بار آشکارا در داخل خاک ایران نیرو پیاده کردند؛ زیرا این واقعه، نمونه کوچکی از تجاوز آمریکایی ها را در کشورهای مختلف جهان نشان می دهد. اهمیت واقعه صحرای طبس، در این بود که وقتی نظامی مردمی و اسلامی مورد

ماسوله


مختصات: ‏۲۴″ ۵۹′ ۴۸°شرقی ‏۱۸″ ۹′ ۳۷°شمالی (نقشه)

فومن
کشور Flag of Iran.svg ایران
استان گیلان
شهرستان فومن
بخش مرکزی شهرستان فومن
مردم
زبان‌ گفتاری تالشی[۱]
جغرافیای طبیعی
مساحت ۱۶ هکتار[۱]
ارتفاع از سطح دریا ۱۰۵۰ متر[۱]
تابلوی خوش‌آمد به شهر
به شهرک تاریخی ماسوله خوش آمدید
فومن بر ایران واقع شده‌است
فومن


شهر ماسوله در جنوب غربی استان گیلان در ۲0 کیلومتری شهر ماکلوان ، ۳۶ کیلومتری شهر فومن و ۶۰ کیلومتری شهر رشت قرار دارد.این شهر با وسعتی معادل ۱۰۰ هکتار در مختصات جغرافیایی ۴۸ درجه، ۵۹ دقیقه طول شرقی و ۳۷ درجه، ۹ دقیقه عرض شمالی واقع است و محدوده­ی آن از سمت شمال به شهرستان ماسال، از سمت جنوب به طارم علیا(استان زنجان)، از سمت شرق به جلگه شهر فومن و از سمت غرب به شهرستان خلخال(استان اردبیل) می­رسد. محدوده مرکزی ماسوله از سه جهت شمال،جنوب و غرب به کوه و از طرف شرق بر دره­ای زیبا مشرف است .ارتفاع آن از سطح دریاهای آزاد برابر با ۱۰۵۰ متر است. آب و هوای ماسوله کوهستانی، با تابستانهای خنک و زمستانهای سرد و پر برف است. اطراف ماسوله پوشیده از جنگل است. و راه اصلی ارتباطی آن، جاده­ای است که به سمت فومن کشیده شده است. دین مردم ماسوله اسلام و مذهبشان شیعه است. زبان اصلی مردم ماسوله «تالشی» است. که ریشه در زبان پهلوی کهن دارد. این شهر طی شماره ۱۰۹۰ در فهرست آثار ملی به عنوان میراث فرهنگی و طبیعی به ثبت رسیده‌است.[۲]

این شهر هم اکنون رویارو با مسائلی مانند ریزش سنگ، سیل، رانش زمین، زمین‌لرزه، تصرف به منظور توسعه عمرانی و انسانی و تخریب و... می‌باشد.


تاریخ

حدود سده هشتم هجری(قرن ۱۴ میلادی) مردمانی از نقاط مختلف سرزمین گسترده ایران به همراه مردمان کهنه ماسوله که در ۶ کیلومتری شمال غرب این شهر واقع است به نقطه ای که هم اکنون به عنوان شهر ماسوله شناخته شده است کوچ کردند. طی کاوش‌های انجام شده از محوطه باستانی کهنه ماسوله سفالینه هائی متعلق به قرون پنجم تا هشتم هجری قمری بدست آمده‌است که دقیق‌ترین مستندات قابل توجه تاریخی می‌باشند.[۳] در ۱۰ کیلومتری بالاتر از ماسوله جدید، ماسوله قدیم با آثار و بازمانده‌های انسانی از قبیل سنگ کوره و... در منطقه‌ای گسترده پراکنده شده‌است که جزء آثار باستانی بشمار می‌آیند.

گردشگری ماسوله

ماسوله شامل وسعتی معادل یکصد هکتار منطقه تحت حفاظت میراث فرهنگی و منابع طبیعی، یکی از خوش آب و هواترین نقاط ایران است که هر ساله پذیرای ده ها هزار گردشگر می باشد. شهر تاریخی و توریستی ماسوله به دلیل داشتن معماری منحصر به فرد در جهان شناخته شده است. ماسوله با کوهستان های مرتفع، جنگل و ییلاقات سرسبز از توریستی ترین مناطق شمالی ایران با جلوه های طبیعی فراوان به ویژه در اواخر بهار و فصل تابستان است و قله شاه معلم در ماسوله با ارتفاع ۳۰۵۰ متر بلندترین نقطه استان گیلان و هدفی جذاب برای گروههای کوهنوردی می باشد.

