یادواره شهدای پایگاه کمیل بعد از نماز مغرب وعشاء

روایت یك مادر آمریكایی از باحجاب شدن دخترش

ریستا برمر (Krista Bremer)، نویسنده و روزنامه نگار آمریكایی، در نشریه معروف آمریكایی O. The. Oprah تجربه عینی خود را از برخورد با حجاب به قلم آورده است. برمر از ناشران نشریه ادبی The Sun است كه در سال ۲۰۰۸ برنده جایزه معتبر ادبی «پوشكارت» شده و در سال ۲۰۰۹ جایزه ادبی «بنیاد رونا جاف» را از آن خود كرده است.

مامان برام روسری بخر!

نُه سال پیش، در اتاق نشیمن خانه ام در «كارولینای شمالی»، دختر شیرخوارم را با موسیقی كودكانه ای می رقصاندم كه در دهه ۷۰ رایج بود و من در دوران كودكی همه اشعارش را كه درباره مدارا با دیگران و تساوی زن و مرد بود، حفظ كرده بودم. همسر لیبیایی تبارم اسماعیل، او را در آغوش می گرفت و ساعتها در ایوان خانه با صدای غژ و غژ صندلی راحتی آهنی تكانش می داد و برایش آوازهای قدیمی عربی می خواند.

او همچنین دخترمان را پیش شیخی مسلمان برد تا در گوش های نرم و كوچولویش اذان و اقامه بخواند. چشمان قهوه ای و مژه های ناز و مشكی دخترم به پدرش رفته بود و پوست شیرقهوه ای اش در آفتاب تابستان خیلی زود به تیرگی می زد. اسم دخترمان را «عالیه» گذاشتیم- كه در عربی به معنای «بلندمرتبه» است- و با هم توافق كردیم كه وقتی بزرگ شد، از بین فرهنگ های كاملاً متضاد ما، هر كدام را كه خودش خواست، انتخاب كند.

خیالم از این تصمیم راحت بود و شك نداشتم كه دخترم زندگی مرفه آمریكایی من را به فرهنگ اسلامی و لباسهای پوشیده سرزمین پدرش ترجیح خواهد داد. پدر و مادر اسماعیل در خانه سنگی محقری در كوچه ای كثیف و پر پیچ و خم در حومه طرابلس زندگی می كنند. بر دیوارهای این خانه، به جز آیاتی از قرآن كه بر روی چوب حك شده، هیچ نقش و نگاری وجود ندارد. فرش اتاقها هم فقط تشكچه هایی است كه شبها تایشان می زنند و به عنوان تختخواب استفاده می كنند.

اما پدر و مادر من در خانه ای مجلل در «سانتافه»، مركز ایالت «نیومكزیكو»، زندگی می كنند كه سه پاركینگ، تلویزیونی صفحه تخت با صدها كانال، یخچالی پر از غذاهای سالم و طبیعی و یك كمد پر از اسباب بازی برای نوه ها دارد. تصور می كردم كه عالیه هم مثل خودم اهل خرید از فروشگاه های زنجیره ای معروف Whole Foods باشد و از انبوه هدایای زیر درخت كریسمس خوشش بیاید، ولی در عین حال لحن آهنگین زبان عربی، باقلواهای عسلی كه اسماعیل با دست خالی درست می كند، و حنابندی پاهای خاله اش را كه هنگام سفر به لیبی دیده بودم، تحسین می كردم. هیچ وقت فكر نمی كردم كه عالیه فریب حجاب دختران مسلمان را بخورد!

تابستان سال قبل در جشن عید فطر شركت كردیم كه در پاركینگ پشت مسجد نزدیك خانه مان برگزار شده بود. بچه ها روی وسایل بازی جست و خیز می كردند و ما پدر و مادرها هم زیر سایبانی پلاستیكی نشسته بودیم و مگس ها را از روی بشقابهای مرغ سوخاری، برنج و باقلوا می پراندیم.

من و عالیه داشتیم در نمایشگاهی دور می زدیم كه به مناسبت عید بر پا شده بود و چیزهایی مثل سجاده، حنا و لباسهای اسلامی عرضه می كرد. به قسمت روسری ها كه رسیدیم، عالیه رو به من كرد و با خواهش بسیار گفت: «مامان! یكی برام بخر.»

دخترم شروع كرد به برانداز كردن روسری ها كه مرتب روی هم چیده شده بودند و فروشنده كه خانمی سیاه پوست و سر تا پا مشكی پوش بود، به عالیه لبخندی زد. مدتی بود كه عالیه به دختران مسلمان هم سن و سالش با دیده تحسین و احترام می نگریست. دلم به حالشان می سوخت كه حتی در گرم ترین روزهای تابستان دامن های بلند و لباسهای آستین دار می پوشیدند، چون بهترین خاطرات دوران كودكی ام مربوط به زمانی می شد كه با پوشیدن لباسهای برهنه، می گذاشتم پوستم آفتاب بخورد... ولی عالیه به حال آن دختران مسلمان غبطه می خورد و از من خواسته بود برایش مثل لباسهای آنها بخرم. حالا دلش روسری هم می خواست!

پیشتر بهانه می آوردم كه در بازارچه نزدیك خانه از آن روسری ها گیر نمی آید، ولی حالا روسری ها جلوی چشم عالیه بودند و او می خواست با ۱۰دلار از پول توجیبی خودش روسری سبز سیری را بخرد كه محكم در دست گرفته بود. سرم را به علامت مخالفت كامل تكان دادم، ولی ناگهان یاد قراری افتادم كه با اسماعیل گذاشته بودیم. بنابراین دندان هایم را از خشم به هم فشردم و روسری را خریدم، به این خیال كه عالیه خیلی زود آن را كنار می گذارد.

یك زوج ناهمگون

یك روز بعد از ظهر كه برای خرید از خانه بیرون می رفتم، صدای عالیه از اتاقش بلند شد كه می خواهد با من بیاید. چند لحظه بعد، سر و كله اش- یا بهتر بگویم، نصف سر و كله اش- بالای پله ها پیدا شد. او از كمر به پایین، دخترم بود؛ با همان كفش های اسپرت، جورابهای رنگ روشن و شلوار جینی كه سر زانوهایش كمی نخ نما شده بود. اما از كمر به بالا، دختری غریبه بود. صورت گرد و روشنش كه در یك خیمه پارچه ای تیره محصور شده بود، به ماهی در آسمان بی ستاره می مانست. پرسیدم: «با همین سر و وضع می خواهی بیایی؟» با همان لحنی كه از چندی پیش با من به كار می برد، آرام جواب داد: «بله.»

در راه مغازه، از آینه ماشین او را دزدكی می پاییدم. ساكت و سرد و بی اعتنا نشسته بود و از پنجره بیرون را تماشا می كرد. انگار یك مقام بلندپایه مسلمان داشت از شهر كوچك ما در جنوب آمریكا دیدن می كرد و من فقط راننده اش بودم. لبم را گزیدم. می خواستم از او بخواهم قبل از پیاده شدن روسری اش را در آورد، ولی نتوانستم حتی یك دلیل منطقی برای این كار پیدا كنم، جز اینكه با دیدن آن صحنه فشار خونم بالا می زد. من همیشه تشویقش كرده بودم كه استقلال شخصیتش را ابراز كند و در برابر فشار هم سن و سال هایش بایستد، ولی حالا احساس ترس و نگرانی می كردم، انگار كه آن روسری را خودم به سر كرده باشم.

در پاركینگ عمومی Food Lion تمام بدنم غرق در هوای گرم شد و موهای عرق گرفته ام را دم اسبی بستم، ولی انگار هوای گرم اصلاً عالیه را اذیت نمی كرد. لابد مردم ما را مثل یك زوج ناهمگون می دیدند: زنی قد بلند و مو بور با شلوار جین و تاپ تنگ كه دست مسلمانی یك متر و بیست سانتی را گرفته است. دخترم را به خودم نزدیكتر كردم و وارد مغازه شدیم.همچنان كه در میان قفسه های فروشگاه با چرخ دستی مان جولان می دادیم، مشتری ها چنان خیره خیره نگاهمان می كردند كه انگار با معمایی حل نشدنی رو به رو شده اند و وقتی چشممان به چشم هم می افتاد، بی درنگ نگاهشان را پایین می انداختند.

