ساعت دقیق ورود امام

زمان دقیق ورود امام خمینی (ره) در روز دوازدهم بهمن سال 57 به ایران اسلامی بر خلاف زمان های مطرح شده در سال های اخیر، ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه است و این در حالی است که چند سالی است برخی رسانه ها از جمله رسانه ملی لحظه ورود امام امت را 9 و 33 دقیقه اعلام می کنند.

ساعت دقیق ورود امام(ره) به وطن

اسناد مختلفی برای این ادعا وجود دارد که از آن جمله می توان به تک شماره روزنامه اطلاعات 12 بهمن سال 57 به شماره 15774 اشاره کرد که در زیر تیتر به یاد ماندنی "امام آمد" ساعت ورود امام به کشور اینگونه مطرح شده است: "پس از 15 سال در ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه صبح امروز پای امام خمینی بخاک وطن رسید".

در این ارتباط تفسیرهای مختلفی بیان شده که برخی از آنان این تغییر را به حرکات گروه های فراماسونری مربوط می داند. فارغ از اینکه آیا این تغییر زمانی به این گروه ها مربوط می شود یا نه و اینکه آیا تغییر چند دقیقه ای زمان ورود امام تا چه حد اهمیت دارد مورد بحث در این مجال نیست و هدف فقط تاکید بر حفظ تاریخ انقلاب اسلامی است.

منبع: بسیج پرس

ایام سوگواری ابا عبدالله حسین تسلیت باد

728023 orig6 عکس های عزاداری در کربلا محرم 90

ماجرای ترور مقام معظم رهبری از زبان وزیر بهداری جنگ


هادی منافی وزیر بهداری دوران جنگ است که در دولت شهید رجایی مسئولیت گرفت، او در زمان حادثه ترور مقام معظم رهبری در مسجد اباذر وزیر بود و از نزدیک نجات و درمان ایشان را پیگیری می‌کرد. منافی می‌گوید: نجات آقا مثل معجزه بود.

هادی منافی،‌ وزیر بهداری دولت شهید رجایی می‌گوید:  روزی که وزیر شدم،‌جنگ شروع شد، هر روز بحران و درگیری داشتیم و روزهای سختی را سپری کردیم. با او درباره یکی از این روزهای سخت یعنی 6تیر 1360که حادثه ترور مقام معظم رهبری رخ داد به گفت‌و‌گو نشستیم:

  در زمان حادثه ترور مقام معظم رهبری در 6 تیر 1360 شما وزیر بهداری بودند، از آن ماجرا چه به خاطر دارید؟

منافی: قبل از شروع مصاحبه این را بگویم که به خاطر کهولت سن و بیماری که دارم برخی اسامی و اتفاقات را فراموش کرده‌ام و ممکن است نتوانم همه موارد را به خاطر بیاورم به همین علت پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم اما تا آنجایی که به خاطر داشته باشم می‌گویم.

در آن زمان من وزیر بهداری بودم.در زمان ریاست جمهوری مرحوم شهید رجایی بود که من اطلاع دادند مقام معظم رهبری امروز و آقای خامنه‌ای آن روز که نماینده فعال مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع بودند، ترور شده‌اند.

ما رفتیم در یکی از بیمارستانهای جنوب تهران پایین‌تر از راه آهن و دیدیم که ایشان بعد از انفجاری که در مسجد اباذر هنگام سخنرانی ایشان به دست منافقین صورت گرفته است دچار زخمهای وسیع و عمیقی در ناحیه صورت و دست شده‌اند و خونریزی زیادی دارند.

 

افراد و پزشکان دیگری مانند دکتر شیبانی و دکتر ایرج فاضل هم آمدند و همه تلاش کردند که هر طوری هست، ایشان را نجات دهند. بعد تصمیم گرفتیم که ایشان را با هلی کوپتر به بیمارستان قلب که امروز به نام بیمارستان قلب شهید رجایی است منتقل کنیم.

  چطور ایشان را منتقل کردید؟

منافی: ایشان به هوش نبودند. مردم هم از این حادثه با خبر شده بودند و نگران بودند، اطراف بیمارستان را جمعیت زیادی از مردم پر کرده بود و جا به جا کردن ایشان را مشکل کرده بود. ما اول یک هلی کوپتر را آوردیم. جمعیت به تصور اینکه آقا در این هلی کوپتر است بعد از پرواز هلی کوپتر، رفتند و جمعیت کم شد. بعد هلی کوپتر دوم را آوردیم و با آن آقا را به بیمارستان قلب شهید رجایی منتقل کردیم. خود من هم با ایشان در هلی کوپتر بودم.

در آنجا بستری شدند و اطبا و جراحان برجسته آن روز آمدند و خیلی خوب رسیدگی کردند. یادم می آید 60 کیسه خون به ایشان تزریق کردیم تا نجات پیدا کردند. البته لطف خدا بود. چون واقعاً نجات فردی که فشار خون ندارد، نبض ندارد و در حالت وخیم است در آن شرایط معجزه بود. چندین ساعت ایشان زیر عمل بودند. اتفاقاً همان روز که آقا عمل کردند، به من خبر دادند که انفجاری هم در حزب جمهوری (7 تیر) اتفاق افتاده است. خیلی‌ها را برای جلسه حزب جمهوری دعوت کرده بودند، 2 یا 3 بار هم به من زنگ زده بودند که حتماً بیایید جلسه مهمی است.

یادم می‌آید که روز 7 تیر که وضعیت آقا مقداری تثبیت پیدا کرده بود، بعد از اینکه من از بیمارستان قلب خارج شده بودم، شهید رجایی به من زنگ زد و گفت کجایی؟ گفتم از بیماستان از پیش آقای خامنه‌ای می‌آیم. می‌خواهم بروم حزب جمهوری. آنجا بود که شهید رجایی به من خبر داد که در حزب جمهوری اتفاقی افتاده و به من گفت که بروم و به او هم خبر دهم که چه اتفاقاتی افتاده است.

من رفتم طرف حزب جمهوری و دیدم که همه چیز به هم ریخته است، ساختمان فرو ریخته، عده‌ای را برده‌اند ولی اکثراً به صورت جنازه روی زمین مانده‌اند و تقریباً کسی سالم نمانده است. بیش از 70 نفر آنجا شهید شدند.

گفتند برخی را برده‌اند بیمارستان شفایحیاییان، من هم رفتم آنجا، گفتم آیت الله بهشتی کجاست. اول هیچی نمی‌گفتند، به من هم نگفتند که کجاست، از چند بیمارستان دیگر هم پرس وجو کردیم فهمیدم که همین جا توی همین بیمارستان است.اینکه چرا قایم می‌کردند، نفهمیدیم.

 شما وزیر بهداری بودید.

منافی: بله، من وزیر بهداری بودم اما حتی به من هم می‌گفتند، حالا چرا ؟نمی‌دانم. به هر حال رفتیم آنجا و توی سردخانه جسد شهید بهشتی را دیدیم. از سینه به پایین از بین رفته بود اما سر سالم بود. 3 تا دیگه از وزرا هم بودند که اسمشان را به خاطر ندارم.

 

 من از آنجا به شهید رجایی زنگ زدم و جریان را توضیح دادم. شهید رجایی گفت من باید ببینم. گفتم سریع بیایید چون اجساد را می‌خواهند به پزشکی قانونی ببرند و شهید رجایی سریع با ماشین خودش آمد و با هم رفتیم بالای سر جنازه‌های حادثه 7 تیر.شهید رجایی خیلی آدم خود داری بود اما بعد از دیدن اجساد نتوانست روی پایش بایستد، صندلی آوردیم تا بتواند بنشیند.

از آنجا با هم رفتیم دفتر ریاست جمهوری و بعد به اتفاق هم رفتیم مجلس، دفتر آقای هاشمی که آن زمان رئیس مجلس بود و تا صبح فردای آن روز در مجلس جلسه داشتیم و مسائل و حوادث آن روزها یعنی ترور آیت الله خامنه‌ای و انفجار حزب جمهوری را بررسی کردیم.

 

در حادثه انفجار حزب جمهوری، انقلاب اسلامی خیلی آسیب دید و خیلی افراد عالم، دانا،خبره و متدین که می‌شد روی آنها حساب کرد در این حادثه شهید شدند. حادثه فجیعی بود. امام افراد فهمیده و قدرتمندی را از دست دادند. چون امام(ره) از اول دلش نمی‌خواست روحانیت وارد حکومت شود، می‌خواست که روحانیون بر اداره امور کشور نظارت داشته باشند تا قوانین اسلامی اجرا شود. نه اینکه خودشان بیایند حکومت کنند.