File:Kados maklawan 23.jpg

معماری ماسوله

ماسوله دارای معماری منحصر به فردی است. محوطه جلوی خانه‌ها و پشت بام‌ها هر دو به عنوان پیاده رو استفاده می‌شوند. بافت معماری ماسوله در دوران زندیه شکل گرفته است و خیابان‌های کوچک و پله‌های بسیار به هیچ وسیله نقلیه موتوری اجازه ورود نمی‌دهد. معماری ماسوله در یک جمله توصیف می‌شود: حیاط ساختمان بالایی پشت بام ساختمان پایینی است. تعداد طبقات ساختمان‌ها معمولا تا دو طبقه می رسد.

File:Masuleh Iran Village in the Elburs Mountains.jpg

مردم ماسوله

ماسوله­ ی قدیم یا «کهنه­ ماسوله» که در فاصله «هشت کیلومتری غرب جاده ماسوله به خلخال» قرار گرفته است سکونتگاه اصلی و اولیه ماسوله­ ایها بوده است که اکنون آنچه در این مکان به چشم می­خورد سنگ دیوار بناهای آن است.در نخستین کاوش­های باستان­شناسی شهرستان فومن که در شهریور ماه ۱۳۷۴ توسط هیئت پژوهشکده باستان­شناسی سازمان میراث فرهنگی استان گیلان در این محوطه صورت گرفت مشخص شد که از سده پنجم تا هشتم هجری «کهنه­ ماسوله» به عنوان یکی از مراکز مهم در زمینه فلزکاری بوده است.همچنین سفال­های لعابدار با رنگهای متنوع که مشخصات دوره سلجوقی را داشته­اند در این منطقه کشف شد این ناحیه به دلیل اهمیت و اعتبار تاریخی آن در شهریور ۱۳۸۵در فهرست آثار ملی ثبت شد. درباره منتقل شدن ماسوله­ ایها به مکان فعلی آرای مختلف و گوناگونی ارائه شده است یکی از مشهورترین آنها اینست که عون­بن­علی از نوادگان امام اول شیعیان به همراه سید جلال­الدین اشرف از فرزندان موسی کاظم امام هفتم شیعیان که مزارش در شهر آستانه اشرفیه گیلان قرار دارد در جنگی در حوالی طارم زنجان زخمی شد و راه ماسوله در پیش گرفت و در مکان فعلی ماسوله جان سپرد و به خاک سپرده شد. سپس به تدریج ماسوله­ ایها در اطراف مزارش خانه ساختند و بدین ترتیب ماسوله فعلی شکل گرفت. روایتی زلزله بزرگ سال ۸۹۰ هجری قمری را علت کوچ ماسوله­ ایها به مکان فعلی بیان می­کند و روایتی دیگر نیز همه­گیر شدن بیماری طاعون در سال ۹۴۳ هجری قمری در کشور را دلیل جا به ­جایی ذکر می­کند. ولی نسلهای بعدی، در همین مکان جدید هم ماندگار نشدند و شهری که مرکز داد و ستد و شاهراه ارتباطی بین گیلان و زنجان و آذربایجان بود و بازار، کاروانسراهای و صنایع فلزی و غیر فلزی آن رونق فراوان داشت در ابعاد یک روستا درآمد. زمانی قرار گرفتن ماسوله در نقطه ثقل گیلان، زنجان و آذربایجان اهمیت ویژه­ای به آن بخشیده بود ولی با با ایجاد راههای اصلی بین گیلان و آذربایجان و گیلان و زنجان از دیگر مسیرها، ماسوله رونق اقتصادی و به دنبال آن، جمعیت خود را از دست داد اشغال کشور در سال ۱۳۲۰ خورشیدی در جریان جنگ جهانی دوم و هرج و مرج ناشی از آن نیز بر مهاجرت اهالی ماسوله تاثیرگذار بود. شهرداری ماسوله در سال ۱۳۱۱ هجری خورشیدی تاسیس شد ولی در سال ۱۳۱۸ تعطیل گردید. و در سال ۱۳۴۱ مجددا شروع به کار کرد. مردم ماسوله نقش والایی در تاریخ جنبش جنگل در برابرتهاجم روسیه و بریتانیا داشته اند. ماسوله­ ایها به قوای جنگل کمک می­کردند و عده­ای مانند شهید باباغلامعلی در کنار آنها می­جنگیدند.

