عیدنوروز بر ایرانیان به ویژه بسیجیان مبارک باد



بازي سعودي ـ آمريكايی در زمين بحرين


1 ـ نشريه آمريكايي نيويورك‌پست در مطلبي درباره لشکركشي عربستان سعودي به بحرين، بحث خطر ايران را مطرح و اعلام كرد كه حركت عربستان در اعزام نيرو به بحرین، حركتي عاقلانه و خردمندانه بوده است. اين نشريه آمريكايي همچنين ماهيت جنبش مردمي بحرين را به دو بعد تقسيم كرد، بعد اول اين حركت را دموكراسي‌خواهي به سبك ديگر كشور‌هاي عربي ناميد و بعد ديگر آن را تلاش فرقه‌گرايانه و تجزيه‌طلبانه شيعيان اين كشور تلقي كرد تا لشگركشي كشور ثالث به بحرين و سركوب مردم اين كشور را مشروع جلوه دهد.

نيويورك‌پست در نتيجه‌گيري مطلب خود به نكته‌يي بسيار حياتي و دقيق اشاره كرد و نوشت: اگر عربستان سعودي مي‌تواند بدون مجوز سازمان ملل، شوراي امنيت و حتي اتحاديه عرب به كشور ديگري لشکركشي كند، چرا آمريكا نتواند اين كار را در هر كجاي دنيا كه لازم باشد انجام دهد؟ شاه‌بيت تحليل اين روزنامه امريكايي بند پاياني است كه از اين پس آمريكا مي‌تواند بدون مجوز هر سازماني، به هر كشوري كه لازم مي‌داند حمله يا دخالت نظامي مي‌كند.

بند پاياني اين تحليل نه يك تحليل شخصي كه جريان غالب كنوني در سياست خارجي آمريكاست. در سياست خارجي آمريكا در دوره هاي گذشته ابتدا مفهوم‌سازي و هنجارسازي صورت مي‌گرفت و بعد مرحله عملياتي شروع مي‌شد، اما در حال حاضر ابتدا مرحله عملياتي با حمايت آمريكا شروع و سپس هنجار‌سازي و مفهوم‌سازي مبتني بر آن توسط خود آمريكائيان صورت مي‌گيرد. نيويورك‌پست در كنار وال‌استريت ژورنال و شبكه خبري فاكس‌نيوز، مجموعه يك بنگاه خبري را در شهر نيويورك هدايت مي‌كنند و همگي در مالكيت رابرت مرداك هستند.

2 ـ نيويورك‌تايمز ديگر روزنامه آمريکايي نوشته است كه جدي‌ترين چالش باراك اوباما با دولت سعودي درباره عدم حمايت اوباما از حسني مبارك رييس‌جمهور مخلوع مصر بوده است. زماني كه دولت امريكا درخواست حمايت پادشاه عربستان از حسني مبارك را رد كرده است.

اما اكنون آمريكا اگر چه خواهان اصلاحات در عربستان شده است، با اين وجود، با لشکركشي عربستان به بحرين تلويحا موافقت كرده است. پيش از لشگركشي عربستان به بحرين اين رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا بود كه راه اين لشگركشي را هموارتر كرد.

نيویورك‌تايمز همچنين به نقل از فرمانده نيروهاي سعودي در بحرين اعلام كرده است، كه معترضان بحريني يك سرباز عربستاني را به قتل رسانده‌اند. جالب اينجاست كه دولت امريكا اقدام مردم بحرين در توسل به خشونت را نكوهش كرده و اظهار داشته كه اين اقدام مغاير با شعارهاي اصلي مخالفان مبني بر تظاهرات مسالمت‌آميز است. اين خبرها و اظهارات نشاني از مجوز براي ايجاد درگيري و خشونت عليه مردم بحرين توسط نيروهاي عربستان است.

3 ـ دولت بحرين سفير خود در ايران را فراخوانده است. دولت بحرين دليل اين اقدام خود را دخالت‌هاي ايران در اوضاع اين كشور اعلام كرده است، اين در حالي است كه ايران خواستار دخالت سازمان كنفرانس اسلامي در بحران بحرين شده و همچنين حضور نيروهاي عربستان را با احضار سفير عربستان در ايران و احضار مسوول حفاظت منافع امريكا در ايران نكوهش كرده است. آنچه كه اكنون در بحرين مي گذرد، قطعا دخالت خارجي براي سركوب جنبش مدني اين كشور است و گرنه تا كنون هيچ كشوري براي سركوب مردمش با دولت خارجي ديگر توافق نامه ننوشته است.

