تدفین پیکر شهدای قیام خونین 17 شهریور یک هفته طول كشيد
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، فضلالله فرخ از شاهدان عینی قیام خونین 17 شهریور 1357 است، وی در آن زمان 42 سال داشت و یکی از محرکان برپایی راهپیماییها در پیروزی انقلاب اسلامی ایران به شمار میرفت. فرخ در خاطرهای صحنه جمعه خونین 57 را برایمان روایت میکند.

قبل از تظاهرات در روز 17 شهریور، راهپیماییهایی با حضور گسترده مردم تهران و سایر استانها صورت گرفت؛ یکی از راهپیماییها بعد از نماز عیدفطر به امامت شهید مفتح از قیطریه به طرف میدان آزادی بود و راهپیمایی دیگری در همین مسیر در 16 آذر صورت گرفت. در این راهپیماییها زنان نیز به مردان پیوستند و به انقلاب جوش و خروش بخشیدند؛ حضور انبوه زنانی که فرزندان خود در آغوش داشتند و در راهپیمایی میآمدند، اشک را از چشمان مردم جاری میکرد؛ روز 16 شهریور هم یک راهپیمایی برگزار شد؛ پس از پایان این راهپیمایی تابلوهایی پشت خودروها با عنوان «فردا ساعت 7 صبح، میدان ژاله» نصب شده بود.
* آغازی برای جمعه خونین 17 شهریور
راهپیماییها معمولاً از سوی روحانیویت مبارز و گروههای شناخته شده اعلام میشد، بنابراین صبح 17 شهریور برای یقین پیدا کردن از موضوع دعوت به راهپیمایی از سوی انقلابیون، جلسهای گذاشتیم همان موقع بود که یکی از دوستان سراسیمه آمد و از تیراندازی و کشتار مردم در میدان ژاله خبر داد. اطراف میدان توسط مأموران رژیم پهلوی محاصره بود و آنها به مردمبی که در اطراف خیابان بودند، تیراندازی میکردند؛ در واقع از میدان ژاله تا میدان شوش تعقیب مردم و تیراندازی ادامه داشت.
از سویی دیگر ساعت 7 صبح حکومت نظامی اعلام شده بود اما از جایی که همه مردم رادیو و تلویزیون نداشتند، از این موضوع مطلع نبودند.
عده زیادی از زنان در راهپیمایی 17 شهریور حضور پیدا کرده بودند؛ مردان برای حفاظت از جان زنان دور میدان بودند و زنان در وسط میدان شعار میدادند اما وقتی تیراندازی به صورت مستقیم صورت گرفت، بیشتر تیرها به زنان اصابت کرد؛ بسیاری از زنان و کودکان با تیرهای مستقیم و برخی نیز در زیر دست و پاها شهید و مجروح شدند.
پس از این حادثه تمام بیمارستانهای تهران مملو از مجروح بود؛ به علت کمبود امکانات، بیمارستانها از مردم ملحفه، سرم و پنبه خواستند و به قدری کمکهای مردمی زیاد بود که این لوازم جلوی در بیمارستانها انباشته شده بود. بیمارستانها برای مجروحان امنیت نداشت؛ مأموران ساواک با سرکشی به بیمارستانها، سرم را از دست آنها میکشیدند و آنها را میبردند. گاهی پرستاران از بیمارستان بیرون میآمدند و با گریه میگفتند «نمیگذارند مجروحان را مداوا کنیم» مردم نیز عدهای از مجروحان را به خانهها برده و به صورت مخفیانه در آنجا مداوا میکردند.
* سربازی که به دلیل عدم همکاری با رژیم پهلوی به شهادت رسید
پیکرهای مطهر شهدای زن و مرد در بهشت زهرا (س) به قدری زیاد بود که از مردم کمک خواسته شد تا در کفن و دفن آنها مشارکت داشته باشند؛ بیش از یک هفته برای شناسایی، کفن و دفن شهدای 17 شهریور مردم به بهشت زهرا (س) میرفتند.