كشف دیگری از آزادی

من در دهه ۷۰ در جنوب كالیفرنیا با این فكر بزرگ شده بودم كه آزادی زنان مساوی با برهنگی بیشتر است و زنان می توانند هر كاری را انجام دهند. كشف آزادی جسمی برای من بخش مهمی از روند كشف شخصیتم بوده است، اما این تجربه ارزان به دست نیامده است. ساعتهای متمادی را جلوی آینه، سرگرم تحقیق درباره تصویر خودم بودم: از شكل و قیافه خودم تعریف می كردم؛ گاه از آن بدم می آمد؛ گاه با خودم فكر می كردم دیگران چه نظری درباره قیافه ام دارند. و گاهی فكر می كردم كه اگر همین دقت نظر را در زمینه دیگری به كار می بستم، فكرم چقدر باز شده بود، یا می توانستم رمانی بنویسم، یا حداقل سبزی كاری را یاد گرفته بودم!

حالا عالیه در این مرحله از زندگی خود، همه حواسش به دنیای پیرامونش است، نه تصویر خودش در آینه. عالیه كلاس چهارم دبستان است و دختران همكلاسی اش محبوبیت را با طرز لباس پوشیدن مرتبط می دانند. چند هفته پیش عالیه با عصبانیت تعریف می كرد كه یكی از همكلاسی هایش همه دختران كلاس را بر اساس شیك پوشی شان درجه بندی كرده است. آنجا بود كه فهمیدم با اینكه برهنگی به من در مواردی آزادی می دهد، اما عالیه توانسته است با انتخاب حجاب و پوشیدگی، آزادی دیگری را كشف كند.

نمی دانم علاقه عالیه به پوشش اسلامی تا كی ادامه خواهد یافت. اگر تصمیم بگیرد مسلمان شود، مطمئنم كه اسلام برایش مدارا، تواضع و عدالت خواهی را به ارمغان خواهد آورد، چنان كه برای پدرش هم به ارمغان آورده است. و چون می خواهم سرسختانه پشتیبان و مراقبش باشم، نگرانم كه نكند این انتخاب، زندگی را برایش در كشور خودش سخت كند.

او به تازگی سوره حمد را حفظ كرده است و به اصرار از پدرش می خواهد كه به او هم عربی یاد بدهد. عالیه تنها ولی با هدف راه می رود؛ بسیار متفاوت با رفتاری كه من در سن و سال او داشتم، و من یك بار دیگر فهمیدم كه هنوز چقدر تا شناخت دخترم فاصله دارم. این فاصله نه فقط به خاطر آن روسری، بلكه از آن رو بود كه او اصلاً به واكنش دیگران اهمیت نمی دهد؛ ترجیح می دهد به جای شیرجه زدن در دریا، توی كتاب فرو برود و آن قدر غرق مطالعه می شود كه صدای من را از اتاق بغلی نمی شنود.

به این فكر می كنم كه روسری می تواند با قدرت جادویی خود، تخیل نامحدود، دریافتهای زیركانه و معصومیت فطری عالیه را حفظ كند.

تصور می كردم كه وقتی به اتاق آینه فروشگاه های لباس برود، مثل نوجوانان دیگر، در دام آن زرق و برق نخواهد افتاد و حجاب، او را مانند صدفی در میان خواهد گرفت. فكر می كردم كه حجاب، دخترم را از احساس فراگیر نارضایتی در عین ناز و نعمت خلاص خواهد كرد و در پرواز او به سوی آینده ای كه برایم كاملاً نامعلوم است، زیر پر و بال خواهد گرفت.

منبع:قدس آنلاین

10 راه برای افزایش عمر باتری موبایل

ارسال ایمیل 2 تا 4 برابر بیش از برقراری تماس انرژی مصرف می‌کند. در مواقع ضروری که باتری نفس‌های آخرش را می‌کشد هرگز ایمیلی ارسال نکنید.

1. ویبره و زنگ گوشی را قطع کنید

ویبره یا همان لرزش گوشی از جمله دشمنان باتری گوشی‌هاست. اگر در موقعیتی هستید که بدون شنیدن زنگ موبایل و فقط از طریق نور گوشی متوجه تماس مخاطب می‌شوید، پس زنگ و ویبره را خاموش و غیر فعال کنید تا باتری بیشتر عمر کند. کم کردن صدا تا کمترین میزان نیز کمک کوچکی به ذخیره باتری می‌کند. البته استفاده از زنگ‌های ساده که پیش‌فرض خود گوشی هستند و به استفاده از پردازنده نیاز ندارند نیز کمک شایانی به حفظ باتری می‌کند.

2 . از فلاش استفاده نکنید

سعی کنید خیلی از فلاش دوربین موبایل‌ها استفاده نکنید زیرا این گجت کوچک، انرژی زیادی لازم دارد و برای این منظور از باتری گوشی استفاده می‌کند. به ویژه هنگام گرفتن چند عکس پشت سرهم، باتری بیشتری مصرف می‌شود.

3 . میزان نور صفحه‌نمایش را کم کنید

صفحه‌نمایش گوشی‌های هوشمند بزرگ هستند و این مساله باعث مصرف بیشتر باتری می‌شود. البته بعضی مدل‌های موجود در بازار حسگرهای تنظیم نور دارند. این حسگر به صورت خودکار در محیط‌های روشن، نور نمایشگر را کم و در محیط‌های تاریک آن را زیاد می‌کند. اما در کل با کم کردن نور صفحه‌نمایش و قرار دادن آن در کمترین میزان، می‌توان تا 50 درصد انرژی را ذخیره و عمر باتری را بیشتر کرد. نمایشگر گوشی‌های تلفن همراه بعد از مدتی بی استفاده ماندن خاموش می‌شوند. این امر کمک بسیاری در افزایش میزان شارژدهی باتری می‌کند. در نتیجه کاربر می‌تواند با کم کردن این زمان از طریق تنظیمات صفحه‌نمایش به کاهش مصرف باتری گوشی‌اش کمک کند.

4 . برنامه‌هایی که نیاز ندارید را غیرفعال کنید

برنامه‌های کاربردی گوشی و نرم‌افزارهایی همچون بلوتوث، GPRS، وای-فای و GPS جزو مصرف‌کننده‌گان اصلی باتری به شمار می‌روند. این برنامه‌ها در حالت فعال حتی اگر استفاده نشوند، باز هم باتری مصرف می‌کنند. شاید بتوان آنها را خورنده باتری دانست. به همین دلیل برای ذخیره باتری و افزایش عمر آن بهتر است برنامه‌هایی که نیاز نداریم را غیرفعال کنیم.

5 . به جای تماس و ایمیل از پیام کوتاه استفاده کنید

ارسال ایمیل 2 تا 4 برابر بیش از برقراری تماس انرژی مصرف می‌کند. در مواقع ضروری که باتری نفس‌های آخرش را می‌کشد هرگز ایمیلی ارسال نکنید. به جای نوشتن و فرستادن نامه الکترونیک، با مخاطبتان تماس بگیرید. اگر کارتان طوری است که می‌توان پیام کوتاه فرستاد، بهتر است آن را اس‌ام‌اس کنید. زیرا فقط نوشتن پیام کوتاه باتری مصرف می‌کند و ارسال آن هیچ نیرویی نمی‌خواهد.

6 . صداهای غیرضروری را قطع کنید

بیشتر گوشی‌ها صداهای کوتاهی برای فعالیت‌های خود دارند. به طور مثال، کلیدهای صفحه‌کلید یا کی‌پد هنگام تایپ صدا دارند یا خاموش و روشن شدن گوشی با موسیقی کوتاهی همراه هستند. اینگونه صداها و موسیقی‌های غیرضروری نیز به اندازه خود باعث کاهش میزان شارژدهی باتری هستند که با قطعشان می‌توان باعث عمر بیشتر باتری شد.

7 . فقط برای برقراری تماس از گوشی استفاده کنید

بازی کردن، تماشای ویدئو، تماشای عکس و بزرگ و کوچک کردن آنها و استفاده از اینترنت و وب‌گردی، همه دشمنان باتری هستند. پس هنگامی که در تلاش برای روشن نگه داشتن گوشی هستید از هیچ کدام از این برنامه‌ها استفاده نکنید. بهتر است این جور مواقع از گوشی فقط برای برقراری تماس استفاده کنید.