4 ـ در بحران اخير بحرين رابطه عربستان و امريكا رابطه‌يي دوسويه و متقابل است. آمريكا حضور عربستان را فرصتي براي هنجارسازي ديگري براي دخالت نظامي در كشور‌هاي ديگر مي‌داند و مي كوشد در مساله بحرين دل سعودي ها را در ماجراي مبارك به دست آورد در بحرين خواسته هاي سعودي ها را اجرا كند. مضافا اينكه سركوب مردم بحرين، عملا سركوب معترضان سعودي است.

لذا عربستان از موضع امريكا در مقابل اين لشکركشي اطمينان پيدا مي‌كند. امريكا توسل معترضان بحريني را به خشونت، نكوهش مي‌كند و عربستان از آن به عنوان وسيله‌يي براي اعمال خشونت عليه مردم بحرين استفاده مي‌كند. امريكا معترضان بحريني را فرقه‌گرا و جدايي‌طلب مي‌نامد و بحرين ايران را به دخالت در بحرين متهم مي‌كند، بسياري از بازيگران ديروز كه دغدغه حقوق بشري داشتند، امروز سخن از فرقه گرايي شيعي مي كنند.

خدمات متقابل عربستان و امريكا در زمين بحرين، در ژئوپلیتيك خطرناكي صورت مي‌گيرد. اما اين پايان ماجرا نيست. تحولات شديدتر و پرشتابي در راه است.
منبع:تابناک

ورود هزاران نيروي مسلح از عربستان به بحرين براي سركوب انقلابيون

منابع آگاه از بحرين اعلام كردند: ساعاتي پيش هزاران نيروي مسلح متعلق به عربستان سعودي از پل رابط بين عربستان و بحرين گذشته و به منظور سركوب انقلابيون بحرين وارد اين كشور شدند. نيروهاي مسلح كه در حدود چندين هزار نفر تخمين زده مي‌شوند به نام «نيروهاي خليجي» عازم منامه شدند.
طي روزهاي گذشته وزراي خارجه حوزه خليج فارس در جلساتي كه با يكديگر داشتند اعلام كردند: از هر كشوري كه در خطر باشد حمايت مي‌كنند و احتمالاً علت نامگذاري اين نيروها به نام «نيروهاي خليجي» به همين منظور مي‌باشد اما عملاً نيروهايي كه وارد بحرين شدند همگي سعودي هستند.
به گزارش فارس انقلابيون بحرين از نظر وضعيت، انسجام و حضور در صحنه بسيار مقتدرانه ايستاده‌اند و در آخرين درگيري‌هاي نيروهاي پليس و امنيتي حكومت بحرين، هزاران تن زخمي شدند كه در اين درگيري‌ها پليس از گلوله‌هاي پلاستيكي و گاز اشك‌آور استفاده كرد.

طلبه سیرجانی: خواسته ای از مسئولان ندارم!

طلبه سیرجانی با طرح این سئوال که «چرا بچه حزب‌اللهی‌ها فریاد عدالتخواهی را می‌شنوند ولی توجهی به آن نمی‌کنند»، گفت: «احتمالا در آینده‌ای نزدیک در اعتراض به کسانی که ادعای بچه حزب اللهی بودن دارند اما توجهی به فریاد عدالتخواهی نمی کنند، دست به اعتصاب غذا می‌زنم.»

 "طلبه سیرجانی" هرچند نامی نیست که مانند برخی از سیاستمداران و ورزشکاران کشور، شهرتی میان مردم و هوادارانی که برایش هورا بکشند داشته باشد، اما در میان دانشجویان عدالتخواه و دلسوزان انقلاب به چهره‌ای نام آشنا تبدیل شده است.

اگر هنوز نام این طلبه-رزمنده عدالتخواه را نشنیده اید با ما تا انتهای مصاحبه همراه شوید. در این گفتگوی صمیمانه با کسی آشنا خواهید شد که به تنهایی، فریاد عدالتخواهی را در پاسخ به مطالبه رهبر فرزانه انقلاب در گوشه ای از این کشور بلند کرده است. گوشه ای از حرم حضرت عبدالعظیم در شهرری که او در آنجا تحصن کرده و چادر محقرش را به مرکز عدالتخواهان انقلاب تبدیل کرده است.

حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی در گفتگو با خبرنگار مهر، در خصوص هدف اصلی خود از انجام تحصن در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) اظهار داشت: وقتی که شاهد ظلمی آشکار در سیرجان بودم و البته می دانستم که در سراسر کشور چنین ظلم هایی نهادینه شده است لذا بر اساس احساس تکلیف و انجام امر به معروف و نهی از منکر اقدام به این کار کردم.

وی اضافه کرد: حرکتی که من آغاز کرده ام حرکتی کاملا مردمی است و وابسته به هیچ فرد خاص یا جناح سیاسی نیست و موضوعش هم فقط عدالتخواهی است.