وجه تسمیه نام ماسوله

نام ماسوله حداقل از سده­ی هشتم و نهم هجری به بعد به همین صورت کنونی خود کاربرد دارد. برخی آنرا برگرفته از نام کوهی در جوار ماسوله به نام «ماه­سالار»‌ می­دانند به باور ایشان این ناحیه ابتدا «ماسالا»‌ خوانده می­شد و بر اثر کثرت استعمال بعدها به «ماسوله»‌ مبدل شد. به روایتی دیگر کلمه «ماسوله»‌ از دو بخش «ماس»‌ و «اوله»‌ تشکیل شده است. بخش نخست در فرهنگ­های ایرانی به معنای کوه و مانع و بخش دوم نیز به معنای بلند است که در ترکیب با «های»‌ تصغیر به مفهوم «مانند»‌ آمده است. بنابر این ماسوله را می­توان « کوه بلند »‌ و «کوه­مانند »‌ معنا کرد. با تکیه بر زبانهای­سانسکریت و فارسی­میانه آنرا «ماه کوچک» یا « سرزمین ماه کوچک» نیز معنا کرده­اند. برخی این نام را برگرفته از نام «موصل»‌ شهری در اقلیم­کردستان­ می­دانند و معتقدند ماسوله ایهای اولیه کرد بودند و آیین ایزدی(از ادیان باستانی آریایی یا دین ساختگی قرن ششم هجری) داشتند. حال آنکه به یک تفاوت ساده یعنی تفاوت «ص» و «س» توجه نشده است. از این رو این تعبیر سطحی به نظر می رسد این تعبیر باعث داستانسراییهای دیگری نیز نزد افراد مغرض، کم سواد یا بی سواد شده است.(مثل ربط دادن قیام مختار بر علیه خلیفه اموی یزید و اینکه مردم ماسوله از بیم مختار به محل فعلی فرار کردند)بدون توجه به اینکه تمام مردم ماسوله از دیر باز شیعه اند و مراسم ویژه ماه محرم ماسوله جز دیدنیهای این شهر محسوب می شود. تعبیری دیگر ماسوله را کلمه­ای عربی و واژه­ای مرکب از «ما»‌، «سو»، «ل»‌ ‌و «ه»‌ و به معنای «جایگاهی که فقر و زشتی در آن راه ندارد»‌ معنا می­کند.

بسیاری از ­پژوهشگران چنین توجیه و روایاتی را صحیح نمی دانند.آنچه صحیح تر به نظر می رسد این است که: ریشه کلمه ماسوله مانند کلمه ماسال(شهری در نزدیکی ماسوله) فارسی است(به معنی مانند کوه) و هسته اصلی مردم ماسوله مانند مردم ماسال تالشی(تیره آریایی ساکن در البرز غربی که نخستین بار با نام کادوسیان در تاریخ ایران به عنوان سپاهیان هخامنشی شناخته شده اند.) است حتی عده ای معتقدند مردم ماسوله متمولین ماسال هستند که برای که در امان بودن از دزدی و چپاولهای دسته های غارتگر که تا اواخر دوره قاجار نیز بسیار رواج داشت در این ناحیه ساکن شده اند.و معماری ماسوله که متعلق به دوران زند است برای دفاع راحت تر در برابر گروههای چپاولگر مشابه نقاط ديگري در غرب و شمال غربي ايران و خراسان زنجیروار ساخته شده است. و نيز شواهدي چون گويش قديميهاي ماسوله كه حتي به فارسي پيش ورود اعراب بر مي گردد مثلا "هفت"، " هپت" و "اسب"، "اسپ" تلفظ مي شود و به "خانه" ،"ك ء" گفته ميشود همانطور كه در فارسي باستان گفته مي شد و مرد را كدوان و زن را كدبانو مي گفتند و در واقع مي شود گفت ماسوله شهری است با ناگفته ها و ناشناخته های بسیار.