اما بعد از این انفجار و حوادث که به از بین رفتن افراد قابل اعتماد منجر شد، بالاخره حضرت امام(ره) تصمیم گرفتند که روحانیت هم در حکومت باشند و گر نه خود روحانیت علاقه‌ای به حکومت کردن نداشت.

مسیر حوادث باعث شد حضرت امام(ره) این تصمیم را بگیرند در حالی که اوایل انقلاب کار دست غیر روحانی‌ها مثل بازرگان و بنی صدر بود که متأسفانه خیلی ضربه زدند.

  ولی مقام معظم رهبری نجات پیدا کردند.

منافی: بله، آقا روز 6 تیر 1360 در حالی که در مسجد اباذر سخنرانی می‌کردند، بمبی منفجر شد و به شدت به سینه و دست راست ایشان آسیب زد. خون زیادی هم از ایشان رفت اما لطف و خواست خدا بود که ایشان زنده بمانند. اتفاق عجیبی بود. از معجزات بود. معلوم است که خداوند وظیفه مهمی را برای ایشان مقدر کرده بود تا این انقلاب را نگه دارند.

  درمان ایشان چقدر طول کشید؟

منافی: همان طور که گفتم، آقا را با هلی کوپتر به بیمارستان قلب شهید رجایی منتقل کردیم، در بیمارستان نزدیک 60 کیسه خون به ایشان تزریق شد تا توانستند نجات پیدا کنند. چندین عمل هم روی سینه و دست ایشان انجام شد. پروفسور سمیعی که جراح معروف بین‌المللی مغز و اعصاب است. تصادفاً در آن روزها در ایران بود. او هم آمد و کمک کرد.

جراحان و متخصصان برجسته عروق آمدند. دکتر لواسانی متخصص ریه هم آمد و نهایتاً قسمت و تقدیر الهی این بود که ایشان زنده بمانند.

  چه مدت بستری بودند؟

منافی: توی بیمارستان حدود 2 ماه بستری بودند، بعد هم ایشان را به جای امنی در شمیران منتقل کردیم.

  شما مسئول تیم درمان ایشان بودید؟

منافی:‌بله،‌از همان زمان که این اتفاف افتاد من مسئول تیم درمان ایشان بودم و بعد از دوره وزارت هم این مسئولیت را تا چند سال پیش داشتم. البته الان خودم گرفتار بیماری شدم و نمی‌توانم. دوستان دیگری در خدمت ایشان هستند.

  بعد از چه مدت بهبودی حاصل شد.

منافی: ایشان تحت درمان بودند تا زمان انتخابات ریاست جمهوری بعدی که امام اجازه دادند، روحانیون وارد عرصه شوند و به حضرت آقا تکلیف کردند که ایشان هم در انتخابات شرکت کنند. در آن زمان دیگر ایشان بهبود کامل پیدا کرده بودند. به جز دستشان که آسیب جدی دیده بود.

زمانی که آقا در بیمارستان به هوش آمدند را به خاطر دارید؟

منافی: بله،زمانی که آقا در بیمارستان به هوش آمدند. اول پرسیدند که از همراهانشان در مسجد کسی آسیب ندیده است. گفتیم نه، کسی طوری نشده است. بعد از وضع خودشان پرسیدند. گفتیم راستش این است که ممکن است دست راست شما دیگر کار نکند،‌گفتند، دست لازم نیست، زبانم کار کند کافی است.

خیلی با حالت اطمینان،‌حوصله و شجاع و مقتدرانه برخورد کردند و از همان روز بعد شروع کردند به تمرین نوشتن با دست چپ و خیلی زود با دست چپ درست مثل دست راست می‌نوشتند. به هر حال خواست خدا بود که ایشان بمانند و با هوشمندی و دریایتی که دارند. انقلاب را نگه دارند.

واکنش حضرت امام(ره) به این اتفاق چه بود.

منافی: امام(ره) خیلی پیگیر حال آقا بودند، البته ما هم این مسئله را بهانه می‌کردیم و مرتب خدمت حضرت امام می‌رسیدیم تا ایشان را زیارت کنیم و گزارش دهیم. من همیشه خدمت امام می‌رسیدم ما در این ایام خیلی بیشتر شد. امام مرتب پیگیر حال آقا بودند و ما روزی یک یا بعضی روزها دوبار خدمت ایشان می‌رسیدیم. تا اینکه آقا بهبود پیدا کردند و امام به ایشان تکلیف کردند که مسئولیت اجرایی بپذیرند. ایشان هم همواره در مقابل دستورات حضرت امام خاضع بودند و این طوری بود که توانستند انقلاب را تا امروز مقتدرانه نگه دارند. امیدوارم که با زعامت ایشان انقلاب اسلامی ما به اوج شکوفایی خودش برسد.

ولادت منجی عالم بشریت مبارک باد


 

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ


عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ


ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً


حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ


فیهاطَویلاً.



 گفتم که خدا مرا مرادی بفرست

توفان زده‏ ام مرا نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه   یا       مهدی

نذر گل نرگس صلواتی   بفرست

امام «ما می توانیم» را به مردم ایران تعلیم داد/ کاندیداها در انتقاد بی‌انصافی و سیاه‌نمایی نکنند


رهبر معظم انقلاب در مراسم ارتحال امام‌خمینی (ره) فرمودند: امام «ما می توانیم» را به مردم ایران تعلیم داد، اما قبل از آن این شعار را در شخصیت خود به معرض بروز و ظهور رساند و در وجود خود زنده کرد.


  مراسم ارتحال بیست و چهارمین سالگرد عروج امام‌خمینی (ره) از ساعتی قبل با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی، سران قوای سه‌گانه و جمعی از مسئولان لشکری و کشوری و اقشار مختلف مردم در مرقد مطهر بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی آغاز شده است که هم‌اکنون این مراسم از شبکه‌های اول و خبر سیما و رادیو معارف در حال پخش است.

 

گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب به شرح زیر است:

 

*امام «ما می توانیم» را به مردم ایران تعلیم داد، اما قبل از آن این شعار را در شخصیت خود به معرض بروز و ظهور رساند و در وجود خود زنده کرد.

 

*دشمنان صد سال به ملت ایران تلقین کرده بودند که شما نمی‌توانید، یکی از ابزارهای مؤثر دشمنان برای تسلط بر ملت‌ها همین تلقین نمی‌توانید است، امام مطلب را برگرداند و ابزار تسلط ابرقدرت‌ها را از دست آنها گرفت.

 

*بسیاری از انقلابی‌های دنیا، از جوانی که فاصله می‌گیرند حتی حرف‌های اصلی خود را پس می‌گیرند، بیانیه‌های امام در سال‌های آخر حتی از سال 42 هم انقلابی‌تر و تندتر بود، پیر می‌شد اما دلش زنده‌تر و جوان‌تر می‌شد.

 

*ملت ایران در همه میدان‌ها در این سی و چند سال پیروز شده است، ملت ایران راه خود و انگیزه‌های خود را اصلاح کردند و خدا کمک کرد، نتیجه هم آن شد که ایران وابسته به ایران مستقل تبدیل شد.

 

*یکی از دیپلمات‌های برجسته آمریکا گفت این ما بودیم که به شاه می‌گفتیم شما به چه احتیاج دارید، به چه احتیاج ندارید، نفت را به کی بفروشید و به چه کسی نفروشید.

 

* به هشت کاندیدا نصیحت می‌کنم انتقاد کنند لکن انتقاد به معتای سیاه نمایی و انکار خدمات صورت گرفته در این دولت و دولت‌های گذشته نباشد.

 

مراسم امروز با تلاوت قرآن مجید در حرم مطهر امام راحل آغاز شد و در ادامه حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی برای حضار سخنرانی کرد.

محمود احمدی‌نژاد، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله جنتی، علی لاریجانی، آیت الله آملی لاریجانی، آیت الله شاهرودی، سرلشکر جعفری، سرلشکر صالحی، محسن رضایی، محمدرضا عارف، علی‌اکبر ولایتی، سید محمد غرضی، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله امامی کاشانی، امیر سیاری، سردار نقدی، حجت‌الاسلام اژه‌ای، صادق محصولی، مرتضی تمدن، حجت‌الاسلام مصلحی، اسفندیار رحیم مشایی، محمدرضا رحیمی، علی نیکزاد، محسن رفیقدوست، سردار پاکپور، حداد عادل ،سعید جلیلی و  ثمره هاشمی از جمله شخصیت‌های حاضر در این مراسم هستند.