طلبه سیرجانی در بیان اقدامات دیگرخود، گفت: در ابتدای سال 85 نامه ای به رئیس جمهور نوشتم با عنوان "فریاد عدالت" تا بدینوسیله احمدی نژاد که صراحتا گفته بود که "اگر جایی بی عدالتی دیدید چنان فریاد بزنید که صدایش به تهران برسد" مستقیما به این موضوع رسیدگی کند.

وی افزود: ما انتظار داشتیم احمدی نژاد که چنین ادعایی کرده است برخورد جدی با این مسائل نماید، درحالیکه متاسفانه بعد از گذشت 5 سال چنین نشد.

جهانشاهی در عین حال تصریح کرد: البته از یک طرف خدا را شکر می کنم که رئیس جمهور به این موضوع ورود نکرد و ماجرا سیاسی نشد بلکه مردمی باقی ماند.

وی ادامه داد: با این وجود از حرکت رئیس جمهور گلایه دارم چون در این چند ماهی که من در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تحصن کرده ام هم از مجلس و هم از قوه قضائیه به دیدنم آمده اند اما هنوز از نهاد ریاست جمهوری کسی نیامده است البته جز آقای مشایی که من هم بنا بدلایلی قبول نکردم.

طلبه سیرجانی در ادامه به درخواست دیدار مشایی در شب یلدا اشاره کرد وافزود: در حدود یکماه قبل از شب یلدا چند نفری که مرتبط با نهاد ریاست جمهوری بودند به دیدن من آمدند و گفتند که ما می رویم با دکتر(احمدی نژاد) صحبت می کنیم تا ببینیم که برای حل مسائل شما چه کاری می توان انجام داد که بعد از آن یک شب مانده بود به شب یلدا به اینجا آمدند و گفتند قرار شده که از طرف آقای دکتر(احمدی نژاد) آقای مهندس مشایی به همراه چند نفر از معاونین بیایند و شما را ببینند حتی ساعت ملاقات هم برای من مشخص کردند و گفتند شب یلدا ساعت 10 تا 12 آقای مشایی به دیدار شما خواهد آمد و حتی عنوان کردند که "آقای مشایی می خواهد شب یلدایش را در خیمه عدالتخواهی بگذراند!".

وی خاطرنشان کرد: اما من به آنها گفتم که بدلیل اینکه آقای مشایی حاشیه اش بیشتر از متن اش است و فعلا بعنوان اولین نفری که قرار است از طرف دولت به اینجا بیاید ایشان نباشد بهتر است.

وی با اشاره به نمایندگانی که از قوه قضائیه برای دیدنش آمده بودند، گفت: از طرف قوه قضائیه هم 4 نفر به دیدن من آمدند و آنطوری که ادعا می کردند از قسمت حفاظت اطلاعات قوه قضائیه بودند اما هرچه که من به آنها اصرار کردم که کارت شناسایی و حکم خود را نشان دهند آنها امتناع می کردند که فکر می کنم این بخاطر غرور کاذبشان بود البته غرور کاذبی که شخصیت حقوقیشان برایشان بوجود آورده بود و به هرحال نمایندگان قوه قضائیه موضوع بنده را جدی نگرفتند.

طلبه سیرجانی افزود: حتی از وزارت اطلاعات هم با من تماس گرفتند و گفتند به یک آدرسی بیا و خودت را معرفی کن که من هم به آنها گفتم من که با شما کار ندارم، شما با من کار دارید پس شما بیایید اینجا که آنها هم گفتند مگر تو خواسته ای نداری که گفتم نه، من خواسته ای ندارم!

وی در ادامه تصریح کرد: با این اوضاع من تقریبا به این نتیجه رسیدم که بگویم "هیچ خواسته ای از مسئولان ندارم!".

جهانشاهی با طرح این سئوال که"چرا بچه حزب اللهی ها فریادعدالتخواهی را می شنوند ولی توجهی به آن نمی کنند، گفت: احتمالا در آینده ای نزدیک دست به اعتصاب غذا می زنم البته نه به خاطر اعتراض به مسئولان چون آنها تکلیفشان معلوم است بلکه در اعتراض به کسانی که ادعای بچه حزب اللهی بودن دارند اما توجهی به فریاد عدالتخواهی نمی کنند.