8 . اگر آنتن دهی ضعیف است گوشی را خاموش کنید

جست‌وجو برای آنتن یکی از مواردی است که باتری زیادی مصرف می‌کند. به ویژه در مکان‌هایی که آنتن ضعیف است گوشی مدام به دنبال سیگنال می‌گردد و همین امر عمر آن را می‌کاهد. پس در مکان‌هایی که تحت پوشش شبکه موبایل نیستند بهتر است گوشی خود را خاموش کنید یا در حالت پرواز (Flight) بگذارید. مکان‌های شلوغ و پر رفت و آمد نیز باعث فعالیت بیشتر گوشی و افزایش مصرف باتری می‌شود زیرا تعداد کاربرانی که از یک دکل واحد استفاده می‌کنند افزایش می‌یابد.

9 . از مرگ باتری جلوگیری کنید

تا به حال برایتان پیش آمده که باتری موبایل چندسلول شارژ را نمایش می‌دهد اما ناگهان با یک تماس کوتاه گوشی خاموش شده و دستتان را در حنا گذاشته باشد! این یعنی باتری شما عمرش را کرده و به نوعی فاسد شده است. کاری برای چنین باتری‌هایی نمی‌توان انجام داد اما اگر باتری نو خریده‌اید، حتما توجه داشته باشید که پیش از خالی شدن همه باتری، آن را دوباره شارژ نکنید. این کار باعث می‌شود سلول‌های آن به مرور بمیرند و عمر آن به مرور کاهش پیدا می‌کند.

10 . از گرما دور نگه دارید

گرما دشمن درجه یک باتری گوشی تلفن همراه است. سعی کنید تا حد امکان گوشی‌ای که باتری‌اش در حال تمام شدن است را در محل‌های گرم مثل ماشینی که در آفتاب پارک شده است یا در دست و تماس با بدن نگه ندارید زیرا گرمای بدن نیز از عمر آن می‌کاهد. بهترین کار برای روشن نگه داشتن گوشی، قرار دادن آن در محلی بسیار خنک همچون یخچال است.

پیامبر(ص) هفتاد بار بر بدن حمزه نماز گزارد

ه گزارش مشرق به نقل از خبرگزاري دانشجو، در میان شهدای صَدر اسلام شخصیتی که درخشش خاصی داشت و به سیدالشهداء ملقب شد، حمزه بن عبدالمطلب، عموى پیامبر گرامى اسلام بود که دو سال پیش از ولادت رسول خدا (ص) دیده ‏به جهان گشود.

سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد. آن آزادمرد، حتى پیش از پذیرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهاى مشركان‏حمایت مى‏كرد، و اين در حالي است كه ابولهب عموي ديگر پيامبر در همسایگی رسول خدا (ص) می زیست و پیوسته زباله ها و اشیای گندیده را کنار خانه پیامبر (ص) می ریخت و با این رفتار زشت، آن حضرت را می آزرد.

روزی حمزه، ابولهب را در آن حال دید. پس به طرفش رفت و زباله ها را از دستش گرفت و بر سر خود او ریخت و با این عمل، هم بستگی خویش را با رسول خدا (ص) نشان داد.

گرویدن وى به اسلام موجب سربلندى دین خدا شد؛ زیرا پس از آن ‏مسلمانان از انزوا بیرون آمدند و قریش با درك پشتیبانى توانا و استوار حمزه از پیامبر اكرم (ص)، از آزارهاى خود كاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملایم‌تر شد.
حمزه (ع) همراه دیگر مسلمانان به مدینه هجرت كرد و خدمات ارزنده‏اى بویژه درامور نظامى ارائه داد.

رسول خدا (ص): «حمزه پسر عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسول خداست»

روزی رسول خدا (ص) خطاب به خواهر حمزه، صفیه چنین فرمود: « مژده باد شما را، اکنون جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که در هفت آسمان نوشته شده است كه حمزه پسر عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسول خداست.»

ابوالفرج اصفهانی در روایتی از رسول خدا (ص) آورده که آن حضرت فرمود: «بهترین مردم، حمزه و جعفر و علی (ع) هستند.» همچنین جابر بن عبداللّه انصاری می گوید: یکی از یاران ما صاحب فرزندی شد. پس خدمت پیامبر خدا (ص) رسید و از ایشان پرسید چه نامی بر او بگذارد؟ حضرت (ص) در پاسخ فرمود: «محبوب ترین نام ها را نزد من برای او انتخاب کن؛ نامش را حمزه بگذار». (کافی ،کتاب العقیقه ، باب الأسماء )

مرحوم شيخ صدوق در ضمن حدیثی از رسول خدا(ص) چنین نقل می کند: «در قیامت همه پیاده هستند بجز ما چهار تن.» عباس بن عبدالمطلب عرض کرد: «ای رسول خدا، آن چهار تن کدامند؟» فرمود: «اما من سوار بر براق خواهم بود... و عمویم حمزه بن عبدالمطلب اسدالله و اسد رسول و سید شهدا بر شتر غضبای من سوار خواهد شد. و برادرم علی بر شتری از شتران بهشتی.» (خصال ، باب الأربعه)

ابن حجر عسقلانی نقل می کند که: رسول خدا چون در کنار جسد مُثله شده عمویش حمزه نشست، خطاب به وی چنین فرمود: «رَحِمکَ الله أی عمّ، لَقَدْ کُنتَ وَصُولاً لِلرَّحِمِ فَعُولاً لِلْخیرات». «ای عمو! خدای رحمت کند تو را، که در صله رحم و انجام دادن کارهای نیک فعّال و کوشا بودی.» (اصابه، ج۱، ص۳۵۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: «خداوند در میان خاندان ما هفت نفر را خلق کرد که در روی زمین مانند آنها را نیافریده است. آنگاه در معرفی این هفت تن چنین فرمود: «از ما است رسول خدا که سیّد اوّلین و آخرین و خاتم پیامبران است و از ما است وصیّ او که بهترین اوصیا است و دو سبطش حسن و حسین که بهترین اسباطند و عمویش سید الشهدا و جعفر که به همراه فرشتگان پرواز می کند و قائم عجّ.» (قرب الإسناد، ص۳۹)

امام صادق(ع):«حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین (ع) سیدالشهدای تمام عالم است.»

دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حمزه در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار، پیامبر(ص) لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این لقب از حضرت حمزه یاد می کردند. شخصی از امام صادق (ع) پرسید: «با اینکه امام حسین (ع) سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین (ع) سیدالشهدای تمام عالم است».

هند دستور داد كه شکم حمزه را پاره کنند، کبد او را بیرون بکشند و او را مُثله کنند
شیخ مفید در ارشاد نقل می کند که هند دختر عتبه جایزه ای را برای وحشی غلام حبشی که در انداختن حربه مهارت خاصی داشت، قرار داد تا محمد یا امیرالمومنین یا حمزه را بکشد. وحشی گفت محمد را نمی توانم بکشم؛ زیرا یارانش دور او را گرفته اند و علی به هنگام جنگ بسیار محتاط و زیرک تر از گرگ می باشد، اما حمزه را می توانم به قتل برسانم؛ زیرا وقتی که خشمگین می شود جلوی خودش را نمی بیند و در آن روز حمزه با پر شتر مرغی که در سینه اش گذاشته بود، شناخته می شد.

وحشی می گوید: «حربه ام را چند بار نشانه رفتم و وقتی که حمزه نزدیک من رسید آن را پرتاب کردم و در بدنش فرو رفت. هند پیش آمد و دستور داد که شکم حمزه را پاره کنند و کبد او را بیرون بکشند و او را مُثله (پاره پاره) کنند؛ لذا بینی و گوش ها و شرمگاهش را قطع کردند و هند با جسارت تمام اجزای پاک پیکر حمزه را به صورت خلخال و گردنبند به خود آویخت و سپس جگر او را به دندان کشید.

پيامبر(ص): «پروردگارا!...به درگاه تو شکایت می کنم از این جسارتی که بر حمزه شده است...»
پس از آنکه آتش جنگ احد فرو نشست و دو طرف به جایگاه خود برگشتند، رسول خدا (ص) به یاران خود فرمودند: «عمویم چه شده؟ بر سر او چه آمده است؟» و حارث بن صمّه را مأمور کرد تا خبری از او بیاورد. حارث وقتی جنازه مثله شده حمزه را میان کشته ها یافت، نتوانست برگردد و گزارش دهد.

