اکنون که این آرزو را با خود بگور می برم امیدوارم با آن بزرگواری که در شما سراغ دارم مرا ببخشید و حلال کنید.امیدم این است که گذشته را فراموش کنید و صمیمانه حلالم کنید ، تا فردای قیامت در محضر قرب حق تعالی رو سفید باشم …

به گزارش روناش به نقل از گروه جهاد و مقاومت مشرق ، آن چه خواهید خواند ، آخرین وصیت نامه یه جا مانده از نوجوان بسیجی ، شهید محمود عباسی از رزمندگان گروهان نجف اشرف (لشکر ۷ ولی عصر«عج») می باشد. این وصیت نامه در عین سادگی ، به طرز تکان دهنده ای ، نمایش دهنده روح بزرگ نوجوانی خوزستانی است. :

بسم الله الرحمن الرحیم

قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم و یخرهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مومنین   ۱۴ـ توبه

ای دل بکن بکوی شهیدان زیارتی / تا کی بفکر این زر وصال و عمارتی
جز آرزوی قبر حسین بر دلم نبود / اینست راه عشـق اگـر با بصـارتی

با سلام و درود برهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران … و با سلام و درود بیکران به شهیدان …
پدر و مادرم در حال رفتن به منطقه هستم … همه چیز را فراموش کردم :

ز شوق دوست سر و پای خود چنان گم کرد/ که میانه دو شط آن امام تیمم کرد

اگر چیزی کم و کسر نوشته ام یا کسی را از قلم انداخته ام مرا ببخشید …
دوستانیکه قبلا با هم بودیم و شهید شده اند مرا صدا می زنند …
از شما عاجزانه استدعا دارم مرا ببخشید و حلال کنید ، چون از خانه فرار کردم و به جبهه آمدم تا دین خود را به اسلام و شهداء … ادا کنم … و به این دو مقصد یکی را برسم ، یا زیارت قبر شش گوشه حسین یا همانند یارانش به فیض شهادت نائل گردم … دعا کنید با یاران امام حسین محشور گردم …
دوست دارم با لباسی که شهید می شوم به خاکم بسپارید تا روز قیامت فرا رسد با لباس خونین …سر از قبر در آورم … همه ما مسئولیم و باید فردای محشر جوابگوی پیغمبر و ائمه و شهدا باشیم …برای غریبی و مظلومی اسلام گریه کنید که از همه طرف ،خارج و داخل برای شکست او می کوشند . شما را بخدا دلتان برای اسلام بسوزد ، نه برای شهداء . آن ها آن راهی را که آرزو داشتند رفتند و رسیدند . ولی اسلام باید تا ابد زنده بماند . انشاالله تعالی …
بعضی ها می گویند ، اسلام به شما جوانان احتیاج دارد ، باید کمک کنید . خیر! نظر بنده اینست که ما  جوانان به اسلام احتیاج داریم ، اگر به فکر آخرت خود بوده باشیم .
کوشش کنید هر چه می گوئید ، عمل کنید .

سعدی هر چند سخن دان مصالح گوئی/ بعمل کار برآید به سخندانی نیست

پدرم!استاد! مرادم!
از راه دور دست های پینه بسته تو را می بوسم و همچنین دست های مادرم را می بوسم .
پدر جان! هر گاه مرخصی می آمدم خیلی دلم می خواست خم شوم و دست هایت را ببوسم ، متاسفانه رویم نمی شد . الحمدالله چند بار دست مادرم را بوسیدم ، اکنون که این آرزو را با خود بگور می برم ، امیدوارم با آن بزرگواری که در شما سراغ دارم مرا ببخشید و حلال کنید …اگر چه خودسرانه به جبهه رفتم و شما را اذیت کردم ، امیدم این است که گذشته را فراموش کنید و صمیمانه حلالم کنید ، تا فردای قیامت در محضر قرب حق تعالی رو سفید باشم …
از خواهر عزیزم … عذر خواهی کنید ، چون نه برای عقدش نه برای عروسیش نتوانستم بیایم . و حتما او مهر خواهری را فراموش نمی کند و در عزای من شرکت می کند .
خواهشی دارم. از آخرین حقوقی که از بسیج گرفته ام طبق رسمی که داشته ایم به او شاد باش بدهید و از او بخواهید حلالم کند و شاد باش را هر اندازه خودتان صلاح می دانید وکیل هستید …
سلام مرا به بچه های مسجدمان برسانید و بگوئید حلالم کنند و برایم طلب مغفرت و دعا کنند .
راستی اگر برادر خوانده ام رامین دریائیان آمد و چیزی خواست باو بدهید . خصوصا یک عکس می خواست . شاید رویش نشود بگوید ، اگر از عملیات برگشت .
در ضمن حمید طبری و علی بهزادی خیلی حق به گردن من دارند ،اگر چیزی خواستند به آن ها بدهید ، به عنوان یادگاری ، گرچه همه چیز از لوح خاطرم محو شده و یادم نیست . اگر کسی ادعای طلب کرد به او بدهید . که زیر دین نمانم و اندازه ای هم به فقیران واقعی بدهید تا برایم دعا کنند .

… یا زیارت یا شهادت

خدایا بتو پناه میبرم از نفسی که سیر نمی شود

محمود عباسی