گفتنی است، حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی معروف به "طلبه سیرجانی" هم اکنون در ضلع جنوبی حرم حضرت عبدالعظیم در چادری مسافرتی سکنی گزیده است. وی در اعتراض به زمین خواری های شهر سیرجان ، اقداماتی انجام داد و پس از اینکه به اعتراضاتش ازسوی مسئولان اعتنایی نشد، اقدام به پیاده روی ازسیرجان به سمت تهران کرد. تیرماه سال87 درمسیر سیرجان به تهران در بدو ورود به استان فارس، توسط دادگاه ویژه روحانیت شیراز بازداشت و به 2 سال زندان محکوم شد.
او پس از چند ماه با پیام"شکرالله مساعیکم"رهبر معظم انقلاب آزاد گشت و باز هم راه های قانونی را برای رسیدن به مطالباتش پیمود، اما درپی بی نتیجه ماندن آنها، دومرتبه به نشانه ی اعتراض، در تاریخ 27 اردیبشهت88 ، شروع به پیاده روی از مسیر قم تا تهران کرد و هم اینک نیز به نشانه ی اعتراض به عدم برخورد با مفسدین در حرم حضرت عبدالعظیم اقامت دارد و همچنان منتظرمسئولان مربوطه برای پاسخ به مطالباتش است. البته وی می گوید: اخیراً محدودیت‌هایی را از سوی تولیت آستان حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) علیه بنده اعمال کرده‌اند.
چندی پیش نیز طلبه تبریزی بنام حجت الاسلام روح‌الله بجانی به وی پیوست و احتمال می رود تا چند ماه آینده ، طلبه شیرازی که هنوز نام او نامشخص نیست، در اعتراض به فساد و زمین خواری های عده ای در این شهر، به این دو بپیوندد.

ماجراي نامه 67 فرمانده ارشد جنگ به امام (ره) براي انتخاب فرمانده كل‌قوا

پس از فرار بني‌صدر از ايران و آزادي عمل فرزندان امام (ره) در جبهه، جنگ حالت جديدي به خود گرفت.
وي ادامه داد: همدلي، همبستگي، هماهنگي و از سويي ادغام همه نظرها اعم از نيروهاي مردمي، ارتش، سپاه و جهادسازندگي اميد به پيروزي براي همه رزمندگان و ملت ايران تبديل به يك واقعيت شد و همه يكصدا پيروزي را به عنوان يك موهبت از سوي خداوند، به يكديگر بشارت مي‌دادند.
ادامه نوشته

حكومت قذافی

هنگامی كه سرهنگ معمر قذافی یا همانگونه كه او دوست دارد مورد خطاب قرار گیرد "الاخ قائد الثوره " به عنوان اولین واكنش به فرار زین العابدین بن علی در نتیجه اعتراضات یك ماهه تونس، این اعتراضات را نكوهش كرد ، فكرش را هم نمی كرد دو ماه بعد از این اتفاق، خود نیز در شرایط مشابه بن علی قرار بگیرد.

لیبی در مقایسه با مصر و تونس

 لیبی از لحاظ جغرافیایی میان دو كشور تونس و مصر قرار دارد. دو كشوری كه در دو ماه گذشته با جنبش های فراگیر و گسترده تغییر روبه رو شدند تا بن علی و حسنی مبارك به ترتیب پس از 24 و 30 سال حكومت، از قدرت كنار زده شوند.

با این حال لیبی در مقایسه با این دو با شرایط متفاوتی روبه رو است. از لحاظ شاخص های اقتصادی در زمینه نرخ بیكاری، درآمد، درآمد سرانه و نرخ بیكای بهتر از مصر و تونس است. لیبی همچنین برخلاف این دو كشور از صادركنندگان عمده نفت است و روزانه حدود یك میلیون و 800 هزار بشكه نفت خام تولید می كند.

لیبی برخلاف كشورهای مصر، بحرین، الجزایر و تونس، نه در داخل و نه در خارج با گروه های مخالف سازماندهی شده روبه رو نبود و برای سال های زیادی سكوت گسترده ای در سراسر این كشور حاكم بود. سكوتی كه تاكنون نشانه ای دال بر رضایت مردم لیبی دانسته می شد اما با حوادث اخیر نشان داد این قاعده زیرسئوال رفته است.

در لیبی نیز به مانند مصر،‌ بحرین، الجزایر ، یمن و مراكش، كاربران فیس بوك از طریق این سایت تعامل اجتماعی روز مشخصی را به عنوان روز خشم تعیین كردند و همان روز آغاز دور جدیدی از اعتراضات شد. با این تفاوت كه در همه این كشورها به جز لیبی، سابقه های زیادی از اعلام نارضایتی مردم بروز كرده بود اما وضعیت لیبی اینگونه نبود و حداقل در سال های اخیر تاریخ چیزی از ابراز مخالف داخلی در لیبی در حافظه ندارد.