رحلت حضرت امام خميني(ره)رهبركبير انقلاب وبنيانگذارجمهوري اسلامي ايران تسلیت باد

سالها می گذرد حادثه ها می آید                  انتظار فرج از نیمه خرداد کشم


“بسم الله الرحمن الرحیم

با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌کنم‌. و به‌ دعای‌ خیر شما احتیاج‌ مبرم‌ دارم‌. و از خدای‌ رحمان‌ و رحیم‌ می‌خواهم‌ که‌ عذرم‌ را در کوتاهی‌ خدمت‌ و قصور و تقصیر بپذیرد و از ملت‌ امیدوارم‌ که‌ عذرم‌ را در کوتاهی ها و قصور و تقصیرها بپذیرند. و با قدرت‌ و تصمیم‌ اراده‌ به‌ پیش‌ روند و بدانند که‌ با رفتن‌ یک‌ خدمتگزار درسدّ آهنین‌ ملت‌ خللی‌ حاصل‌ نخواهد شد که‌ خدمتگزاران‌ بالا و والاتر در خدمتند، والله نگهدار این‌ ملت‌ و مظلومان‌ جهان‌ است.

والسلام‌ علیکم‌ و علی‌ عبادالله الصالحین‌ و رحمة‌الله و برکاته‌

۲۶بهمن ۱۳۶۱ ، ۱ جمادی الثانی ۱۴۰۳

روح‌الله الموسوی‌ الخمینی”

ابوالقاسم فردوسی توسی


ابوالقاسم فردوسی توسی
پیکرهٔ فردوسی از ابوالحسن صدیقی در میدان فردوسی شهر رم
زادروز ۳۱۹ خورشیدی
۳۲۹ هجری قمری

روستای پاژ
درگذشت پیش از ۳۹۷ خورشیدی
۴۱۱ هجری قمری

توس
آرامگاه توس، خراسان
‏۳٫۳۴″ ۳۱′ ۵۹°شرقی ‏۱۰٫۱۵″ ۲۹′ ۳۶°شمالی
محل زندگی توس، تابران
ملیت پرچم ایران ایرانی
نام‌های دیگر فردوسی
پیشه شاعر
سبک خراسانی
لقب حکیم توس، حکیم سخن
دوره فرمانروایی غزنویان
مذهب یکی از فرقه‌های شیعه یا اهل سنت (مورد اختلاف بین محققین) 
مکتب حماسی
آثار شاهنامه
گفتاورد
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد


حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان است. فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.


زایش و نام و نشان

بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود.

سال زایش فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری از آنجا دریافته شده‌است که در یکی از سروده‌های فردوسی می‌توان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۸۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ خورشیدی) را دریافت کرد:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
فریدون بیداردل زنده شد
زمین و زمان پیش او بنده شد

و هم‌چنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۸۷ قمری، پنجاه و هشت ساله بوده‌است، می‌توان درست بودن این گمانه را پذیرفت.

نظامی عروضی، نخستین پژوهنده‌ای که دربارهٔ زندگی فردوسی جستاری نوشته‌است، زایش فردوسی را در ده «باز» (پاژ) دانسته‌است. بن‌مایه‌های تازه‌تر روستاهای «شاداب» و «رزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته‌اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی‌پایه می‌دانند.

نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر مانند عجایب‌المخلوقات و تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی) و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه، «حسن» نوشته‌اند. منابع دیگر هم‌چون ترجمهٔ عربی بنداری، پیشگفتار دست‌نویس فلورانس و پیشگفتار شاهنامه بایسنقری (و نوشته‌های برگرفته از آن) نام او را «منصور» گفته‌اند. نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه «علی» گفته شده‌است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن‌ترین بن‌مایه‌ها، نام «حسن بن علی» را پذیرفتنی دانسته‌است و این نام را با قرینه‌های دیگری که وابستگی او را به یکی از فرقه‌های تشیع می‌رساند، سازگارتر دانسته‌است، هرچند که همچون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصب مذهبی برکنار دانسته‌است.

برای پدر فردوسی در بن‌مایه‌های کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز آورده‌اند، مانند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد ابن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران درباره نادرست بودن نام «فخرالدین» نوشته‌است که دادن لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان آغاز نوجوانی فردوسی کاربرد پیدا کرده‌است و ویژه «امیران مقتدر» بوده‌است، از این رو پدر فردوسی نمی‌توانسته چنین لقبی داشته باشد.

پرورش و بالندگی

بر پایهٔ اشاره‌های ضمنی فردوسی دانسته شده‌است که او دهقان و دهقان‌زاده بود. دهقان در روزگار فردوسی و در شاهنامهٔ او به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده‌است.[۹] دربارهٔ دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌است.  هم‌چنین از شاهنامه این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است. 

آغاز زندگی فردوسی هم‌زمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین‌های فرارود بود. در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوشش‌های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد. 

سروده‌های جوانی

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با درنگریستن به توانایی فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. [ این گمانه می‌تواند یکی از سببهای ناهمگونی‌های زیاد ویرایشهای دستنویس شاهنامه باشد. به این سان که ویرایشهای کهن‌تری از این داستانهای پراکنده دست‌مایه نسخه‌برداران شده باشد. از میان داستانهایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.

فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گشتاسب‌نامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.[

سُرایش شاهنامه

شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی می‌باشد. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) با این بیت‌ها به انجام رساند:[۱۶]

سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد
به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار
به نام جهان داور کردگار

این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد.فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد. پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:

چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار

فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد.[ از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است:

کنون عمر نزدیک هشتاد شد
امیدم به یک باره بر باد شد
کنون سالم آمد به هفتاد و شش
غنوده همه چشم میشار فش

درگذشت و آرامگاه

نوشتار اصلی: آرامگاه فردوسی

سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را آورده‌است.









روز بزرگداشت شیخ کلینی




روز بزرگداشت شیخ کلینی

شیخ کلینی رازی 

شیخ ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق رازی معروف به کُلِـینی، شیخ کلینی، ثقه‌الاسلام کلینی (درگذشت ۳۲۸ قمری/۳۱۹ خورشیدی) صاحب کتاب الکافی -یکی از کتب اربعه- و مشهورترین دانشمند و فقیه و محدث شیعه در نیمه اول قرن ۴ (قمری) است. 

زندگی 

کلینی، در روستای کلین در ۳۸ کیلومتری شهر ری و نزدیک حسن آباد قم، و در زمان امام عسگری به دنیا آمد. به همین جهت، او را به لقب رازی، منسوب به ری هم می‌‏خوانند.در ابتدا علوم اسلامی را نزد پدر و دائی خود، گذراند. بعد از مدت کوتاهی که با منابع رجالی و حدیثی آشنا شد، برای ادامه تحصیل خود به شهر ری رفت. 
در آن دوران بیشتر مردمان شهر ری شافعی و حنفی مذهب بودند، ولی روستاهای شیعه نشین بودند و اکثر اهل تسنن آن شهر، همواره تحت تأثیر آنان بودند، از این رو ری به شهر شیعه نشین معروف بود. در آن دوران شهر ری، مرکز برخورد آراء و اندیشه‌های اسماعیلیه، حنفی، شافعی و شیعه شده بود.  

درگذشت 

کلینی در سال ۳۲۸/۳۱۹ خورشیدی که مصادف با مبدأ غیبت کبری امام زمان است در سن ۷۰ سالگی در بغداد، درگذشت. ابو قیراط محمد بن جعفر حسنی، یکی از بزرگان بغداد بر پیکرش نماز خواند. آرامگاه او در «باب الکوفه» در بغداد، امروز در ناحیه شرقی رود دجله کنار پل قدیم بغداد و زیارتگاه مسلمانان است.  

استادان 

ثقة‏الاسلام کلینی در ری، قم، بغداد، کوفه و دیگر نقاط ممالک اسلامی در نیمه دوم سده سوم هجری، دانشمندان بزرگ، فقها و محدثان بسیاری را ملاقات کرده و از آنان به اجازاتی دریافت کرده‌است. در کتب رجال و تراجم، بالغ بر ۴۰نفر از فقها و محدثان را نام می‌‏برند که از استادان و مشایخ اجازه وی به شمار رفته‌اند و کلینی در نزد آنها شرایط شاگردی به جای آورده‌است. 
برخی از اساتید شیخ کلینی عبارتند از:

۱. احمد بن محمد بن عاصم کوفی،

۲. حسن بن فضل بن زید یمانی،

۳. محمد بن حسن صفار،

۴. سهل بن زیاد آدمی رازی،

۵. محمد بن حسن طایی،

۶. محمد بن اسماعیل نیشابوری،

۷. احمد بن مهران،

۸. احمد بن ادریس قمی،

۹. عبدالله بن جعفر حمیری. 