از آن جا که بازگشت او به طول انجامید، پیامبر (ص)، امیرمؤمنان را برای آگاهی از احوال حمزه رهسپار کرد. آن حضرت نيز چون دید نمی تواند احوال حمزه را برای پیامبر(ص) بیان کند برگشت و به ناچار خود پیامبر (ص) را به قتلگاه حمزه برد. رسول گرامی خدا (ص) وقتی پیکر پاره پاره عمویش حمزه را دید، بسیار منقلب شده و فرمود: «پروردگارا تو را سپاس می گویم و به درگاه تو شکایت می کنم از این جسارتی که بر حمزه شده است و تو یار و یاور من در مشکلات هستی.»

حال مبارک پيامبر (ص) به شدت منقلب شد و چون ابر بهاری از دیدگانش اشک بارید، آن گاه فرمود: «بزرگ تر از این مصیبت نخواهم دید و هرگز جایی بر من به سختی اینجا نگذشته است. خدا تو را رحمت کند که همواره در کارهای خیر کوشا بودی و به صله رحم علاقه داشتی... ای عموی رسول خدا، ای شیر خدا و رسول، ای نیکوکار، ای حمزه و ای مدافع و پشتیبان رسول خدا. »
رسول خدا (ص) هفتاد بار بر بدن حمزه نماز گزارد
پس از جنگ احد، حمزه نخستین شهیدی بود که رسول خدا (ص) بر او نماز گزارد. سپس دیگر شهیدان را نزد آن حضرت می آوردند. هرگاه شهیدی را نزد ایشان می بردند، او را کنار حمزه قرار می دادند و آن حضرت همزمان بر بدن حمزه و دیگر شهیدان نماز می خواند تا اینکه هفتاد بار بر بدن حمزه نماز گزارد، آن گاه فرمود: «ملائکه را دیدم که بدن حمزه را شست و شو می دهند.»
تاریخ نگاران می نویسند: «هنگامی که پیکر حمزه را در قبر نهادند، رسول خدا (ص)، امر کرد پارچه ای روی جسد حمزه کشیده شود. پارچه ای آوردند، اما هرگاه بر سر او می کشیدند، پاهایش نمایان می شد و اگر پاهایش را با آن می پوشاندند، سرش نمایان بود. پس پیامبر دستور داد سرش را با پارچه و پاهایش را با اسپند بپوشانند.
پیامبر (ص) توجه همگان را به عزاداری در سوگ حمزه جلب نمود

کسانی که در یک واقعه و نبرد به شهادت می رسند، هر چند همه آنها برای یک هدف و آرمان قربانی شده اند، تفاوت هایی میانشان دیده می شود که برخی را بر دیگران امتیاز می بخشد.

یک فرمانده ارشد که زندگی اش سراسر حماسه و فداکاری بوده با افراد دیگر در یک راه نیست و فقدان او جانگدازتر و غمبارتر است و باید در نقطه اوج سوگواری ها قرار گیرد. از این رو، پیامبر گرامی اسلام (ص) پس از شهادت حمزه، توجه همگان را به ضرورت اشک ریزی و عزاداری در سوگ حمزه جلب نمود.

نقل شده است که پیامبر خدا (ص) بعد از جنگ احد از خانه های انصار می گذشت که صدای گریه زنان در سوگ شهیدانشان بلند بود. قطرات اشک از دیدگان پیامبر (ص) سرازیر شد و فرمود: « بر همه کشته ها می گریند، جز حمزه که گریه کننده ای ندارد.»

انصار که این جمله را از پیامبر (ص) شنیدند، به زنان خود سفارش کردند در خانه پیامبر جمع شوند و برای حمزه به عزاداری بپردازند. هنگامی که پیامبر (ص) سوگواری زنان مدینه را برای حمزه دید در حق ایشان دعا کرد و فرمود: «خوب با من همراهی و همدردی کردید».

پيامبر(ص) :«کسی که مرا زیارت کند، ولی عمویم حمزه را زیارت نکند، به من بی مهری کرده است».

پس از جنگ احد که جمع زیادی از مسلمانان، از جمله حضرت حمزه به شهادت رسیدند، پیامبر خدا (ص) نه تنها خود شخصا همه ساله برای زیارت شهدا به عزم احد از مدینه خارج می شد و در برابر مرقد مطهر آنان، به ویژه عموی گرامیش می ایستاد و سلام می داد، بلکه همواره مسلمانان را به این امر سفارش می کرد، از آن جمله می فرمود:«کسی که مرا زیارت کند، ولی (مرقد) عمویم حمزه را زیارت نکند، به من جفا و بی مهری کرده است».

همچنین در روایتی از امام صادق (ع) آمده که حضرت زهرا (س) بعد از رحلت پیامبر هفته ای دو بار به کنار قبور شهدای احد می رفت و در آنجا دعا و نماز می خواند. همچنین ایشان از خاک قبر حضرت حمزه تسبیحی درست کرده بود و با آن ذکر می گفت.
 







دلتنگي‌هاي شيخ گردان

حجت‌الاسلام حسن رامه‌اي از جمله روحانيون شهيد دوران دفاع‌مقدس است.

به گزارش ايسنا حجت‌الاسلام حسن رامه‌اي در سال 1344 در فيروزكوه به دنيا آمد. سال‌هاي تحصيلي اول و دوم دبستان را در تهران پشت سر گذاشت و با مهاجرت خانواده به گرمسار، در آنجا به تحصيل ادامه داد و از سال 63 با مدرك ديپلم وارد حوزه علميه قم شد.

درس خواندن در مدرسه و حوزه مانع رفتنش به جبهه نشد و از سال 61 و بعد از فراگيري آموزش‌هاي اوليه در بسيج به جبهه اعزام شد. هشت مرحله و نزديك به 30 ماه سابقه حضور در جبهه داشت. يك بار در «عمليات والفجر 8» از ناحيه پا مجروح شد و سرانجام آنچه را كه از خدا تقاضا داشت اجابت شد و در روز 23 شهريور 1367 در منطقه عمومي «دزلي»، ارتفاعات روستاي «دركه» مريوان بر اثر اصابت تركش مين به دوستان شهيدش ملحق شد و پيكرش را در گلزار شهداي گرمسار به خاك سپردند.

شعبان بلوچي يكي از همرزمان شهيد رامه‌اي مي‌گويد: در عمليات بيت‌المقدس به گردان امام حسين (عليه‌السلام) مآموريت داده شد. زمستان بود و هوا خيلي سرد. برف هم نرم نرم مي‌باريد. شيخ حسين فرمانده دسته بود. شبانه دستور حركت به سمت منطقه را دادند. ما را سوار كمپرسي كردند و چون شب بود همديگر را نمي‌ديديم.

بچه‌ها در مسير خيلي سردشان شده بود. بعضي معترض بودند و مي‌گفتند:«خودشان كه با كاميون نمي‌روند تا بفهمند بچه‌ها چه مي‌كشند. آخر در هواي به اين سردي كه آدم را پشت كاميون نمي‌ريزند. لااقل يك چادر روي آن مي‌كشيدند». بعضي از افراد هم مي‌گفتند:«براي سلامتي فرماندهان و بسيجيان روح‌الله صلوات». كسي هم مي‌گفت: نمي‌توانيد غيبت نكنيد؟فرماندهان هيچ موقع از نيروهاي خودشان جدا نيستند،هر كاري كه سخت‌تر است آنها پيشقدم هستند».

در كنار من كسي كلاهش را تا روي بيني‌اش كشيده بود و مي‌گفت:«كسي به فكر ما نيست. نمي‌گويند بچه‌هاي مردم امانت هستند و توي اين هوا مريض مي‌شوند. تا بخواهيم به محل برسيم از سرما يخ مي‌بنديم».