اما مهم ترین فرق قیام مردم لیبی با سایر انقلاب های منطقه ای ، نحوه برخورد حكومت لیبی با این موضوع است. در حالی كه در كشورهای دیگر پلیس با باتوم ، گاز اشك آور و حداكثر از گلوله های جنگی سلاح های سبك علیه مردم بهره برد ، حكومت قذافی مردم را در شهرهای خود با انواع سلاح های سنگین و نیمه سنگین جنگی از جمله جنگنده بمب افكن ها، توپ كشتی های جنگی و خمپاره انداز ها مورد هدف قرار داد. با هلی كوپتر به سمت شان راكت شلیك كرد ، مردم را با موشك آر پی جی 7 و توپ ضدهوایی هدف قرار داد و حتی به خانه های معترضان خمپاره زد و بعد از این همه جنایت ، قذافی در تلویزیون ظاهر شد و گفت: تا حالا دست به سلاح نبرده ایم ولی اگر اعتراضات ادامه یابد ، برخورد می كنیم!
پر بیراه نیست كه یكی از مقامات ارشد لیبی كه به مردم پیوسته ، گفته است: اگر قذافی بمب اتم داشت ، در كاربرد آن علیه مردم تردید نمی كرد.

نكات رسانه ای از انقلاب لیبی

لیبی بر خلاف دیگر كشورهای شاهد اعتراضات با فضای بسیار بسته داخلی از لحاظ فعالیت های سیاسی، صنفی، رسانه ای و اجتماعی روبه روست. به همین دلیل هم اكنون به جز رادیو تلویزیون دولتی و چند روزنامه محدود دولتی لیبی، هیچ رسانه دیگری در این كشور، خبرنگار ندارد و پوشش تحولات لیبی از دیگر راه ها صورت می گیرد كه در نوع خبر جالب به نظر می رسد.

به عنوان مثال علاوه بر استفاده از اطلاعات كارشناسان و منابع آگاه خبری كه تمایلی به اعلام نام خود ندارند، دیپلمات ها و مقامات مستعفی لیبی نیز به منابع خبری قابل اطمینانی برای رسانه های معتبر تبدیل شده اند ، مانند ابراهیم دباشی معاون سفیر لیبی در سازمان ملل متحد كه به صف معترضین پیوسته است در مصاحبه خود با شبكه العربیه از وقوع نسل كشی گسترده در غرب لیبی توسط نیروهای دولتی خبر داد.

همچنین سفیر لیبی در هند در گفت وگو با شبكه الجزیره ضمن اعلام استعفای اعتراض آمیز خود گفت كه این استعفا را نه به دلیل خبرهای رسانه ها بلكه به دلیل تماس ها و كسب اخبار وی از داخل لیبی انجام داده است. وی این اطلاعات را در اختیار رسانه ها نیز قرار دارد.

"نوری المسماری" رئیس مستعفی دفتر تشریفات قذافی كه به پاریس گریخته است روزانه در گفت وگو با رسانه ها به نقل از منابع خاص خود از داخل لیبی، حوادث این كشور را بازگو می كند.

گذرگاه های مرزی لیبی با دیگر كشورها هم از جمله دیگر منابع دریافت اطلاعات از لیبی هستند. مصر در شرق لیبی، گذرگاه های مرزی خود را برای بازگشت اتباع مصری و سایر كشورها باز كرده است. دولت قاهره همچنین با ایجاد بیمارستان های صحرایی در نزدیك گذرگاه های مرزی با لیبی، میزبان اتباع زخمی لیبی است. رسانه های خبری با استقرار خبرنگاران در گذرگاه های مرزی لیبی با كشورهای مصر و تونس ، روایت مردم بازگشته از سرزمین نزاع را برای مخاطبان خود منتقل می كنند.

این در حالی است كه در سایر كشورهایی كه با موج تغییر روبه رو بودند یا هستند، خبرنگاران غیردولتی داخلی و خارجی بسیاری به فعالیت می پرداختند و تحولات این كشورها را گزارش می دادند.

همچنین در این كشورها ، مقامات رسمی و مسئول آمارهای رسمی شمار زخمیان و كشته شدگان را در اختیار رسانه ها قرار می دادند اما این موضوع در لیبی دیده نمی شود و همین موضوع برآورد شمار قربانیان در لیبی را برای رسانه ها در شرایط نبود منابع رسمی و شفاف سخت و مشكل كرده است.

تلویزیون لیبی ، كپی برابر اصل قذافی!

در این میان تفاوت دیگر لیبی با دیگر كشورهای میزبان اعتراضات، در كاركرد تلویزیون دولتی این كشور است. هم اكنون تمامی چند شبكه دولتی لیبی برنامه های عادی خود را متوقف كرده و به پخش برنامه های شبكه یك به عنوان مهمترین كانال تلوزیونی دولتی می پردازند.