شاگردان 

بسیاری از فقها و محدثین بنام شیعه که از مشاهیر بودند از جمله شاگردان کلینی به شمار می‌روند: 

۱. ابن ابی رافع صمیری،
۲. احمد بن احمد کاتب کوفی،

۳. احمد بن علی بن سعید کوفی،

۴. ابو غالب احمد بن زراری،

۵. جعفر بن محمد بن قولویه قمی،

۶. علی بن محمد بن موسی دقاق،

۷. محمد بن ابراهیم نعمانی معروف به ابن ابی زینب،

۸. محمد بن احمد صفوانی،

۹. محمد بن احمد سنانی زاهری مقیم ری،

۱۰. محمد بن علی ما جیلویه،

۱۱. محمد بن محمد بن عصام کلینی،

۱۲. هارون ابن موسی، 

آثار 

شیخ طوسی، و نجاشی دانشمند رجالی، کتب زیر را از تألیفات کلینی دانسته‌اند:
۱. کتاب الرجال

۲.کتاب الردّ علی القرامطة

۳. کتاب رسائل الائمّة علیهم‏السلام

۴. کتاب تعبیر الرؤیاء

۵. مجموعه شعر (مشتمل بر قصایدی که شعرا در مناقب و فضایل اهل‌بیت گفته ‏اند)

۶. کتاب الکافی

توفان شن: سالروز شکست حمله نظامی آمریکا به ایران در طبس




ابابیلی دیگر

پنجم اردیبهشت، سالروز شکست نظامی آمریکا در صحرای طبس است. در این حمله نظامی، شیطان بزرگ با مفتضحانه ترین وضعی شکست خورد. شکست شیطان بزرگ در این عملیات، حمله فیلداران ابرهه را به خانه کعبه در ذهن ها زنده می کند. لشگریان ابرهه، همچون نیروهای متجاوز آمریکایی، از فراوانی قدرت و شوکت، تصور نمی کردند کسی بتواند مانع حمله آنها به خانه کعبه شود، ولی آن هنگام که به سوی کعبه هجوم آغاز کردند، به فرمان خداوند متعالی پرندگانی در آسمان ظاهر شدند و سنگ هایی که در منقار داشتند، بر سر فیل سواران فرود آوردند و بدین وسیله، کافران یکی پس از دیگری به هلاکت رسیدند. در پنجم اردیبهشت 1359 نیز دانه های ریز شن، دسیسه بزرگ آمریکا را فرو شکست.

زمینه ها

دخالت نظامی آمریکا که به شکست مفتضحانه ای انجامید، کوششی برای رها سازی گروگان های آمریکایی بود که در جریان تسخیر لانه جاسوسی، به دست دانشجویان پیرو خط امام به دام افتاده بودند. این اقدامات آمریکا، به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی صورت می گرفت؛ انقلابی که ایران را از چنگال نفوذ آمریکاییان بیرون آورد. منابع سرشار نفت، موقعیت حساس ایران به علت داشتن مرزهای طولانی با شوروی سابق، خریدهای سرسام آور تجهیزات نظامی، داشتن نقش مثبت در مسئله اعراب و اسرائیل و دلایل فراوان دیگر، ایران را به عنوان سودمندترین کشور برای آمریکاییان در آورده بود. با پیروزی انقلاب، طبیعی بود که آمریکا برای بازگرداندن آب رفته به جوی، دست به هر اقدامی بزند که انجام شبه کوتای نظامی در طبس، یکی از آنان بود.(1)


طرح ریزی عملیات

آمریکا به عنوان قدرتی بزرگ، از ابتدای قرن بیستم سر برآورد و کشورهای اروپایی را که قرن ها به غارت مناطق گوناگون جهان پرداخته بودند، در درجه دوم قدرت قرار داد. آمریکا به دنبال گسترش قدرت خود بر کشورهایی که اروپاییان سالیان متمادی آنها را استثمار کرده بودند، کوشید بر آنان چیره شود. از مهم ترین مناطقی که اروپاییان و بعد از آن آمریکاییان به آن دست یافتند، منطقه خاورمیانه، این گنج بی پایان بود. آمریکا برای دست یابی به منابع ایران، همواره کسانی را به رهبری ایران می رساند که غلام حلقه به گوش او بودند. پیروزی انقلاب اسلامی و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، آنها را در رسیدن به اهدافشان ناکام ساخت و بر آن داشت تا با اجرای عملیات بزرگی با نام دلتا، گروگان های خود را آزاد کنند.(1)

تصمیم شوم

شیطان بزرگ در پنجم اردیبهشت سال 1359، با تعدادی هواپیمای نظامی و بالگرد، حمله خویش را به ایران آغاز کرد. این هواپیماها و بالگردها که حامل موتور سیکلت ها و جیپ های نظامی و نارنجک و توپ و مسلسل بودند، در صحرای طبس فرود آمدند تا از آن مکان، عملیات آزادسازی گروگان ها را آغاز کنند. آنها قصد داشتند ابتدا با سلاح های شیمیایی، پاسداران جاسوس خانه را از پای درآورند و زمینه ورود بالگردها را به آنجا آماده سازند، و سپس کماندوها به طور ضربتی گروگان ها را آزاد کنند و به داخل بالگرد منتقل ساخته، بعد راهی پایگاهی شوند که هواپیماهای حمل و نقل سی ـ 130 در آن مستقر بودند. کماندوهای آمریکا برای اجرای بهتر این عملیات، از مدت ها قبل به منطقه آریزونا اعزام شده و در شرایط سخت آنجا که شبیه به شرایط طبس بود، تمرین های لازم را انجام داده بودند تا به محض ورود به طبس، آمادگی لازم را برای اجرای طرح داشته باشند.

تجهیزات لازم

آمریکایی ها در چهارم نوامبر 1979، گروه ویژه 132 نفره را به نام دلتا فورس برای حمله به ایران و آزادسازی گروگان ها تشکیل دادند و نام عملیات را پنجه عقاب نهادند. بیشتر مسئولان دولت

وقت آمریکا در این کار شرکت داشتند و هر کس اطلاعاتی در مورد ایران داشت در اختیار گروه دلتا قرار می داد. دوازده فروند هواپیما در صحرایی در سیصد مایلی جنوب شرقی تهران به زمین نشستند. در این صحرا، هشت بالگرد برای بردن افراد به تهران در نظر گرفته شده بود. در محل پیاده شدن گروه دلتا، شش کامیون، این گروه را به سفارت آمریکا در تهران می بردند. قرار بود پس از پایان عملیات، بالگردها، افراد گروه دلتا و گروگان های آزاد شده را به منظریه برسانند و از آنجا با هواپیماهای سی ـ 130 از ایران خارج کنند.

انقلاب الهی

واقعه طبس، ضمن فراهم آوردن اتحاد و یکپارچگی بیشتر نیروهای انقلابی ایران، حقانیت انقلاب اسلامی را در جامعه بین المللی به اثبات رسانید. در جریان این حادثه، چهره دشمن واقعی انقلاب بیش از هر زمانی نمایان تر، و الهی بودن انقلاب نیز برای جهانیان روشن شد. در حقیقت، خداوند متعالی با توفان شن، پرده دیگری از چهره زشت حاکمان واشنگتن را برداشت و تجاوز آشکار و مغایر با قوانین و موازین بین المللی آنان را به نمایش گذاشت.(1)

پیروزی ایمان

در پی شکست آمریکا در صحرای طبس، بار دیگر نظریه پیروزی فن آوری بر ایمان رد شده، بر حیثیت و اعتبار جهانی انقلاب اسلامی افزوده گردید. به دنبال تجاوز نافرجام کماندوهای آمریکا در طبس، حضرت امام خمینی؛ رهبر بزرگ ترین انقلاب ضد آمریکایی با صدور پیامی فرمود: «اشتباه کارتر در آن است که گمان می کند با دست زدن به این مانورهای احمقانه، می تواند ملت ایران را که برای آزادی و استقلال خویش و برای اسلام عزیز از هیچ فداکاری روی گردان نیست، از راه خودش که راه خدا و انسانیت است، منصرف کند. کارتر جنفهمیدهج... با چه ملتی رو به روست و با چه مکتبی بازی می کند. ملت ما، ملت خون و مکتب جهاد است. حمله به ایران، حمله به تمام بلاد مسلمین است».(2)