اسوه های جاوید/سیدمجتبی نواب صفوی



اسوه های جاوید

دانستنی هایی از شهید حجت الاسلام نواب صفوی و یارانش

اشاره

جمعیت فداییان اسلام به رهبری سیدمجتبی نواب صفوی، پس از شهریور 1320 خورشیدی و سقوط رضاشاه، با هدف اجرا و احیای آموزه‏های اسلام، جلوگیری از فحشا و منکرات و لغو قوانین ضداسلامی تشکیل شد. فداییان اسلام در حقیقت، مصداق «اشدّاء علی الکفار» بودند که اقدامات روشن و ترور عناصر خیانت‏کار و فاسدی همانند کسروی، رزم‏آرا، هژیر و... ، بیانگر آن است. شهید نواب صفوی ـ رهبر جمعیت فداییان اسلام ـ روحانی متعهد و مسئولی بود که سرانجام در پی مجاهدت‏ها و رنج و اسارت‏ها و شکنجه‏های فراوان، در 21 دی ماه 1334 به همراه سه تن از یاران فداکارش، شهید خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی و مظفر ذوالقدر به درجه والای شهادت رسیدند.

سرود شکفتن

آفتاب در پشت ابرهای سیاه ستم، آخرین نفس‏های خود را می‏کشید و نور اندکی به زمین می‏رسید. در سال 1303 ش، در خانواده‏ای روحانی، فرزندی به دنیا آمد که نامش را مجتبی نهادند. مادر وی، زنی پاک‏دامن و مؤمن از خانواده‏ای اصیل و بزرگ بود. پدرش نیز سیدجواد میرلوحی، مردی فاضل و روحانی بود که با ظلم و ستم مبارزه‏ای پی‏گیر داشت. سیدجواد، به اقدامات مختلف دولت در متحد کردن لباس‏ها و کشف حجاب اجباری زنان اعتراض کرد. در پی این اعتراض، وی را ناگزیر کردند لباس روحانیت را از تن درآورد. پس از آن، سیدجواد با عنوان وکیل در دادگستری مشغول به کار شد. وی در دادگستری نیز به دلیل اعتراض به سیاست‏های نادرست علی‏اکبر داور، وزیر عدلیه، روانه زندان گردید و پس از سه سال، همانجا با وضع مشکوکی جان سپرد.