گفتم:«تو ديگر چي مي‌گويي؟ آخر بايد سختي‌ها را تحمل كرد. پس آن بيچاره‌هايي كه توي يك متر برف از مرزها حفاظت مي‌كنند چه بگويند؟»

صدايش را تغيير داد. كلاهش را بالا كشيدم تا بشناسمش.شيخ حسن بود. گفتم:«تو ديگر چرا؟» گفت:«صدايش را درنياور،بگذار بچه‌ها حرف دلشان را بزنند.» اما وقتي كه بچه‌ها فهميدند فرمانده هم با آنها سوار كاميون است،از خجالت ساكت شدند.

حجت‌الاسلام حسن فريدون هم از همرزمان شهيد حسن رامه‌اي مي‌گويد: شيخ حسن يك موتورسيكلت داشت. وقتي از جبهه برمي‌گشت آرام و قرار نداشت. هم درس مي‌خواند و هم به پايگاه بسيج مي‌رفت و براي اعزام بعدي با بچه‌ها جلسه مي‌گذاشت تا عده‌اي را با خود ببرد. بعد از ظهر پنجشنبه كه مي‌شد به سراغم مي‌آمد و مي‌گفت:«شهدا به گردن ما حق دارند.بيا با هم برويم به مزارشان و سلامي بدهيم.»

از شهداي شهر گرفته تا امامزاده‌ها و روستاها مي‌رفتيم. توي مسير خيلي تند مي‌رفت. گاهي از او مي‌خواستم آهسته‌تر برود و در جوابم مي‌گفت:«مي خواهم تا شب نشده به مزار شهداي فلان روستا هم برسيم.»

شيخ حسن يك سال زودتر از من وارد حوزه علميه شده بود. به خاطر حضورش در جبهه از هم كلاسي‌هاي خود عقب مانده بود. اگرچه در مدت كوتاهي كه پشت جبهه بود سعي مي‌كرد تا درس‌هاي عقب‌مانده را جبران كند اما در سال‌هاي آخر به خصوص از سال 1364به بعد كمتر در پشت جبهه مي‌ماند. هر گرداني كه از گرمسار به جبهه اعزام مي‌شد با آنها مي‌رفت. از تك تيراندازي تا فرمانده گروهاني پيش رفت. اينها نشان از مديريت،لياقت و عشق او به جبهه و جنگ داشت. زماني كه فرماندهي دسته و گروهان را به عهده داشت با بچه‌ها خيلي مهربان بود. با خود عهد كرده بود سلاح دوستان شهيدش را تا پيروزي كامل بر زمين نگذارد.

يك روز براي ديدنش به حجره‌اش در قم رفتم. ديدم از نظر روحي گرفته است. پرسيدم:«شيخ اتفاقي افتاده؟كار يا كمكي از دست من برمي‌آيد؟»گفت:«چيزي نيست، اين جا كه مي‌آيم دلم پيش بچه‌هاي جبهه است. به ياد آنهايي مي‌افتم كه ما را جا گذاشتند و رفتند. دلم به درس خواندن نمي‌رود. امروز رفته بودم شوراي مديريت حوزه تا واحد درسي بگيرم. به من گفتند:از بچه‌ها خيلي عقبي،هميشه كه نمي‌شود بروي جبهه. چند وقتي بمان و درست را بخوان تا به جايي برسي. گفتم:زمان جنگ است،الان تكليف ما جبهه رفتن است.سعي مي‌كنم وقتي برگشتم به حوزه، جبران كنم.»

شهيد از زبان پدرش:

حسن فردي امين و مورد اعتماد ديگران بود. شخصي پولي به او داد تا در امور خير هزينه كند. پرسيد:«بابا توي روستا كسي را مستحق كمك مي‌شناسي تا اين مبلغ رو به او بدهيم؟» نمي‌دانستم چه كسي را معرفي كنم. چند روز بعد گفت:«ديدم بهترين كار اين است كه بدهم بهزيستي تا به افراد مستحق‌تر بدهند.

شهيد از زبان يكي از بستگانش:

حسن به هر يك از فاميل‌ها كه مي‌رسيد آنها را با مسائل اسلامي آشنا مي‌كرد. سعي مي‌كرد با رفتار و گفتارش درسي براي ديگران باشد. به قرآن خواندن و ارتباط با خدا به وسيله دعا تاْكيد مي‌كرد. آنچه كه من از او به يادگار دارم حرفي بود كه در خانه‌مان زد. او گفت:«زن‌دائي تا آنجايي كه امكان دارد كار را براي رضاي خدا انجام بدهيد و رياكاري نكنيد. اگر يك چاي هم مي‌خواهيد جلوي كسي بگذاريد رضاي خدا را در نظر بگيريد و براي خدا باشد. آن زمان مي فهميم كه چقدر لذت دارد.»

يكي از همسايگان شهيد نيز مي‌گويد:مدتي را مستاْجر خانواده رامه‌اي بوديم. مثل فرزند خودشان خيلي به ما محبت مي‌كردند. بسياري از شب‌ها برايمان شام مي‌آوردند. يك بار به مادرش گفتم:«حاج خانم با اين كارتان ما را شرمنده مي‌كنيد. وظيفه ماست كه براي شما غذا بپزيم.اين طور كه شما به مستاْجرتان مي‌رسيد ديگر ما از اين جا نمي‌رويم حتي اگر صاحب خانه بشويم.»

گفت:«مادر،ما كاري نكرديم. شيخ حسن هميشه به ما سفارش مي‌كند آنها عضوي از خانواده ما هستند.هرچه داريم بايد با هم بخوريم. چند وقت پيش فهميد كه براي شما غذا نياورديم دست به غذا نزد.»

رحيم عرفانيان از همرزمان ديگر اين روحاني شهيد است كه مي‌گويد:در مأموريت كردستان با هم بوديم. خيلي با بچه‌ها اياق بود و همه دوستش داشتند. با ارتباط خوبي كه داشت نصيحت هم مي‌كرد و حرفهايش به دل مي‌نشست. «شيخ گردان» هم بود. هر وقت فرصتي پيش مي‌آمد با هم گپ مي‌زديم. يك روز ديدم خيلي گرفته است.

گفتم:«شيخ حسن چه شده؟مگه كشتي‌هايت غرق شده است؟

بغض گلويش را گرفته بود. بريده بريده گفت:«آقا رحيم ،روزگار خيلي سخت شده است. شهدا و خوبان رفتند و ما از قافله عقب مانديم. جنگ تمام شد. سفره‌اي كه پهن شده بود جمع شد. اگر قرار باشد يك زماني برگرديم عقب و بخواهيم زندگي كنيم توي اين دنياي وانفسا و پر از نيرنگ چه كنيم؟»

چند روز بعد كه در حال بررسي سنگرها بود با مين «والمري» كه توسط دشمن كار گذاشته شده بود برخورد كرد و به آرزوي قلبي‌اش رسيد.

فرازي از وصيتنامه شهيد:

خدايا از تو مي‌خواهم در اين وادي كه دشمنان از هر طرف حمله‌ور شده‌اند ما را كمك كني. ولي كمك كردن به اين نيست كه ما پيروزي ظاهري پيدا كنيم، بلكه در اين است كه به وظيفه‌مان عمل كرده باشيم.

خدايا شكر كه تو مرا از خاك آلوده شهر به ديار مقدس شهيدان كشاندي و توفيق تقرب دوباره عطا كردي. هر چند از عهده شكرش برنمي‌آيم.

خدايا از گذشته‌هاي ذلت‌بار و سياهم بگذر و اخلاص در عمل و ترك معصيت را به من عطا كن تا از آنهايي باشم كه هيچ غير تو نبينند،نگويند و عمل نكنند.

خدايا ما را از سربازان شجاع دينت قرار بده كه در موقع لزوم كه خصم بدسرشت برابرمان ايستادگي مي‌كند، توان رزم و شكستن خط را داشته باشيم.

تدفین پیکر شهدای قیام خونین 17 شهریور یک هفته طول كشيد

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، فضل‌الله فرخ از شاهدان عینی قیام خونین 17 شهریور 1357 است، وی در آن زمان 42 سال داشت و یکی از محرکان برپایی راهپیمایی‌ها در پیروزی انقلاب اسلامی ایران به شمار می‌رفت. فرخ در خاطره‌ای صحنه جمعه خونین 57 را برایمان روایت می‌کند.