پیامد سنگین

مهم ترین بُعد شکست آمریکا در طبس، تأثیر آن بر انتخابات ریاست جمهوری آن کشور در سال 1980م به شمار می آید. در آن زمان، جیمی کارتر کاندیدای حزب دموکرات و رونالد ریگان

کاندیدای حزب جمهوری خواه بود. بهترین اهرمی که کارتر می توانست با آن رقیب انتخاباتی خود را در معرض فشار قرار دهد، آزاد سازی گروگان های آمریکا در تهران بود. سرانجام شکست در عملیات آزاد سازی گروگان ها یا واقعه طبس، سبب شد که جامعه رأی دهندگان آمریکایی، امید خود را به کارتر از دست بدهند و هنگامی که وی در واپسین روزهای دوران ریاست جمهوری خود نتوانست مسئله گروگان ها را خاتمه دهد، اعتماد مردم به وی و حکومتش سلب گردید.(1)

بازتاب شکست

واقعه شکست آمریکا در طبس، آن قدر مهم و سرنوشت ساز بود که حتی مشهورترین چهره های سیاسی را در آمریکا وادار به اعتراف به شکست کرد. برای مثال، برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، احساس ناامیدی ملی را در آمریکا، از پیامدهای مهم شکست این کشور در طبس می داند و می گوید: «ماجرای مفتضح ایران، یکی از سه عامل مهم شکست کارتر بود و این ماجرا، احساس ناامیدی ملی را برانگیخت». ویلیام سولیوان، سفیر سابق آمریکا در تهران نیز از این واقعه، با عنوان دوران تحقیر ملی آمریکا یاد می کند و می نویسد: «روش سست و بی قید حکومت کارتر و اقدامات نامعقول او، به گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا انجامید و دوران تحقیر ملی که در تاریخ آمریکا نظیر آن دیده نشده است، آغاز شد».(2) یکی از خبرنگاران روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز می نویسد: «داغ شکستی که آمریکاییان در ایران خوردند، تا مدتها آنها را رها نخواهد کرد؛ به ویژه بدین دلیل که این شکست، ضربه دوباره ای به احساس آنهایی بود که شدیدا به فن آوری معتقدند و به آن ایمان دارند. از کار افتادن سه بالگرد در میان بادهای شنی بیابان، ضربه بسیار سنگینی بوده است».(3)

واقعه طبس در نگاه امام خمینی؛

حضرت امام خمینی؛ در پی شکست آمریکا در طبس، در پیام کوبنده ای چنین فرمودند: «کارتر باید بداند که با این عمل بسیار ناشیانه، حیثیت سیاسی خود را به صفر رساند و از ریاست

جمهوری باید قطع امید کند. کارتر با این عمل خود ثابت کرد که قدرت تفکر را از دست داده است و از اداره یک کشور بزرگ مثل آمریکا عاجز است. اکنون که شیطان بزرگ دست به کار احمقانه زده است، ملت شریف ایران باید برای خدای تبارک و تعالی با تمام توان خود و با اتکال به قدرت خدای متعال مهیا شوند و آماده نبرد با دشمنان خود گردد».(1) ایشان در بخش دیگری از پیام خود فرمودند: «نباید بیدار شوند، آنهایی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاورده اند؟ نباید بیدار شوند؟ کی این هلیکوپتر آقای کارتر را که می خواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن ها ساقط کردند. شن ها مأمور خدا بودند. باد مأمور خداست. قوم عاد را باد از بین برد؛ این باد مأمور خداست. این شن ها همه مأمورند. تجربه بکنند باز».(2)

علت شکست

با آغاز عملیات نیروهای آمریکایی در طبس، آنها هنوز نیمی از راه را نرفته بودند که با توده ای از ابر مواجه شدند که به هیچ وجه انتظار آن را نداشتند و هوا شناسان نظامی نیز پیش تر وجود آن را پیش بینی نکرده بودند. در این میان با وسایل پرواز و هوانوردی یکی از بالگردها از کار افتاد. سپس بالگرد دیگری با یکی از هواپیماهای سی ـ 130 برخورد کرد و ناگهان دو هواپیما و نیز بالگرد در میان شعله ها ناپدید شدند. گلوله ها و مهمات موجود در هواپیماهای مشتعل شده سی ـ 130، به طرف دیگر بالگردها پرتاب شد. وقتی از وزیر دفاع وقت آمریکا درباره چگونگی شکست مفتضحانه عملیات نجات پرسیدند، گفت: «آیت اللّه خمینی در بالکن منزل خویش ایستاده بود و با هر حرکت دست او، یک هواپیما به زمین می افتاد».(3)

اهمیت واقعه

اهمیت واقعه طبس در این نبود که آمریکاییان برای نخستین بار آشکارا در داخل خاک ایران نیرو پیاده کردند؛ زیرا این واقعه، نمونه کوچکی از تجاوز آمریکایی ها را در کشورهای مختلف جهان نشان می دهد. اهمیت واقعه صحرای طبس، در این بود که وقتی نظامی مردمی و اسلامی مورد

مراسم شب شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد



مراسم عزاداری شب شهادت حضرت زهرای بتول سلام الله علیها با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شد.

خبرگزاری فارس: مراسم شب شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در شب شهادت ریحانه رسول، حضرت زهرای بتول سلام الله علیها مراسم عزاداریِ دخت گرامی پیامبر اسلام، با حضور اقشار مختلف مردم و جمعی از مسئولان کشور در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شد.

در این مراسم پر فیض، حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی و آقای سعید حدادیان در سوگ شهادت بانوی عصمت و طهارت سخنرانی و مدیحه سرایی کردند.

این مراسم که از 22 فروردین شروع شده است تا دوشنبه 26 فروردین 1392 در حسینیه امام خمینی(ره) ادامه خواهد داشت.

امام رضا(ع) پاسخ می‌گوید؛ مزار حضرت زهرا(س) کجاست؟

بر اساس روایات، قبر نورانی دخت گرامی رسول‌ الله(ص) در یکی از سه مکان روضه پیامبر، خانه حضرت زهرا(س) و قبرستان بقیع قرار دارد. اما احتمال کدامیک قوی‌تر است؟ وجود مقدس امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) پاسخ این پرسش را بیان می‌کنند.

مرحوم علامه شیخ محمدعلی العمری، رهبر فقید شیعیان عربستان است که اسفندماه سال 1389 از دنیا رحلت کرد. این عالم نستوه با وجود تحمل 45 سال زندان آل سعود، یک قرن از خدا عمر گرفت و وجودش برای اهل تشیع در عربستان مایه خیر و برکت بود، تا جایی که حسینیه العمری واقع در شهر مدینه، تنها محلی در سرزمین حجاز است که شیعیان در آن احساس آرامش می‌کنند.

علامه العمری یکی از رموز موفقیت خود را داشتن توکل قوی و توسل به مادر ائمه عصمت و طهارت علیهم السلام می‌دانست. این عالم ربانی توسل ویژه‌ای به حضرت زهرا(س)‌ داشته که باعث نجات وی از اعدام شده است. علامه العمری به دلیل فعالیت در راستای احقاق حقوق شیعیان عربستانی، توسط وهابی‌ها به زندان افتاد و دادگاه سعودی وی را به اعدام محکوم کرد اما توسل به حضرت زهرا(س) مانع از موفقیت وهابی‌ها شد.

این عالم ربانی خاطره آن حادثه را چنین تعریف کرده است: «پس از چند ماه زندانی شدن به دلیل انتشار اعلامیه‌هایی در دفاع از شیعیان روز اجرای حکم اعدام فرا رسید. عاملان حکومت، مرا مقابل دیدگان هزاران شیعه پای چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند؛ به حضرت زهرا سلام الله علیها توسل کردم و زیر لب گفتم: یا حضرت زهرا! من فقط برای دفاع از شما و آبروی شما پای چوبه دار آمده‌ام، یاری‌ام کنید! وقتی طناب دار را کشیدند، پس از حدود 30 ثانیه طناب پاره شد ومن بیهوش شدم وقتی به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در یکی از بیمارستان‌های مدینه بستری بودم و فهمیدم نجات یافته‌ام.»

مرحوم علامه العمری خاطره دیگری هم از خانه مادر سادات دارد.