ویژگی‏های اخلاقی شهیدنواب

کیمیاگر دل‏هایکی از ویژگی‏های اخلاقی شهید نواب صفوی، جاذبه و تأثیری بود که در گفتار و رفتارش دیده می‏شد. ایشان در برخوردهای اجتماعی، همانند کیمیاگر، مس وجود آدمیان را به طلا تبدیل می‏کرد. قدرت بیان، حق‏گویی، افتادگی و یک‏رنگی‏اش، حالت خاصی داشت. او به هر چه می‏گفت، عمل می‏کرد. اگر کسی به حرف‏هایش گوش می‏داد، تحت تأثیر قرار می‏گرفت. در زندان‏ها با اینکه برای نواب، زندان‏بان‏های خشن و بداخلاقی می‏گذاشتند، ولی رفتار، مناجات، نماز شب و ذکر مداوم او به گونه‏ای بود که حتی زندان‏بان‏ها را نیز تحت تأثیر قرار می‏داد.
احترام به مسجدشهید نواب صفوی در روزهایی که فداییان اسلام تحت تعقیب بودند، به یکی از روستاهای اطراف طالقان رفت. او در آنجا با برگزاری مراسم مذهبی و نماز جماعت، به فعالیت‏های دیگری مانند کمک به نیازمندان و بهبود بهداشت محل پرداخت. روزی به ایشان می‏گویند در یک فرسخی اینجا دهی است که نزدیک 25 سال است کسی درِ مسجد آن را باز نکرده است و هیچ‏کس در آن نماز نمی‏خواند. شهید نواب از این مسئله بسیار ناراحت می‏شود و برای احیای آن مسجد اقدام می‏کند. شهید نواب آن‏قدر در اصلاح امور دینی و مذهبی آن روستا می‏کوشد که سبب می‏شود مردمی که مدت‏ها مسجد نرفته بودند، هر روز در مسجد نماز جماعت برپا کنند و به مسائل دینی و مذهبی دل‏بستگی خاصی بیابند.
احترام به مادریکی از ویژگی‏های شهید نواب صفوی، احترام و بزرگداشت مقام پدر و مادر بود. همسر شهید نواب صفوی می‏گوید: «آقای نواب در آخرین ملاقاتمان با ایشان، مانند همیشه باادب و احترامِ خاصی از مادرشان احوال‏پرسی کردند و گفتند که مادر جان! اجازه بدهید من پاهایتان را ببوسم. مادر ایشان بسیار ناراحت بود و به شدت گریه می‏کرد و می‏گفت: ای کاش من می‏مردم و این روزگار را نمی‏دیدم. آقای نواب ایشان را تسلّی داد و گفت: من دوست دارم شما شجاع باشید، مثل آن مادری که در صدر اسلام، چهار پسرش در یکی از غزوات به شهادت رسیدند و آن زن با شجاعت و افتخار نزد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رفت و عرض کرد: من مفتخرم که چهار پسرم در رکاب شما به شهادت رسیدند».
نماز نواببالاترین هدف شهید نواب صفوی، پیروی از دستور خداوند و حرکت در مسیر بندگی بود. راز و نیازهای او با خداوند، حال خاصی داشت. او هنگامی که به نماز می‏ایستاد، به سرعت اشک از چشمانش جاری می‏شد و از این عالم پرواز می‏کرد. نماز او در حقیقت، سفر به دنیای دیگر بود. کار و تلاش و فعالیت‏های خسته کننده، هرگز او را از راز و نیاز و نیایش نیمه‏شب باز نمی‏داشت. نواب صفوی از جمله راهیان شب و قهرمانان روز در میدان کارزار بود. او خود می‏گفت: «به خدا سوگند، هر وقت صدای «اللّه‏ اکبر» مؤذن به گوشم می‏رسد، احساس می‏کنم دنیا در چشمانم رنگ می‏بازد و بی‏ارزش می‏شود و دیگر جز قدرت و عظمت خداوند چیزی را حس نمی‏کنم».
ورزش صبحگاهیدر هیئت فداییان اسلام، معمولاً سه‏شنبه‏ها دعای توسل بود و شب‏های جمعه، جلسات تفسیر قرآن و اسلام‏شناسی. زیارت عاشورا، دعای کمیل و ندبه هم که جای خود داشت. جالب اینکه تقریبا بیشتر افراد اصلی هیئت، سید بودند. نماد هیئت هم پرچم سبزی بود که با کلمات زیبای لااله‏الاّاللّه‏، محمد رسول‏اللّه‏ و علی ولی‏اللّه‏ داخل یک هلال ماه آراسته شده بود. قرائت اذان با صدای بلند هنگام نماز و ورزش صبحگاهی، از جمله ویژگی‏هایی بود که مردم، کم‏کم فداییان اسلام را با آن می‏شناختند.

ادامه نوشته

سوریه

تقسیمات کشوری

استان‌های سوریه

کشور سوریه دارای ۱۴ استان است و پایتخت این کشور خود نیز یک استان نیز به شمار می‌آید.

رديف نام شهر نام استان جمعيت نمايه
۱ حلب حلب ۲۷۰۰۰۰۰      
۲ دمشق دمشق ۳۱۴۰۰۰۰      
۳ دوما حومه دمشق ۱۰۹۱۰۶      
۴ حمص حمص ۱۰۳۳۰۰۰      
۵ لاذقیه لاذقیه ۵۵۴۰۰۰      
۶ حماه حماة ۷۲۵۰۰۰      
۷ طرطوس طرطوس ۳۹۳۰۵۴      
۸ رقه رقه ۱۸۸۰۰۰      
۹ دیرالزور دیرالزور ۱۳۳۰۰۰      
۱۰ سویداء سویداء ۸۷۰۰۰      
۱۱ حسکه حسکه ۸۲۰۰۰      
۱۲ درعا درعا ۷۵۰۰۰      
۱۳ ادلب ادلب ۵۵۰۰۰      
۱۴ قنیطره قنیطره ۳۷۰۰۰      