قبل از تظاهرات در روز 17 شهریور، راهپیمایی‌هایی با حضور گسترده مردم تهران و سایر استان‌ها صورت گرفت؛ یکی از راهپیمایی‌ها بعد از نماز عیدفطر به امامت شهید مفتح از قیطریه به طرف میدان آزادی بود و راهپیمایی دیگری در همین مسیر در 16 آذر صورت گرفت. در این راهپیمایی‌ها زنان نیز به مردان پیوستند و به انقلاب جوش و خروش بخشیدند؛ حضور انبوه زنانی که فرزندان خود در آغوش داشتند و در راهپیمایی می‌آمدند، اشک را از چشمان مردم جاری می‌کرد؛ روز 16 شهریور هم یک راهپیمایی برگزار شد؛ پس از پایان این راهپیمایی تابلوهایی پشت خودروها با عنوان «فردا ساعت 7 صبح، میدان ژاله» نصب شده بود.

* آغازی برای جمعه خونین 17 شهریور

راهپیمایی‌ها معمولاً از سوی روحانیویت مبارز و گروه‌های شناخته شده اعلام می‌شد، بنابراین صبح 17 شهریور برای یقین پیدا کردن از موضوع دعوت به راهپیمایی از سوی انقلابیون، جلسه‌ای گذاشتیم همان موقع بود که یکی از دوستان سراسیمه آمد و از تیراندازی و کشتار مردم در میدان ژاله خبر داد. اطراف میدان توسط مأموران رژیم پهلوی محاصره بود و آنها به مردمبی که در اطراف خیابان بودند، تیراندازی می‌کردند؛ در واقع از میدان ژاله تا میدان شوش تعقیب مردم و تیراندازی ادامه داشت.
از سویی دیگر ساعت 7 صبح حکومت نظامی اعلام شده بود اما از جایی که همه مردم رادیو و تلویزیون نداشتند، از این موضوع مطلع نبودند.

عده زیادی از زنان در راهپیمایی 17 شهریور حضور پیدا کرده بودند؛ مردان برای حفاظت از جان زنان دور میدان بودند و زنان در وسط میدان شعار می‌دادند اما وقتی تیراندازی به صورت مستقیم صورت گرفت، بیشتر تیرها به زنان اصابت کرد؛ بسیاری از زنان و کودکان با تیرهای مستقیم و برخی نیز در زیر دست و پاها شهید و مجروح شدند.

پس از این حادثه تمام بیمارستان‌های تهران مملو از مجروح بود؛ به علت کمبود امکانات، بیمارستان‌ها از مردم ملحفه، سرم و پنبه ‌خواستند و به قدری کمک‌های مردمی زیاد بود که این لوازم جلوی در بیمارستان‌ها انباشته شده بود. بیمارستان‌ها برای مجروحان امنیت نداشت؛ مأموران ساواک با سرکشی به بیمارستان‌ها، سرم را از دست آنها می‌کشیدند و آنها را می‌بردند. گاهی پرستاران از بیمارستان بیرون می‌آمدند و با گریه می‌گفتند «نمی‌گذارند مجروحان را مداوا کنیم» مردم نیز عده‌ای از مجروحان را به خانه‌ها برده و به صورت مخفیانه در آنجا مداوا می‌کردند.

* سربازی که به دلیل عدم همکاری با رژیم پهلوی به شهادت رسید

پیکرهای مطهر شهدای زن و مرد در بهشت زهرا (س) به قدری زیاد بود که از مردم کمک خواسته شد تا در کفن و دفن آنها مشارکت داشته باشند؛ بیش از یک هفته برای شناسایی، کفن و دفن شهدای 17 شهریور مردم به بهشت زهرا (س) می‌رفتند.
یکی از سربازانی که به صورتش گلوله‌ای اصابت کرده بود، توسط پدرش در بهشت زهرا (س) شناسایی شد؛ در ابتدا گمان کردیم وی در 17 شهریور کشته شده است؛ اما پس از درآوردن لباس‌هایش برای غسل، آثار شکنجه را در تمام نقاط بدنش مشاهده کردیم؛ احتمال می‌رفت که وی به مردم پیوسته یا اینکه به دلیل عدم تیراندازی به سوی مردم، شکنجه شده بود چراکه پیکر وی را بعد از شهادتش در بین پیکرهای شهدای 17 شهریور انداخته بودند.
صحنه‌های غسل دادن شهدا در بهشت زهرا (س) به قدری دلخراش بود که گاهی زنان غساله با گریه، پیکرهای زنان شهیده را می‌شستند، گاهی از کار دست می‌کشیدند و بعد از گریه‌های طولانی و آرامش نسبی به کار خود ادامه می‌دادند.

* پیام امام خمینی (ره) مهر تأییدی بر قیام 17 شهریور بود

بعد از این قضیه که خیلی از کودکان، زنان و مردان بی‌گناه، بی‌رحمانه به شهادت رسیدند، نگرانی ما این بود که دیگر نمی‌توانیم کار را ادامه دهیم؛ عده‌ای برای حضور زنان در قیام تشکیک ایجاد می‌کردند؛ تا اینکه پیام حضرت امام خمینی (ره) به عنوان مهر تأییدی به این حرکت صادر شد و یقین پیدا کردیم که پیروزی با ما خواهد بود.
پس از 17 شهریور علاوه بر اینکه مردم در بهشت زهرا (س) به زیارت شهدا می‌رفتند، تندترین شعارها را علیه رژیم شاه سر می‌دادند؛ یکی از شعارهای مردم این بود که «ولی عهدت بمیرد شاه خائن؛ چرا کُشتی جوانان وطن را».
شاه خائن فکر ‌کرد، توانسته مردم را با کشتار سرکوب کند اما همین خون‌ها بود که انقلاب را به ثمر رساند و همین شهدا تا انقلاب مهدی (عج) از انقلاب اسلامی محافظت می‌کنند.

عكس: قبور ائمه بقيع قبل از تخریب

بقيع، نام سرزميني است در مدينه كه به دستور رسول خدا (صلي‌الله عليه وآله وسلم) به قبرستاني براي مسلمانان تبديل‌شد و نخستين كسي كه در آنجا به توصيه رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) دفن‌شد، «عثمان بن مظعون»، از دوستان نزديك پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و اميرالمؤمنين حضرت علي (عليه‌السلام) بود؛ كسي كه حضرت علي (عليه‌السلام) در سخنان خود او را بسيار ياد‌مي‌كرد و از روي علاقه‌اش به وي، نام يكي از فرزندانش را عثمان نهاد.

بقيع، قبرستاني است مورد احترام همه‌‌ فرقه‌هاي اسلامي و اكنون در چند قدمي حرم پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) قراردارد؛ رسول خدا برخي از شهداي احد و نيز فرزندش «ابراهيم» را در آنجا دفن‌كرد و به اين ترتيب بر قداست آن افزود. بعدها عثمان بن‌عفان در قبرستان يهودي‌هاي مدينه به اسم «حس كوكب» دفن‌شد، اما معاويه بقيع را به‌قدري گسترده‌ساخت كه قبر عثمان در بقيع قرار‌گيرد.




بقيع هم‌اينك مدفن 4 امام شيعه، امام حسن مجتبي(عليه‌السلام)، امام سجاد(عليه‌السلام)، امام باقر(عليه‌السلام) و امام صادق(عليه‌السلام) است؛ همچنين قبر بيشتر زنان پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و نيز عباس عموي پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علي(عليه‌السلام) و برخي ديگر از بزرگان در اين مكان شريف قراردارد.
دست ناپيداي وهابيت - نگاهي به پيشينه تاريخي اين فرقه

پيشواي نهضت وهابيت، «محمد بن‌عبدالوهاب نجدي» (1115-1201/1703-1782) نام‌دارد و بايد گفت نام وهابيت را مخالفان به آن‌ها داده‌اند، در حالي‌كه پيروان اين فرقه، خود را «الموحدون» و مذهب خود را «محمدية» ناميده‌اند، اين گروه خود را فرقه‌اي سني و پيرو مذهب «احمد بن‌حنبل» مي‌دانند.
عقايد:

1- هر چيزي كه بجز خداي تعالي مورد عبادت قرارگيرد، خطاست و هركس اين چيزها را عبادت‌كند، سزاوار مرگ است.

2- جماعت زيادي از مسلمانان موحد نيستند، زيرا مي‌كوشند تا عنايت خدا را با زيارت قبور اوليا به‌دست آورند، بنابراين مشركند.