یکی از سربازانی که به صورتش گلولهای اصابت کرده بود، توسط پدرش در بهشت زهرا (س) شناسایی شد؛ در ابتدا گمان کردیم وی در 17 شهریور کشته شده است؛ اما پس از درآوردن لباسهایش برای غسل، آثار شکنجه را در تمام نقاط بدنش مشاهده کردیم؛ احتمال میرفت که وی به مردم پیوسته یا اینکه به دلیل عدم تیراندازی به سوی مردم، شکنجه شده بود چراکه پیکر وی را بعد از شهادتش در بین پیکرهای شهدای 17 شهریور انداخته بودند.
صحنههای غسل دادن شهدا در بهشت زهرا (س) به قدری دلخراش بود که گاهی زنان غساله با گریه، پیکرهای زنان شهیده را میشستند، گاهی از کار دست میکشیدند و بعد از گریههای طولانی و آرامش نسبی به کار خود ادامه میدادند.
* پیام امام خمینی (ره) مهر تأییدی بر قیام 17 شهریور بود
بعد از این قضیه که خیلی از کودکان، زنان و مردان بیگناه، بیرحمانه به شهادت رسیدند، نگرانی ما این بود که دیگر نمیتوانیم کار را ادامه دهیم؛ عدهای برای حضور زنان در قیام تشکیک ایجاد میکردند؛ تا اینکه پیام حضرت امام خمینی (ره) به عنوان مهر تأییدی به این حرکت صادر شد و یقین پیدا کردیم که پیروزی با ما خواهد بود.
پس از 17 شهریور علاوه بر اینکه مردم در بهشت زهرا (س) به زیارت شهدا میرفتند، تندترین شعارها را علیه رژیم شاه سر میدادند؛ یکی از شعارهای مردم این بود که «ولی عهدت بمیرد شاه خائن؛ چرا کُشتی جوانان وطن را».
شاه خائن فکر کرد، توانسته مردم را با کشتار سرکوب کند اما همین خونها بود که انقلاب را به ثمر رساند و همین شهدا تا انقلاب مهدی (عج) از انقلاب اسلامی محافظت میکنند.

قبل از تظاهرات در روز 17 شهریور، راهپیماییهایی با حضور گسترده مردم تهران و سایر استانها صورت گرفت؛ یکی از راهپیماییها بعد از نماز عیدفطر به امامت شهید مفتح از قیطریه به طرف میدان آزادی بود و راهپیمایی دیگری در همین مسیر در 16 آذر صورت گرفت. در این راهپیماییها زنان نیز به مردان پیوستند و به انقلاب جوش و خروش بخشیدند؛ حضور انبوه زنانی که فرزندان خود در آغوش داشتند و در راهپیمایی میآمدند، اشک را از چشمان مردم جاری میکرد؛ روز 16 شهریور هم یک راهپیمایی برگزار شد؛ پس از پایان این راهپیمایی تابلوهایی پشت خودروها با عنوان «فردا ساعت 7 صبح، میدان ژاله» نصب شده بود.
* آغازی برای جمعه خونین 17 شهریور
راهپیماییها معمولاً از سوی روحانیویت مبارز و گروههای شناخته شده اعلام میشد، بنابراین صبح 17 شهریور برای یقین پیدا کردن از موضوع دعوت به راهپیمایی از سوی انقلابیون، جلسهای گذاشتیم همان موقع بود که یکی از دوستان سراسیمه آمد و از تیراندازی و کشتار مردم در میدان ژاله خبر داد. اطراف میدان توسط مأموران رژیم پهلوی محاصره بود و آنها به مردمبی که در اطراف خیابان بودند، تیراندازی میکردند؛ در واقع از میدان ژاله تا میدان شوش تعقیب مردم و تیراندازی ادامه داشت.
از سویی دیگر ساعت 7 صبح حکومت نظامی اعلام شده بود اما از جایی که همه مردم رادیو و تلویزیون نداشتند، از این موضوع مطلع نبودند.