آیت‌الله محمدصادق نجمی، عضوهیات علمی بعثه مقام معظم رهبری در این باره می‌گوید: « در ماه رمضان 1426 قمری(حدود هشت سال پیش) در مدینه با شیخ العمری دیدار کردم. وی گفت: زمانی که ما کودک بودیم، قبر حضرت زهرا(س) در خانه‌اش مشخص بود وارتفاع آن به یک متر می‌رسید.»

به گزارش ایسنا به نقل از بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع)، با اندکی تحقیق در جوامع روایی نیز این نتیجه حاصل می‌شود که از میان سه قول تدفین حضرت زهرا(س) در یکی ازسه مکان «قبرستان بقیع»، «روضه پیامبر» و «خانه حضرت زهرا»، احتمال خاکسپاری ایشان در منزل خودشان از اقوال دیگری قوی‌تر است. در بیشتر کتاب‌های معتبر شیعه از جمله «کافی»، «تهذیب» و «من لایحضره الفقیه» - که جزو کتب اربعه شیعه هستند - این قول با طرق روایی مختلف از امیرالمؤمنین، امام باقر، امام صادق و امام رضاعلیهم‌السلام نقل شده است.

شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که احمد بن محمد بن ابی نصر می‌گوید:

از حضرت ابوالحسن، علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره‌ قبر حضرت فاطمه علیهاالسلام پرسش کردم، حضرت فرمود: «دفنت فی بیتها فلما زادت بنوامیه فی المسجد صار تفی المسجد»؛ آن حضرت در خانه خود به خاک رفت، پس چون بنی امیه مسجد را توسعه دادند، آن خانه هم جزء مسجد شد.

ایام فاطمیه بر همگان تسلیت باد

جغرافیای نوروز

 

جشن ایرانی نوروز امروزه در کشورهای گوناگون به عنوان جشن رسمی برگزار می شود

در برخی دیگر کشورها، نوروز با وجود رسمی نبودن هر ساله شمار فراوانی از مردم آن ها اقدام به برگزاری این جشن ایرانی می کنند. همانند سوریه که جشن نوروز نزد کرد های ساکن سوریه از اعتبار و احترام ویژه ای برخوردار است.

● نوروز در تاجیکستان

عید نوروز برای مردم تاجیکستان بویژه بدخشانیان تاجیکستان عید ملی نیاکان است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد میکنند و به نام خیدیر ایام یعنی عید بزرگ معروف است. مردم تاجیکستان به ویژه بدخشانیان تاجیک در ایام عید نوروز خانه را پاک کرده و به اصطلاح خانه تکانی میکنند، همچنین ظروف خانه را بطور کامل شسته و تمیز میکنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه وقتی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کردهاند و تا جشن نوروز نگاه داشتهاند در جلوی خانه راست میگذارند. چون رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانوادهای میکوشد هر چه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و یک پارچه قرمز را بالای سردر ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال را در داخل خانه مرتب چیده و با باز کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت و شادی است وارد خانه نماید.

در این سرزمین پختن شیرینی ویژه و غذاهای متنوع جزء رسم و رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقاتی از قبیل، تاب بازی، تخم مرغ بازی، کبک جنگی، خروس جنگی، بزکشی، کشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن میافزاید و یکی از غذاهای معروف این ایام باج نام دارد در این غذا کله پاچه گوسفند را با گندم پخته و دیگران را با آن مهمان میکنند.

● نوروز در افغانستان

نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مرکز آن مزار شریف هنوز به همان فر و شکوه پیشین برکزار میشود. در روزهای اول سال همه دشتهای بلخ ودیوار و پشت بامهای گلی آن پر از گل سرخ میشود گویی بلخ سبدی از گل سرخ است یا به عبارتی مانند اجاق بزرگی که در آن لاله میسوزد این گل فقط در بلخ به وفور و کثرت میروید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار میرود. در اولین روز عید نوروز پرچم امام علی با مراسم خاص و با شکوهی در صبح آن روز برافراشته میشود. با افراشته شدن آن جشن نوروز نیز بطور رسمی آغاز میشود و تا چهل شبانه روز ادامه مییابد و در این چهل شبانه روز حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این پرچم مقدس به چله مینشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین پرچم شفا یافته اند. مردم این سرزمین بر این باورند که اگر بر افراشته شدن پرچم به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی که در پیش است نیکو و میمون است. از آیین و رسم نوروز ی در سرزمین بلخ میتوان به شستشوی فرشهای خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود. نوروز در ترکیه عثمانیان یا مردم ترکیه امروز عید نوروز را به عنوان یکی از معدود ایام جشن میگرفتند. در این روز حکیم باشی معجون مخصوصی که (نوروزیه) نامیده میشد جهت پادشاهان و درباریان تهیه مینمود که گفته شده است این معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهیه میشده است که شفابخش بسیاری از بیماریها و دردها بوده و باعث افزایش قدرت بدنی میشده است. مردم این سرزمین نوروز را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در جهان و برخی روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را زادروز امام علی و تعیین ایشان به خلافت و سالروز ازدواج ایشان با حضرت فاطمه دانسته اند.

● قبطیان آن را مربوط به مصر باستان میدانند

نوروز در مناطق کردنشین عراق و ترکیه

نوروز تا نخستین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در میان ترکان ترکیه پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین خود را از دست داد و تنها در مناطق کردنشین و در پارهای از مناطق شمال رسم و آیین نوروز موجودیت خود را حفظ کرده است.

کردهای ترکیه سالها برای به رسمیت شناخته شدن نوروز در این کشور تلاش کردند. اکنون نوروز در ترکیه تعطیل رسمی بشمار میرود.

نوروز در جمهوری آذربایجان

یکی از جشنهای بزرگ مردم اران (جمهوری آذربایجان) نوروز است. در جمهوری آذربایجان درباره پیدایش جشن نوروز اسطورهها و افسانههای گوناگونی نقل شده است. برای مثال در روایتی آمده است، سیاوش پسر کیکاووس به کشور افراسیاب سفر میکند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی میکند و حتی دخترش را به عقد وی در میآورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا میکند. ولی دشمنان که از این امر ناخرسند بودهاند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش میگیرد و پس از کشته شدن سیاوش دستور میدهد جنازهاش را روی کنگرههای دیوار بخارا قرار دهند. زرتشتیان جسد وی را برداشته و در قدمتگاه دروازه شرقی دفن میکنند و مرثیههای بسیاری در وصف سیاوش و درگذشتش سرودند به طوری که این مرثیهها بین مردم گسترش یافت و در همین سیاوش مرثیهها روز دفن سیاوش را زرتشتیان نوروز نامیدند.

مردم اران به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارک ویژهای میبینند. از قبیل: سرودن ترانهها پیش از نوروز ، تدارک بساط شادی ایام نوروز ، تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز ، تهیه چیستانهای نوروز ی، ستایش و نفرینهای نوروز ی، پند و امثال نوروز ی، اعتقادات نوروز ی، عادات نوروز ی، تماشای نوروزی،آزردنیهای نوروز ی و انجام آیین و مراسم نوروزی.

درمیان مردم اران رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده به خانه و حیاط سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز میروند، در رابطه با عید نوروز جای مهمی به اعتقادات و فالها داده میشود به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در ته دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب و موافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبی میشنیدند نیتشان عملی نمیگشته است. بنابر این برمبنای آیین عید مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری میجویند.

در میان عادات نوروز ی مراسم خاطره انگیزی همچون ارسال خوان سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها، آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در این سرزمین موسوم است.

نوروز در قزاقستان

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری میدانند و بر این باورند که در این روز ستارههای آسمانی به نقطه ابتدایی میرسند و همه جا تازه میشود و روی زمین شادمانی بر قرارمیشود. همچنین قزاقها معتقدند که نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی دربارهٔ نوروز وجود دارد. نوروز روزی است که یک سال منتظرش بودهاند نوروز روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است که سنگ نیلگون سمرقند آب میشود:

در شب سال تحویل تا شب قزیر صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن میکند وخانه اش را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق باور بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث میشود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان دارند و آن را هر ساله رعایت میکنند.

در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که سوقیم نام دارد غذایی به نام اویقی آشار همراه با آویز میپزند و از جوانهایی که دوستشان دارند پذیرایی میکنند. آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عظر هدیه میکنند که آن را سلت اتکیتر مینامند و به معنی علاقه آور میباشد.

در عید نوروز جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و عروسکی که ساخته دست خودشان است با آویز زنگولهای به گردنش درساعت سه صبح که ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا از این طریف مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام میکند.