3- ذكر نام پيامبر، ولي، يا فرشته‌اي در نماز شرك است.

4- اگر غير از خدا از كسي شفاعت جويند، كفر است.

5- هركسي براي رواشدن حاجات خود از غير خدا ياري بخواهد، كافر است.

6- علمي كه مبتني بر قرآن مجيد، سنت پيامبر و استنباط‌هاي ضروري عقل نباشد، كفر است.

7- انكار قدر(قدرت‌داشتن انسان بر انجام كارها) در همه افعال به‌معني الحاد و بدعت است.

8- تفسير قرآن بر پايه تأويل، كفر است.

وهابيان، ساختن گنبد و ضريح و بقعه و ... بر روي قبور را حرام و تخريب آن را واجب‌مي‌دانند كه در اين مسأله پيرو پيشواي خود، «ابن تيميه» و شاگرد او «ابن‌جوزيه» هستند؛ از اين‌رو آنان طي چند قرن اخير، تا آنجايي كه ‌توانسته‌اند مشاهد و زيارتگاه‌ها را ويران‌كردند و حتي قبور ائمه بقيع و قبر امام حسين (عليه‌السلام) را نيز استثنا‌ نكرده‌اند.


آنان ساختن آرامگاه بر روي قبور را نوعي شرك و كفر مي‌پندارند، هرچند كه وهابيان براي اثبات اين باور خود راهي جز استفاده از تهديد و خشونت ندارند، اما بايد دانست آن‌ها همواره براي تخريب مراقد ائمه اطهار از عراق و شام تا جنوب درياي سرخ و غرب و شرق جهان اسلام تلاش‌كرده‌اند.

كينه وهابيت براي تمامي مسلمانان به‌ويژه شيعيان نامي آشناست؛ چراكه وهابيان سعودي همواره براي انهدام وتخريب قبور ائمه و اهل‌بيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) تلاش‌كرده‌اند و در اين ميان آثار ديني بي‌شمار شهرهاي مكه و مدينه، اماكن زيارتي اين شهرها بيش از ديگر اماكن در معرض اعمال نابخردانه سردمداران وهابي قرار‌گرفته‌است و آنان در واقع با تخريب بقيع، احساسات مسلمانان را جريحه‌دار و براي جداكردن مسلمانان از ميراث درخشان اسلامي خود تلاش‌كرده‌اند.

مي‌توان گفت تخريب بقيع و قبور مطهر ذريه رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)، اهل‌بيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و بهترين صحابه و خاندان ايشان از جنايت‌هاي نابخشودني سعودي‌هاي وهابي در طول تاريخ است كه تاكنون دوبار قلب شيعيان و عاشقان ائمه اطهار را جريحه‌دار و احساسات آنان را برانگيخته‌است.

نخستين تخريب قبور ائمه بقيع

نخستين تخريب قبور مطهر ائمه بقيع به دست وهابيان سعودي در سال 1220 هجري يعني زمان سقوط دولت اول سعودي‌‌ها توسط حكومت عثماني روي‌داد، پس از اين واقعه تاريخي - اسلامي با سرمايه‌گذاري مسلمانان شيعه و به‌كاربردن امكانات ويژه‌اي، مراقد تخريب‌شده به زيباترين شكل بازسازي‌شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقيع به يكي از زيباترين مراقد زيارتي و در واقع مكان زيارتي ـ سياحتي مسلمانان تبديل‌شد.




ادامه نوشته

ليبيايي ها با شعار "نه‌شرقي نه‌غربي" خواستار اخراج بيگانگان شدند

به گزارش مانيتورينگ فارس، شب گذشته هزاران نفر از اهالي شهر طرابلس تظاهرات بزرگي را در ميدان شهدا اين شهر برگزار كردند و يك صدا فرياد "لا شرقية ولا غربية، وحدة وحدة وطنية" «نه شرقي و نه غربي وحدت ملي» و "الله اكبر" سر دادند.

روزنامه الوفد مصر، دار الخليج امارات، پايگاه خبري سعوديون تحت المهجر، و خبرگزاري فرانسه در گزارش هايي اعلام كردند كه در روز جمعه نيز مردم در ميدان شهداي طرابلس (خضراء سابق) حضور يافتند و با نصب تابلوهاي بزرگ شعار "نه شرقي و نه غربي" را سر دادند.

مردم تاكيد كرده‌اند كه هرگز اجازه بازگشت نظام ديكتاتوري را نخواهند داد حتي اگر خون همه آن ها در اين راه ريخته شود.

اين تظاهرات در حالي برگزار مي شود كه دولت غربي و رژيم صهيونيستي بدنبال تسلط بلند مدت در ليبي هستند و شركت هاي امنيتي وابسته به رژيم صهيونيستي در آفريقا و اروپا به بهانه اجراي قرارداد براي تامين امنيت در ليبي حضور دارند. بحث اموزش نيروهاي نظامي، اموزش براي تامين امنيت در دستور كار انها قرار گرفته و از اين طريق سعي دارند افراد خود را در بدنه نظامي ليبي بگنجانند و در آينده به يك سلسله شبكه در اين كشور تبديل شوند.

در واقع حضور آنها به منظور كسب شناسايي و ايجاد ارتباطات وسيع است.

اين شعار در حالي همزمان با جمعه "خلاص" در ليبي سر داده شد كه مردم قاهره نيز در تظاهرات ماه گذشته خود شعار نه شرقي و نه غربي را يكصدا فرياد زده بودند.

فعالیت تبشیری زرتشتیان زیر چتر گروه انحرافی

با ورود اسلام به ایران با اینکه تقریبا تمام ایرانیان که از ظلم و جور پادشاهان ساسانی به خشم آمده بودند به اسلام مشرف شدند اما عده قلیلی نیز بر آئین اجدادی خود پا بر جا ماندند که پیام مستقیم قران برای این عده اندک در سوره حج آمده است که می گوید : إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ /حج 17 این گروه کوچک زرتشتیان نامیده شدند و در طول تاریخ زندگی مسالمت آمیزی با مسلمانان را تجربه کردند.

یک منبع آگاه در گفت و گو با «سیاست ما» گفت: زرتشتیان بعد از انقلاب اسلامی به عنوان یکی از اقلیت های دینی ایران برشمرده شده و در مجلس شورای اسلامی برای آنها کرسی در نظر گرفته شد. آنان در کمال آزادی به انجام فعالیت های دینی و روزمره خود مانند یک فرد مسلمان مشغول هستند و در نوع مجازات و بهره مندی از حقوق شهروندی هیچگونه تمایزی برای آنها لحاظ نشده است.

در مقابل زرتشتیان نیز باید باید پروتکل و قانون اساسی ایران را محترم شمرده و موظف به رعایت بند بند آن هستند.

قانون اساسی به صراحت تاکید دارد که این اقلیت های دینی در صورتی می توانند آزادانه به اعمال دینی خود بپردازند که این اعمال مطابق با موازین اسلامی باشد مشروح آن در اصل 26 قانون اسای این گونه است:

«احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.» (اصل 26 قانون اساسی)

در جند سال اخیر مقابله دستگاه های فرهنگی با فرقه ی بهائیت و مسیحیت تبشیری و همچنین مقابله با رشد و فعالیت عرفانهای نوظهور؛ از یک سو و ترویج عقاید جریان انحرافی با محور ایرانیت باستان فضا و خلاء خاصی را برای زرتشتیان بوجود آورده است. تحرکات و شعارهای ایران گرایی جریانهای نزدیک به دولت آقای احمدی نژاد باعث شده زرتشتیان بدون توجه به قانون کشور که ملزم به رعایت آن هستند، پروژه تبلیغی خود را از چند سال پیش به شدت فعال کنند.

ماحصل این نوع نگاه افراطی به ایرانیت باعث ترویج افکاری مانند: منشور کوروش در مقابل عهدنامه مالک اشتر، پندار نیک گفتار نیک کردار نیک در مقابل شریعت و آیات قرآن ، اهورامزدا در مقابل الله شده است.

این در حالی است که مقام معظم رهبری نیز در همین دیدار اخیر با دولت به ضرورت پرداختن به ایران پس از ورود اسلام تاکید نمودند.