شبكه یك تلویزیون دولتی لیبی در مقابل شبكه های دولتی در كشورهای مصر و تونس -قبل از سقوط سران این كشورها- عملكردی متفاوت و البته بسیار ابتدایی و مسخره آمیز دارد ، رویكردی كه به رفتار و شیوه عملكردی شخص قذافی نزدیك است.

مثلا در روزهای اوج گیری درگیری ها در لیبی، شبكه اول تلویزیون دولتی این كشور همراه با ادامه پخش برنامه های عادی، به صورت دائمی پیام هایی را در قالب"مهم" یا "خبر فوری "در پائین صفحه تلویزیون زیرنویس می كند.
متن این پیام ها در نوع خود جالب توجه هستند. برخی از این پیام ها این گونه اند:

"برادر هموطن: نگاهی به امنیت و آرامش و امكانات خود بیانداز. دشمنان به دنبال گرفتن این امكانات و ثبات و آرامش هستند."
"برادر هموطن: گفته می شود كشتارهایی در شهرها و روستاهای متعدد لیبی در حال اتفاق است. بدان كه این جزئی از جنگ روانی است و این مطالب دروغ و شایعه هستند پس به مقابله با آنها برخیز زیرا آنها به دنبال تخریب روحیه ، ثبات و امنیت تو هستند. آنها منابع و ثروت تو را هدف قرار گرفته اند زیرا آنها به تو حسودی می كنند."

"برادر هموطن: مردان را با مواضع آنها می شناسند؛ زندگی ، ایستادگی عزتمندانه برای كمك به وطن است كه دشمنان در حال حاضر در حال توطئه علیه وحدت و ثبات آن هستند. "

"برادر هموطن: باید از اقدامات تشنج زا كه با هدف سوء استفاده از جوانان و اجرای توطئه هاست برحذر باشیم. توطئه هایی كه از سوی دشمنان ملت لیبی برای هدف قرار دادن ثبات و امنیت ماست."

"برادر هموطن: با افرادی كه اقدامات تشنج زا می كنند مقابله كنید آنها را با همكاری نزدیك ترین نیروی امنیتی دستگیر كنید."

"برادر هموطن: شایعه سم است آن را نپذیرید. اخبار دروغ شبكه های ماهواره ای را باور نكنید."

"بردار هموطن: باید نسبت به اخبار دروغ منتشر شده از شبكه های ماهواره ای هوشیار باشید؛ شبكه هایی كه این روزها علیه ملت لیبی دست به توطئه می زنند. شما باید با مقایسه هر خبری با واقعیت هایی كه از نزدیك در منطقه روستا و شهری كه زندگی می كنید بتوانید از صحت آنها آگاه شوید."
(نكته این كه مخاطب تمام این پیام ها آقایان هستند و در گفتمان مردسالار لیبی زنان چندان جدی گرفته نمی شوند.)

شبكه تلویزیونی لیبی در این مدت اكثر برنامه های خود را به پخش موسیقی سنتی لیبیایی یا پروژه های عمرانی اجرا شده در این كشور اختصاص داده است.

تلویزیون دولتی لیبی در بخش اخبار نیز گزارش های جالبی را پخش می كند. مثلا در یكی از گزارش ها با نشان دادن منطقه آرام نوار ساحلی شهر طرابلس، گوینده گزارش با لحنی هیجان زده می گوید: كجایند شبكه های العربیه و الجزیره و بی بی سی كه این تصاویر را ببینند؟ ببینند آنهایی كه با دروغ پردازی می خواهند امنیت و ثبات لیبی و ملت آن را بگیرند.

این درحالی است كه در همان زمان ، جنگنده ها و بالگردهای ارتش ، مردم را هدف بمب و راكت و تیر مستقیم قرار داده بودند و شبكه های ماهواره ای عربی تصاویری از قطعه قطعه شدن مردم معترض لیبی به دست نیروهای دولتی پخش می كردند.

در گزارش دیگری گوینده با صدای رعب انگیزی خطاب به مخاطبان می گوید: شبكه های ماهواره ای می گویند مزدوران كلاه زرد مردم را سركوب می كنند. ما امروز كلاه زردها را به شما نشان می دهیم. در این هنگام تعدادی از افراد با لباس شخصی در حالی كه پارچه های سبز به رنگ پرچم لیبی بر سرو گردن بسته اند و كلاه های ایمنی زرد رنگ برسردارند و شعارهایی در حمایت از قذافی سرمی دهند نمایش می دهد كه سعی می كردند دوربین را دنبال كنند و شعار بدهند!

در این هنگام گوینده گزارش می گفت: آیا اینها مزدور هستند. اینها بخشی از میلیون های نفر مردم لیبی هستند كه در حمایت از رهبر خود قذافی به خیابان ها آمده اند.( در لیبی ، حامیان دولت با بازوبند سبز كه رنگ پرچم این كشور در دوران قذافی است شناخته می شوند.)