جمعیت‌شناسی سوریه

تراکم جمعیت سوریه - ۱۹۹۳

مردم

سوریه کشوری متشکل از گروه‌های نژادی و قومیت‌های گوناگون است که بر اساس اعلام بانک جهانی در سال ۲۰۰۸ جمعیت آن برابر با ۲۰٬۵۸۱٬۲۹۰ نفر می‌باشد..[۴۸] در این کشور عرب‌ها ۹۰٫۳٪ جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و سایر اقلیت‌های قومی از جمله کردها و ارمنی‌ها ۹٫۷٪ باقی‌مانده جمعیت را تشکیل می‌دهند.[۴۹] تراکم جمعیتی در سوریه از حد معمول بیشتر است و در جدول ذیل استان‌های سوریه به ترتیب عدد سکان بر اساس گزارش دموگرافی (جمعیت‌شناسی) سازمان ملل متحد ذکر می‌شوند[۵۰] بیش از ۱۸ میلیون سوری در سایر کشورها خصوصاً کشورهای آمریکای جنوبی و شمالی و استرالیا و برخی کشورهای اروپایی زندگی می‌کنند.[۵۱]

استان‌های سوریه به ترتیب جمعیت

ادلب

۴٬۳۷۵٬۰۰۰ نفر

حلب

۳٬۸۱۸٬۰۰۰ نفر

دمشق

۱٬۶۷۵٬۰۰۰ نفر

حماة

۱٬۵۲۵٬۰۰۰ نفر

حمص

۱٬۳۶۵٬۰۰۰ نفر

حسکه

۱٬۲۹۵٬۰۰۰ نفر

لاذقیه

۸۹۰٬۰۰۰ نفر

دیرالزور

۸۰۳٬۰۰۰ نفر

رقه

۷۰۸٬۰۰۰ نفر

قامشلی

۴۶۷٬۱۲۰ نفر

جمعیت شهرنشین سوریه در سال ۲۰۰۶ ۵۳٫۵٪ تخمین زده شده‌است. سوریه همچنین پذیرای گروه‌های زیادی از پناه‌جویان، در طی یک قرن اخیر بوده‌است که از این میان می‌توان به پناه‌جویان فلسطینی بعد از جنگ ۱۹۴۸، لبنانی بعد از جنگ داخلی آن کشور و عراقی بعد از اشغال آن کشور توسط آمریکا اشاره کرد. پناه‌جویان فلسطینی خود به‌تنهایی نزدیک به ۴۵۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارند که در چند اردوگاه زندگی می‌کنند و مهم‌ترین این اردوگاه‌ها، اردوگاه یرموک نام دارد. به این رقم باید ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ پناه‌جوی عراقی را نیز افزود که پس از اشغال کشورشان ناچار به جلای وطن شدند.

جمعیت‌شناسی

اطلاعات جمعیتی سوریه بر اساس نسخه سال ۲۰۰۹ کتاب حقایق جهان سازمان سیا به این شرح است:[۵۲]

جمعیت ۲۱٬۹۰۶٬۰۰۰ نفر
ساختار سنی
  • ۰ تا ۱۴ سال:۳۵٫۹٪ ۳٬۷۲۴٬۷۷۰ نفر مرد ۳٬۵۱۰٬۱۸۲ نفر زن
  • ۱۵ تا ۶۴ سال:۶۰٫۸٪ ۶٬۲۸۵٬۸۶۶ نفر مرد ۵٬۹۸۰٬۰۲۹ نفر زن
  • ۶۵ سال به بالا: ۳٫۴٪ ۳۱۸٬۶۴۶ نفر مرد ۳۵۸٬۹۹۲ نفر زن
شاخص رشد سالانه حمعیت ۲٫۱۲۹٪
شاخص زادو ولد ۲۵٫۹ تولد/۱٬۰۰۰
شاخص مرگ و میر ۴٫۶۱ مرگ/۱٬۰۰۰
نسبت جنسیتی
  • نوزادان: ۱٫۰۶ پسر به ازای هر دختر
  • زیر ۱۵ سال: ۱٫۰۶ پسر به ازای هر دختر
  • ۱۵ تا ۶۴ سال: ۱٫۰۵ پسر به ازای هر دختر
  • ۶۵ سال به بالا: ۰٫۸۹ پسر به ازای هر دختر
  • مجموع: ۱٫۰۵ پسر به ازای هر دختر
شاخص مرگ و میر نوزادان ۲۵٫۸۷ مرگ / هر ۱۰۰۰ تولد
میانگین طول عمر
  • مجموع: ۷۱٫۱۹ سال
  • مردان: ۶۹٫۸ سال
  • زنان: ۷۲٫۶ سال
شاخص زاد وولد مادران ۳٫۲ کودک/ مادر
ملیت سوری
گروه‌های قومی
  • عرب ۹۰.۳٪
  • سایر (کرد، ارمنی و ...): ۹.۷٪
ادیان
  • مسلمانان سنی ۷۴٪
  • علوی‌ها، دروزی‌ها و مسلمانان سایر مذاهب ۱۶٪
  • مسیحیان ۱۰٪
زبان
  • عربی (رسمی)
  • کردی
  • چرکسی
  • فرانسوی
  • انگلیسی
  • آرامی جدید
  • ارمنی
سواد
  • تعریف با سواد:فرد بالای ۷ سال که توانایی خواندن و نوشتن دارد.
  • در صد باسوادی: ۷۹٫۶٪
  • باسوادی در مردان: ۸۶٪
  • با سوادی در زنان: ۷۳٫۶٪