نوروز برای قزاقها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن میکنند که نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن شانهها به یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در ایام عید نوروز میباشد، همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه (کوژه = آش) که تهیه آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه میشود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین میباشد.

مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار میشود که از مهمترین آنان میتوان به (قول توزاق) اشاره نمود که بین گروههای مرد و زن برگزار میشود. اگر برنده زنها باشند قزاقها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات میتوان به کوکپار برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران، آودار یسپاق، قیزقوو و آلتی باقان اشاره نمود.

در عصر نوروز نیز مسابقه آیتیس آغاز میشود که مسابقه شعر و شاعری است.

نوروز در ترکمنستان

در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو گرفته میشود. یکی از این جشنها با استناد به تقویم میلادی که به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی (سال نو) شناخته میشود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانهٔ احیای دوبارهٔ آداب و رسوم دیرینه مردم ترکمنستان است.

مردم ترکمنستان عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند.

مردم ترکمنستان دراین ایام با پختن غذاهای معروف نوروز ی مانند: نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازیهای مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی میدهند.

در ایام نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار میشود که میتوان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی، شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی، تاب بازی اشاره نمود.

دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه و منزلت خاصی برخوردار میباشد.

نوروز در قرقیزستان

عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است که به ۲۹ روز یا ۳۰ روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند ۲۹ روز باشد اول فروردین و اگر ۳۰ روز باشد در روز دوم فروردین برگزار میشود. تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شکوهتر از سال قبل برگزار میشود.

مراسم جشن این روز را در شهرها دولت تدارک میبیند و در روستاها بزرگان و ریش سفیدان در برگزاری آن دخالت دارند. در شهرها در میادین بزرگ و در روستاها در بیابانهای اطراف این جشن برگزار میشود.

در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل (بش بارماق) مانته برسک و کاتما مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن پخش میشود.

در قرقیزستان در این روز افزون بر جشن برگزاری یکسری مسابقات از قبیل سوارکاری و غیره نیز مرسوم است و به گونه چشمگیری در این روز مسابقات دنبال میشود و جوایز ارزندهای به نفرات برتر داده میشود.

افسانه غذای عید قرقیزهااما "کوجه سومولوک" افسانه خاص خود را دارد: سالها و سالها پیش در میان کوهها روستای کوچکی بود. در این روستا زن بیوهای زندگی میکرد که به زحمت از عهده سیر کردن شکم بچههایش بر میآمد. یک روز که در خانه چیزی برای خوردن نمانده بود و بچهها از شدت گرسنگی به گریه افتاده بودند، زن برای آرام کردن بچهها وانمود کرد قصد پختن غذا را دارد و به همین دلیل دور از چشم بچهها چند قلوه سنگ را توی دیگ پر از آب قرار داد و دیگ را هم روی اجاق گذاشت: "گریه نکنید، غذا رو بار گذاشتم؛ پختنش زیاد طول نمی کشه". بچهها که این حرف مادر ساکتشان کرده بود تا شب به انتظار غذا نشستند، اما آنقدر از غذا خبری نشد که آخر سر خواب شان برد. شکم خالی اجازه تا صبح خوابیدن را به بچهها نداد. آنها قبل از طلوع آفتاب بیدار شده و سراغ غذا را گرفتند. مادر که گیج شده بود، از سر ناچاری رفت سر اجاق و در دیگ را برداشت که یکهو دید سنگها بدل به غذای خوشبویی شدهاند که با محصولات زراعی مختلف درست میشود.... زن و بچهها که سر سفره نشستند، این احساس به آنها دست داد که سر سفره عید نشسته اند... و از آن روز سومولوک به غذای نوروز ی قرقیزها بدل شد.

نوروز در پاکستان

در پاکستان نوروز را عالم افروز یعنی روز تازه رسیده که با ورود خود جهان را روشن و درخشان میکند مینامند.

در میان مردم این سرزمین تقویم و روز شمار و یا سالنمای نوروز از اهمیت خاصی برخوردار است. بدین جهت گروهها و دستههای مختلف دینی و اجتماعی در صفحات اول تقویمهای خود به تفسیر و توضیح نوروز و ارزش و اهمیت آن میپردازند و این تقویم را در پاکستان (جنتری) مینامند.

از آداب و رسوم عید نوروز در میان مردم پاکستان میتوان به خانه تکانی و یا به عبارتی پاکیزه کردن خانه و کاشانه و پوشیدن لباس و تهیه نمودن انواع شیرینی مثل (لدو) گلاب حامن، رس ملائی، کیک، برفی، شکرپاره، کریم رول، سوهن حلوا، و همچنین پختن غذاهای معروف این ایام و عیدی دادن و گرفتن و دید و بازدید اقوام اشاره نمود.

در ایام نوروز مردم پاکستان از گفتار نا مناسب پرهیز نموده و با نواختن و نوازش یکدیگر با احترام و اخلاص یکدیگر را نام میبرند. همچنین سرودن اشعار نوروز ی به زبانهای اردو، دری و عربی در این ایام مرسوم است که بیشتر در قالب قصیده و غزل بیان میشود.

پاکستانیها بر این باورند که مقصد نوروز ، امیدواری و در امن و صلح و آشتی نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانیت است تا آنجا که آزادی و آزادگی، خوشبختی و کامیابی، محبت و دوستی و برادری و برابری همچون بوی خوش گلهای بهاری در دل و جان مردمان جایگزین میگردد.

نوروز در زنگبار

در زمانهای کهن گروه بزرگی از شیرازیان به زنگبار در کرانههای شرقی قاره افریقا کوچیدند و آیینهای ایرانی مانند نوروز را نیز با خود بهمراه بردند. جشن نوروز در زنگبار "نوروزی" نامیده میشود و هنوز جشنی شناخته شده است.

نوروز در مصر

قبطیان مصر نیز جشنی سالانه به نام نیروز دارند که به عربی به آن النیروز میگویند. این جشن هر سال در اول پائیز برگزار میشود و روز آغاز سال در تقویم قبطیان است. در مورد سابقه این جشن برخی معتقدند که یادگاری از دوره تسلط هخامنشیان بر مصر است، اگر چه خود


ادامه نوشته

تخت جمشید در تاجیکستان!


 
مردم فارسی زبان تاجیکستان در اولین روز بهار ، با ماکت تخت جمشید اقدام به برگزاری جشن های نوروزی می کنند.

روایت جالبی درباره نوروز+اعمال عید نوروز

در کتاب مفاتیح نوین آمده است: مراسمى در نوروز میان مردم معمول است و به شکل سنت ملى در میان ایرانیان درآمده که قسمت قابل ملاحظه‌اى از آن، از اموری است که اسلام بر آن تأکید نهاده است.

خبرگزاری فارس: روایت جالبی درباره نوروز+اعمال عید نوروز

  در اینکه اسلام در برابر عید نوروز چه موضعى دارد، میان صاحب‌نظران گفتگوست. از برخى روایات، اهمیت این روز به عنوان یکى از روزهاى نجات امّت‌ها استفاده مى‌شود.

مرحوم «علاّمه مجلسى» در کتاب «زادالمعاد» مى‌گوید: به سندهاى معتبر از «معلّى بن خنیس» نقل شده است که در روز «نوروز» به محضر امام صادق علیه‌السلام شرفیاب شدم. حضرت به من فرمود: آیا این روز را مى‌شناسى؟ گفتم: فدایت شوم! این روزى است که ایرانیان آن را بزرگ مى‌شمارند، و در این روز براى یکدیگر هدایا مى‌فرستند. امام علیه‌السلام فرمود: این تعظیم و بزرگداشت، به سبب امورى است که از قدیم بوده است که اکنون تفسیر و شرح آن را براى تو بازگو مى‌کنم. (به علاوه حوادث مطلوب دیگرى در این روز اتفاق افتاده است).

سپس امام علیه‌السلام به طور مشروح این امور را ذکر کرد: از جمله فرمود: نوروز، روزى است که خداوند متعال، در آن روز، از ارواح بندگانش پیمان گرفت که او را به یگانگى بپرستند و براى او شریکى قرار ندهند، و به پیغمبران و امامان معصوم علیهم‌السلام ایمان آورند.

این روز، روزى است که طوفان حضرت نوح علیه‌السلام فرونشست و کشتى آن حضرت بر کوه «جودى» قرار گرفت.