در اقدام خنده دار دیگر ، تلویزیون دولتی لیبی برای پشتیبانی از سخنان رهبر این كشور درباره حضور عناصر خارجی میان معترضان و اثبات نظریه قذافی درباره مصرف قرص های روان گردان توسط معترضین فیلمی از بازداشت و بازجویی از دو تبعه تونسی پخش كرد. از این دو نفر كه چهره هایی مخوف و شبیه خلافكاران فیلم ها داشتند در تلویزیون سوال شد: خودتان را معرفی كنید و بگویید چه ماموریتی داشتید؟ و آنها هم می گویند: ما دو تبعه تونسی هستیم و ماموریت داشتیم به لیبی بیاییم و بین جوانان لیبیایی قرص های اكستازی توزیع كنیم!

همچنین در روزهای گذشته بلافاصله پس از پایان سخنرانی تهدید آمیز سیف الاسلام پسر قذافی، تلویزیون دولتی لیبی تظاهرات حامیان قذافی در تایید این سخنرانی را پخش كرد ؛تظاهراتی كه به جای مردم تنها چند خودرو و كمتر از 30 نفر حضور داشتند! در میان آنها نیز چند نفر با لباس نظامی حاضر بودند كه همگی با در دست داشتن عكس های قذافی شعارهایی در حمایت از وی می دادند. یكی از این شعارها این بود:" الله معمر و لیبیا و بس (خدا ،معمر، لیبی و بس ) اشاره معمر به معمر قذافی بود.

هم اكنون شبكه الجزیره كه پیش از این به طور جدی اعتراضات را در تونس و مصر پوشش داده بود این بار در لیبی نیز دست به همین اقدام زده است با این تفاوت كه برخلاف گذشته، در این مقطع شبكه العربیه هم به طور جدی به دنبال پوشش تحولات لیبی است چرا كه روابط تیره میان لیبی و عربستان سعودی سابقه چند ساله دارد.

البته شبكه الجزیره به دلیل ارسال پارازیت هایی از طرف لیبی، در فرستنده های ماهواره ای عرب ست و نایل ست غیرقابل دسترسی است و به مانند پوشش اعتراضات مصر، دیگر شبكه ها ی همسوی ماهواره ای با قطع برنامه های خود اقدام به پخش برنامه های الجزیره می كنند.

پیوستن مقامات به مردم

همچنین در مقایسه لیبی با دیگر كشورهایی كه شاهد موج اعتراضات بودند یا هستند؛ در همان نخستین روزهای اعتراضات، همگام با سركوب شدید و بی سابقه مردم معترض، موجی از كناره گیری ها و استعفا ها در میان دیپلمات ها و مقامات ارشد لیبیایی ظهور كرد كه در مقایسه با دیگر كشورها، تقریبا بی نظیر است.

تاكنون دیپلمات های لیبی در هند، اندونزی، مالزی، سازمان ملل متحد، آمریكا، چین، اتحادیه عرب و وزیران كشور و دادگستری لیبی و جمعی از سران ارشد نظامی لیبی از سمت خود استعفا دادند.

همچنین بسیاری از ارتشیان نیز به مردم ملحق شده اند و جالب اینجاست برخی خلبانان كه مامور بمباران مردم بوده اند ، برای پیوستن به مردم ، چون جایی برای فرود پیدا نكرده اند ، هواپیمای خود را در آسمان رها كرده و با چتر نجات به مردم ملحق شده اند.




نظامی حكومتی گنگ و مبهم

لیبی همچنین برخلاف سایر كشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه، از نظام حكومتی پیچیده و گنگ برخوردار است.

معمر قذافی 42 سال قبل ، پس از كودتا علیه نظام پادشاهی وقت لیبی كه آن را انقلاب توصیف می كند و تا همین الان اصرار دارد رهبر این انقلاب است؛ به جای نظام جمهوری، نظام جدیدی را به نام "جماهیریه" (مثلاً فوق جمهوری!) ابداع كرد و این كشور را اینگونه نام گذاری كرد: "جماهیریه عربی سوسیالیستی عظیم لیبی ". به جای استان از كلمه شعبیه به معنی مردمی و به جای بخش در تقسیمات كشوری از كنگره های مردمی استفاده كرد.

قذافی پس از كودتا پرچم این كشور را نیز تغییر داد. پرچم لیبی هم اكنون تنها پرچم جهان است كه تنها از یك رنگ (سبز) تشكیل شده و هیچ آرم یا نشانه ای در خود ندارد. نكته جالب این كه مردم معترض ، در تظاهرات خود ، پرچم ابداعی قذافی را كنار گذاشته و با پرچم قدیمی این كشور كه سه رنگ (قرمز ، مشكی و سبز ) و در وسطش هم ستاره و هلال دارد ، علیه قذافی شعار می دهند.