عده زیادی از زنان در راهپیمایی 17 شهریور حضور پیدا کرده بودند؛ مردان برای حفاظت از جان زنان دور میدان بودند و زنان در وسط میدان شعار میدادند اما وقتی تیراندازی به صورت مستقیم صورت گرفت، بیشتر تیرها به زنان اصابت کرد؛ بسیاری از زنان و کودکان با تیرهای مستقیم و برخی نیز در زیر دست و پاها شهید و مجروح شدند.
پس از این حادثه تمام بیمارستانهای تهران مملو از مجروح بود؛ به علت کمبود امکانات، بیمارستانها از مردم ملحفه، سرم و پنبه خواستند و به قدری کمکهای مردمی زیاد بود که این لوازم جلوی در بیمارستانها انباشته شده بود. بیمارستانها برای مجروحان امنیت نداشت؛ مأموران ساواک با سرکشی به بیمارستانها، سرم را از دست آنها میکشیدند و آنها را میبردند. گاهی پرستاران از بیمارستان بیرون میآمدند و با گریه میگفتند «نمیگذارند مجروحان را مداوا کنیم» مردم نیز عدهای از مجروحان را به خانهها برده و به صورت مخفیانه در آنجا مداوا میکردند.
* سربازی که به دلیل عدم همکاری با رژیم پهلوی به شهادت رسید
پیکرهای مطهر شهدای زن و مرد در بهشت زهرا (س) به قدری زیاد بود که از مردم کمک خواسته شد تا در کفن و دفن آنها مشارکت داشته باشند؛ بیش از یک هفته برای شناسایی، کفن و دفن شهدای 17 شهریور مردم به بهشت زهرا (س) میرفتند.
یکی از سربازانی که به صورتش گلولهای اصابت کرده بود، توسط پدرش در بهشت زهرا (س) شناسایی شد؛ در ابتدا گمان کردیم وی در 17 شهریور کشته شده است؛ اما پس از درآوردن لباسهایش برای غسل، آثار شکنجه را در تمام نقاط بدنش مشاهده کردیم؛ احتمال میرفت که وی به مردم پیوسته یا اینکه به دلیل عدم تیراندازی به سوی مردم، شکنجه شده بود چراکه پیکر وی را بعد از شهادتش در بین پیکرهای شهدای 17 شهریور انداخته بودند.
صحنههای غسل دادن شهدا در بهشت زهرا (س) به قدری دلخراش بود که گاهی زنان غساله با گریه، پیکرهای زنان شهیده را میشستند، گاهی از کار دست میکشیدند و بعد از گریههای طولانی و آرامش نسبی به کار خود ادامه میدادند.
* پیام امام خمینی (ره) مهر تأییدی بر قیام 17 شهریور بود
بعد از این قضیه که خیلی از کودکان، زنان و مردان بیگناه، بیرحمانه به شهادت رسیدند، نگرانی ما این بود که دیگر نمیتوانیم کار را ادامه دهیم؛ عدهای برای حضور زنان در قیام تشکیک ایجاد میکردند؛ تا اینکه پیام حضرت امام خمینی (ره) به عنوان مهر تأییدی به این حرکت صادر شد و یقین پیدا کردیم که پیروزی با ما خواهد بود.
پس از 17 شهریور علاوه بر اینکه مردم در بهشت زهرا (س) به زیارت شهدا میرفتند، تندترین شعارها را علیه رژیم شاه سر میدادند؛ یکی از شعارهای مردم این بود که «ولی عهدت بمیرد شاه خائن؛ چرا کُشتی جوانان وطن را».
شاه خائن فکر کرد، توانسته مردم را با کشتار سرکوب کند اما همین خونها بود که انقلاب را به ثمر رساند و همین شهدا تا انقلاب مهدی (عج) از انقلاب اسلامی محافظت میکنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۹ ب.ظ توسط مدیر وبلاگ
|
باسلام خدمت دوستان عزيز، با توجه به تعدد نويسندگان وهمچنين تعدد وبلاگهاي پايگاه ،كليه مسئوليت نوشته ها ومطالب مندرج در وبلاگ بر عهده خود نويسنده ميباشد.