نوروز روزى است که رسول خدا صلى الله علیه وآله بت‌هاى کافران قریش را در مکّه شکست و پیش از آن حضرت ابراهیم علیه‌السلام نیز، در این روز بتهاى کافران را درهم شکست.

در این روز، رسول خدا صلى الله علیه وآله به اصحاب خود امر کرد که با على علیه‌السلام به عنوان امیرمؤمنان بیعت کنند (اشاره به این است که روز عید غدیر مصادف با ایام نوروز بوده است).

نوروز، روزى است که قائم آل محمّد علیه‌السلام ظاهر خواهد شد.

آنگاه فرمود: هیچ روز نوروزى نیست مگر آن که ما در آن روز انتظار فرج مى‌کشیم، زیرا از روزهاى ما و شیعیان ما است. آن روز را، مردم عجم حفظ کردند و حرمت آن را نگه داشتند، ولى شما مردم عرب آن را ضایع ساختید. (آنگاه امام اعمالى را براى این روز بیان فرمودند که ذکر خواهد شد).

ولى چون شخص «معلّى بن خنیس» از نظر علماى رجال زیر سؤال است تکیه بر این روایت آسان نیست.

امّا با توجه به اینکه عید نوروز یک عید طبیعى در جهان آفرینش است; فصل زمستان پایان مى‌گیرد، بهار همراه با حیات طبیعت به فرمان خدا شروع مى‌شود، شکوفه‌ها و برگها و گلها بر شاخسار درختان آشکار مى‌گردد و نشاط و جنبش و حرکت در تمام عالم حیات آغاز مى‌شود، همگام و همراه شدن با این پدیده عالمِ آفرینش، همگامى با سنّت‌هاى الهى است.

نکته قابل توجّه این که مراسمى در نوروز میان مردم معمول است و به شکل سنّت ملّى در میان ایرانیان و کشورهاى دیگرى درآمده که قسمت قابل ملاحظه‌اى از آن، در شمار امورى است که اسلام بر آن، (به صورت کلّى) تأکید نهاده است. مانند: نظافت، خانه تکانى، کمک به ارحام و بستگان و افراد نیازمند و آبرومند براى تهیّه لباس و وسایل اوّلیّه زندگى که در سالهاى اخیر در کشور ما ایران به صورت سنّت «هفته نیکوکارى» درآمده است و بسیار پرثمر و مفید است.

دید و بازدید و صله رحم و ملاقات دوستان و رفع کدورتها و بیرون ریختن غم و اندوهها از دل و آماده شدن براى فعّالیّت‌هاى مختلف ثمربخش در سال نو، و مانند اینها، این امور و مانند آن جنبه‌هاى مثبت مراسم نوروزى است.

ولى گاه پاره‌اى از آداب و رسوم شرک آلود، یا گناه آلود دیده مى‌شود که افراد باایمان و خردمند باید آنها را ترک گویند، مانند آتش افروختن در شب چهارشنبه آخر سال (به نام چهارشنبه سورى) و دست زدن به کارهاى خطرناکى که همه سال ضایعه‌هاى زیادى براى جوانان و نوجوانان به بار مى‌آورد و امثال آن.

در مجموع، عید نوروز و مراسم آن، هم به خاطر بعضى روایات و هم به خاطر آثار مثبتى که دارد، نباید حذف شود، ولى باید بعضى از مراسم منفى و ناپسندِ آن را کنار گذاشت. این است روش اولوالالباب و صاحبان اندیشه!

اعمال عید نوروز

مرحوم «علاّمه مجلسى» در کتاب «زادالمعاد» آورده است که امام صادق علیه‌السلام براى نوروز، اعمالى را به معلّى بن خنیس آموخت و به او فرمود:

چون روز نوروز شود، غسل کن و بهترین لباس‌هاى خود را بپوش و خود را کاملاً خوشبو کن (و اگر توانستى) آن روز را روزه بدار و پس از نمازهاى ظهر و عصر و انجام نافله‌هاى آن، چهار رکعت نماز بخوان (هر دو رکعت به یک سلام) و در رکعت اوّل بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره «إنّا أنزلناه» را بخوان و در رکعت دوم بعد از سوره حمد 10 مرتبه سوره قُل یا أیّها الکافرون را در رکعت سوم بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره قل هو الله را بخوان و در رکعت چهارم بعد از سوره حمد، 10 مرتبه سوره‌هاى «قُل أعوذ بِرَبِّ الْفَلَق و قُل أعُوذ بِرَبِّ النّاس» را بخوان. بعد از نماز به سجده شکر برو، و این دعا را بخوان:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد الاْوْصِیآءِ الْمَرْضِیِّینَ، وَعَلى جَمِیعِ

خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد آن اوصیاى پسندیده و بر همه

اَنْبِیآئِکَ وَرُسُلِکَ بِاَفْضَلِ صَلَواتِکَ، وَبارِکْ عَلَیْهِمْ بِاَفْضَلِ بَرَکاتِکَ،

پیمبران و رسولانت به بهترین درودها و برکت ده بر ایشان به بهترین برکتهایت

وَصَلِّ عَلى اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ، اَللّـهُمَّ بارِکْ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،

و درود فرست بر ارواح و اجسادشان خدایا برکت ده بر محمّد و آل محمّد

وَبارِکْ لَنا فى یَوْمِنا هذَا، اَلَّذى فَضَّلْتَهُ وَکَرَّمْتَهُ وَشَرَّفْتَهُ وَعَظَّمْتَ خَطَرَهُ،

و برکت ده به ما در این روز که آن را برترى داده و گرامیش کرده و شرافتش دادى و مقامش را بزرگ کردى

اَللّـهُمَّ بارِکْ لى فیـما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ، حَتّى لا اَشْکُرَ اَحَداً غَیْرَکَ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقِى یا ذَا الْجَلالِ وَالاْکْرامِ

خدایا برکت ده به من در آنچه به من تفضل کرده‌اى تا که هیچ کس را جز تو سپاس نگذارم و روزیم را وسیع گردان اى صاحب جلالت و بزرگوارى

اَللّهُمَّ ما غابَ عَنّى فَلا یَغیبَنَّ عَنّى عَوْنُکَ وَحِفْظُکَ، وَما فَقَدْتُ مِنْ شَىْء، فَلا تُفْقِدْنِى عَوْنَکَ عَلَیْهِ، حَتّى لا اَتَکَلَّفَ ما لا اَحْتاجُ اِلَیْهِ، یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ.

خدایا هر چه از من پنهان شده مبادا کمک و نگهدارى تو از من پنهان شود و هر چه را گم کرده‌ام مبادا یارى خویش را بر آن از من گم کنى تا خود را به زحمت نیندازم درباره آنچه را بدان نیازمند نیستم اى صاحب جلالت و بزرگوارى.

دعای تحویل سال

همچنین در برخى از کتب وارد شده است که در وقت تحویل سال این دعا را که مضمون خوب و سازنده‌اى دارد، بخوانند:

یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاْبْصارِ، یا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، یا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَالاْحْوالِ، حَوِّلْ حالَنا إلى اَحْسَنِ الْحالِ.

اى کسى که تحوّل دل‌ها و گردش چشم‌ها در دست توست. اى تدبیر کننده شب و روز و اى تغییر دهنده سال و حال، حال ما را به بهترین حال، تغییر ده!

مرحوم «علاّمه مجلسى» مى‌افزاید: بعضى روایت کرده‌اند که این دعا را نیز، در روز نوروز، به عدد ایّام سال بخواند:

اَللّهُمَّ هذِهِ سَنَةٌ جَدیدَةٌ، و اَنْتَ مَلِکُ قَدیم، اَسْألُکَ خَیْرَها وَ خَیْرَ ما فیها، وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّها وَ شَرِّ ما فیها، وَ اَسْتَکْفیکَ مَؤُونَتَها وَ شُغْلَها، یا ذَاالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ.

خداوندا! این سال نوى است و تو سلطان همیشگی و ازلی هستی. از تو خیر آن و خیر آنچه در آن است را مى‌خواهم و به تو از شرّ آن و شرّ آنچه در آن است، پناه مى‌برم و حلّ مشکلات آن را از تو مى‌خواهم اى ذوالجلال و الاکرام.

البتّه اگر نتواند به این مقدار بخواند به هر مقدار که بتواند به قصد قربت مطلقه بخواند، خوب است.

همچنین مى‌توان دعایى که در اوّل ماه رمضان نقل شده است را، در اوّل سال شمسى به قصد قربت مطلقه خواند.

منبع: مفاتیح نوین، آیت الله مکارم شیرازی