گروه‌های دینی در سوریه

پیروان همه ادیان الهی من‌جمله اسلام و مسیحیت در سوریه زندگی می‌کنند که البته اقلیتی یهودی نیز ساکن این کشور می‌باشند. بر اساس تحقیقی که در سال ۲۰۰۶ انجام شد مسلمانان بیش از ۸۷٪ ساکنین سوریه را تشکیل می‌دهند.[۵۳] پیش بینی‌ها حکایت از آن دارد که تعداد مسلمانان در این کشور، رو به افزایش است زیرا شاخص زادو ولد در بین مسلمانان بیش از سایر ادیان است.۷۴٪ مردم سوریه سنی مذهب[۵۳]و ۱۳٪ شیعه، علوی واسماعیلی می‌باشند[۵۳] مسیحیان نیز ۱۰٪ جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و ۳٪ باقی‌مانده نیز از آن پیروان سایر ادیان مانند یزیدیان و دروزی می‌باشد[۵۳]البته تعداد بسیار اندکی از یهودیان نیز در سوریه زندگی می‌کنند.

آنچه سوریه را از نظر جمعیت‌شناسی دینی متمایز می‌کند تمرکز گروه‌های دینی در مناطق مختلف جغرافیایی‌است به عنوان مثال مسیحیان این کشور در دمشق، حلب و شهرک‌هایی در لاذقیه، حمص و درعا وهم‌چنین در حسکه در شمال شرق آن کشور ساکن می‌باشند در حالی که بیش از ۹۰٪علوی‌ها در استان لاذقیه زندگی می‌کنند که بیش از ۸۰٪ از ساکنان مناطق روستایی آن استان را علوی مذهب‌ها تشکیل می‌دهند سهم دروزیها از ساکنین منطقه جبل العرب در استان سویداء بیش از ۹۰٪ است و آنان اکثریت مطلق را در ۱۲۰ روستای این استان در اختیار دارند. شیعیان جعفری در منطقه‌ای بین حمص و حلب متمرکز شده‌اند و ۱۵٪ ساکنان استان حماه را تشکیل می‌دهند. اسماعیلی‌ها نیز در منطقه السلمیه در استان حماه سکنی گزیده‌اند، البته بیش از ۱۰۰۰۰ اسماعیلی نیز در استان لاذقیه زندگی می‌کنند. سایر شیعیان سوریه نیز در شهر حلب ساکنند.

اهل تسنن

سنی‌ها برزرگترین گروه دینی سوریه به شمار می‌روند که بیش از ۷۴٪ جمعیت آن کشور را که ۸۰٪ ساکنان آن عرب هستند، تشکیل می‌دهند وسایر ساکنان سوریه کردها، چرکس‌ها، ترکمن‌ها و فلسطینیان می‌باشند. مذهب سنی مذهب رسمی کشور سوریه به شمار می‌رود. سنی‌ها در مشاغل و مناصب مختلف فعالیت داشته و در سرتاسر کشور پراکنده‌اند. آنان تنها در دو استان سوریه اکثریت نیستند زیرا در استان سویداء دروزی‌ها اکثریت مطلق را دارند و اکثریت جمعیتی در استان لاذقیه نیز در اختیار علوی‌ها قرار دارد. سنی‌ها در استان حسکه نیز اکثریت به شمار می‌روند لیکن در این استان کردهای سنی بیش از عرب‌های سنی هستند.

دین در سوریه





اهل تسنن
  
۷۴٪
شیعیان، علویان، اسماعیلیان
  
۱۳٪
مسیحیت
  
۱۰٪
دروز، یزیدیان
  
۳٪


کلیسای حضرت مریم - صیدنایا