از محورهای عمده فعالیت تبلیغی زرتشتیان می توان به دو مورد زیر اشاره کرد:

الف: سوء استفاده از حس میهن پرستی مسلمانان ایران

ب: یورش به اعتقادات اسلامی

برپایی جشنواره های حرکات موزون(رقص)، اردوهای مختلط دانشجویی، محفل های ایران پرستی، ترویج گفته های زرتشت و نشان فروهر دهن کجی های جدید زرتشتیان به قانون اساسی و اسلامی کشور می باشد. انجمن زرتشتیان نیز هیچ وقت به خاطر انجام اعمال منافی عفت و غیر اسلامی و جریحه دار کردن احساسات میلیون ها نفر، از مسلمانان ایرانی عذرخواهی نکرده است!

این منبع آگاه در ادامه گفت: فعالیتهای تبلیغی زرتشتیان با شعار میهن پرستی، کوروش و داریوش گرایی به مراتب خطرناک تر از تحرکات تبلیغی بهائیت و مسیحیت تبشیری می باشد و در دراز مدت اثرات سوء بسیاری بر امنیت ملّی، سلامتی معنوی کشور و نوع رابطه سایر کشورهای اسلامی با ایران را در پی خواهد داشت.

شاید متن زیر اهمیت و ضرورت برخورد با فعالیت های تبلیغی زرتشتیان روشن سازد:

«من ایرانی نیستم چون کیش و آیین ایرانیان مزدیسنا وبهی است و کتاب آسمانیشان اوستا، اما از کودکی به من آموختند که دین من اسلامِ اعراب، زبان نیایشم عربی و کتاب آسمانیم قرآن تازیان است.

من ایرانی نیستم چون خدای ایرانیان اهورا مزدا همه جا هست، اما من برای پرستش الله رو به سوی مملکت و کعبه ای که با دست اعراب ساخته شده نماز می گذارم.

من ایرانی نیستم چون نمی دانم آریو برزین، یوتاب، گرد آفرید، آپاما و آرتمیس که بودند؛ اما در جای جای ایرانم مدفن اعرابی است که به ایران هجوم آورده و غارت کردند و به پاس تشکر و احترام، در و دیوارشان را به طلا و جواهر آراسته ایم .من ایرانی نیستم چون حتی نام و سرگذشت هیچ یک از سرداران و پادشاهان کشورم و نبردهایشان را در دفاع از ایران زمین نمی دانم ، اما تمام جنگ ها و فتوحات اعراب را از کودکی در مدرسه به من آموختند و هزاران بار تکرار کردند که مبادا از خاطرم برود. من ایرانی نیستم چون رهبران و پادشاهان کشورم لباس عربی بر تن می کنند و به آیین آنها سخن می گویند .....»

دیدار مسئولان و مردم با رهبر انقلاب + تصاویر

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار جمعی از مسئولان و قشرهای مختلف مردم در حسینیه امام خمینی (ره)، بیداری اسلامی در منطقه را، بازگشت مسلمانان به هویت اصیل اسلامی خود دانستند و تأکید کردند: شکوه و عظمت امت اسلامی در بازگشت به قدرت اسلام و اتکال به خداوند متعال و شناخت توانائیهای شگرف خود است.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری ایشان با تأکید بر اینکه بیداری اسلامی در منطقه و حضور مردم در صحنه برای به دست گرفتن سرنوشت خود، تجربه ای بسیار مهم و ارزشمند در تاریخ اسلام است، افزودند: حوادثی که امروز در مصر، تونس، یمن، لیبی، بحرین و برخی کشورهای دیگر در حال وقوع است، حوادثی تعیین کننده و سرنوشت ساز برای ملتهای مسلمان است.


رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند: اگر اراده ملتهای اسلامی بر کسانی که سعی در مداخله در کشورهای اسلامی دارند، غلبه پیدا کند، کشورهای اسلامی تا مدتهای طولانی، حرکتی پیش رونده خواهند داشت.


حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: اما اگر دنیای استکبار و سردمداران سلطه و صهیونیزم جهانی از جمله رژیم مستکبر و ظالم آمریکا، بتوانند بر این امواج سوار شوند و مدیریت صحنه را بدست بگیرند، قطعاً دنیای اسلام تا دهها سال دچار مشکلات بزرگ خواهد بود.


ایشان وظیفه امت اسلامی بویژه نخبگان سیاسی و فرهنگی دنیای اسلام را برای جلوگیری از بروز چنین اتفاق ناگواری، بسیار مهم و حساس خواندند و تأکید کردند: امروز، روز امتحان بزرگ کشورها و ملتهای اسلامی است زیرا ملتهای مسلمان به توانایی خود و قدرت شگرف و کارآئی آن، شناخت پیدا کرده اند.


رهبر انقلاب اسلامی، عملکرد ملت بزرگ ایران در سی سال گذشته را نمونه آشکاری از استقامت و بهره گیری از همه توان، در مسیر صراط مستقیم برشمردند و افزودند: اکنون نتایج این استقامت سی ساله آشکار شده و مقطع فعلی یکی از درخشان ترین مقاطع حیات تاریخی ملت ایران است.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: در این سی سال، نسلهای پی در پی، با یک هدف و انگیزه در مقابل فشارهای استکبار از جمله تحریم ها، و تهدیدهای نظامی، سیاسی و امنیتی ایستادگی کردند و امروز ملت ایران، ملتی عزیز، مقتدر، پیش رونده، امیدوار به آینده و دارای چشم انداز روشنی است.


در ابتدای این دیدار آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ضمن تبریک عید سعید فطر، تمرین اخلاص و عبودیت محض، تمرین محبت و گذشت و امید به آینده را سه درس بزرگ ماه رمضان بیان کرد و گفت عید فطر، عید حاکمیت ارزشهای الهی و عید ولایت، و عشق و امید است.


رئیس جمهور با اشاره به ظلم و جنایت مستکبران عالم به بشریت بویژه اصرار دولت آمریکای جنایتکار و صهیونیست های شقی برای تجاوز و کشتار در سرزمین فلسطین تاکید کرد وظیفه همه موحدان و مومنان ایستادگی بر آرمان آزادی فلسطین از چنگال صهیونیست های درنده خو، است تا به لطف خداوند، آزادی قدس، مقدمه حکومت صالحان و برقراری عدالت باشد.

شهادت نوجوان 15 ساله بحريني در روز عيد فطر+ فيلم

ه گزارش فارس، "علی جواد احمد الشیخ" نوجوان 15 ساله بحرینی صبح امروز در روز عید فطر در منطقه "ستره" به دست نیروهای امنیتی رژیم آل‌خلیفه به شهادت رسید.

صبح امروز حدود ساعت 8:40 گروهي از مردم بحرين در اعتراض به جنايت‌هاي رژيم آل‌خليفه به تظاهرات پرداختند و در يكي از خيابان‌هاي شهر ستره تظاهرات كردند.
گشتي‌هاي آل‌خليفه با هدف متفرق كردن تظاهرات، به دنبال كردن مردم پرداخته و از فاصله نزديك اقدام به شليك گازهاي اشك‌آور به سوي مردم كردند.
رژیم آل‌خلیفه از ابتدای آغاز انقلاب مردم بحرین در اواسط فوریه، در سایه سکوت مجامع بین‌المللی به سرکوب شدید تظاهرات مردم بحرین پرداخته است.
يكي از نيروهاي امنيتي از فاصله‌اي نزديك گلوله گاز اشك‌آوري را به صورت علي جواد احمد الشيخ شليك كرد و وي بلافاصله به زمين افتاد. مردم وي را سريعا به يك مركز درماني منتقل كردند اما به دليل شدت جراحات ساعت 10 صبح به شهادت رسيد.
بر اساس گزارش‌ها، تاکنون ده‌ها بحرینی در سرکوب نیروهای امنیتی آل‌خلیفه و نظامیان عربستان سعودی به شهادت رسيده‌اند.
انقلابیون بحرین قصد دارد امروز بار دیگر به میدان شهداء [لؤلؤة] باز گردند.

كاربران مي‌توانند از طريق لينك زير فيلم شهادت اين نوجوان بحريني را مشاهده كنند.

http://www.farsnews.com/media.php?nn=13900609000310

عیدفطر مبارک