قذافی در نظامی كه ایجاد كرد با ادعای مردمی بودن، نام وزارتخانه ها را به كمیته های مردمی تغییر داد و چند نیروی نظامی قدرتمند با سازمان دهی به اصطلاح مردمی تاسیس كرد كه فرماندهی بسیاری از آنها را پسران و نزدیكان وی برعهده دارد. ارتش در لیبی به انزوای نسبی دچار است و قدرت نظامی در اختیار سازمان های شبه نظامی دارد.

قبایل لیبی بلای جان قذافی

یكی از راه كارهای قذافی برای ادامه دیكتاتوری و سلطه بر مردم لیبی ، حفظ ساختار قبیله ای مردم این كشور بود تا هم نیاز به ساختارهای اجتماعی سیاسی دنیای جدید كمرنگ شود و هم با كنترل سران قبایل ، به نوعی كل مردم را در كنترل خود داشته باشد.

با این حال همین ساختار قبیله ای زمینه را برای برخورد شدید بخش های زیادی از مردم با قذافی مهیا كرد. با كشته شدن یك یا چند نفر از قبیله ، كل اعضای آن در برابر دولت موضع می گرفتند و به صف مخالفان می پیوستند. همچنین ساختار قبیله ای ، امكان برخورد مسلحانه حامیان قذافی با معترضینی هم قبیله ای را بسیار مشكل و تقریبا غیرممكن ساخت.

حفظ ساختار قبیله ای با حفظ توان استفاده از اسلحه همراه است و همین عامل، مقابله مسلحانه مخالفان قذافی با نیروهای امنیتی و ارتش را آسان تر كرد.



اگر سفیر لیبی را اخراج نمی كنید، سفیر ایران را از لیبی فرابخوانید!

پس از كشتار وحشیانه مسلمانان چین، لیبی دومین كشوری است كه شاید مصلحت های دیپلماتیك باعث شده در قبال كشتار مردم مسلمانش، مسئولان ایران صرفاً به اظهار تاسف، دعوت مسئولان كشور جنایتكار لیبی به عدم كشتار و یا در نهایت صدور مجوز تظاهرات كوچك چندصدنفره قناعت كرده اند تا این پرسش مطرح شود كه آیا در شرایطی كه آمریكا و كشورهای غربی حتی تا مرز حمله به این كشور برای ساقط كردن دیكتاتوری قذافی پیش رفته اند، عدم اقدام دیپلماتیك عملی ایران در قبال جنایات تاریخی لیبی، چهره ایران را در نزد افكارعمومی مسلمانان جهان تخریب نخواهد ساخت؟

 شاید بسیاری خاطره سفر نیكولای چائوشسكو سیاست‌مدار كمونیست رومانیایی كه به عنوان رئیس جمهور مادام العمر رومانی، آخرین سفر رسمی خارجی اش را در ایام انزوا به جمهوری اسلامی ایران انجام داد و مدت كوتاهی پس از بازگشت به كشورش توسط انقلابیون، همراه با همسرش دستگیر و اعدام شد را به فراموشی سپرده باشند .اما برای یادآوری اش كافی است به سفارت رومانی در خیابان فخرآباد تهران مراجعه نموده و برخورد سرد و غیرمحترمانه مسئولان سفارت این كشور را با مراجعان ایرانی مشاهده كرد و دریافت كه یك اشتباه استراتژیك و شائبه همراهی با یك حاكم كه عقبه مردمی ندارد، چه برسر تعاملات دو كشور آورد.


از نشانه های یخ بستن روابط دو كشور، همین بس كه ترایان باسیسكو رئیس جمهور رومانی چندین ماه پیش در استقبال از همتای اسرائیلی خود شیمون پرز در بخارست اعلام كرد: «كشورش در صورت بروز درگیری میان اسرائیل و ایران، شریك و طرف اسرائیل و پیمان آتلانتیك شمالی (ناتو) خواهد بود. البته امیدواریم مسئله ایران از طرق دیپلماتیك و اعمال تحریم ها، حل شود و تحریم های شورای امنیت علیه ایران، بهترین راه را برای (حل مسئله) اتمی ایران ایجاد كند!» و همین اظهارات به خوبی نشان می دهد رومانی در خط مقدم دشمنان ایران قرار گرفته و دولت های پس از دیكتاتور رومانی، چه رویكردی در قبال ایران اتخاذ كرده اند.

حكایت حكومت هایی كه روابط و مصالح نزدیك با ایران دارند، اما در ساختار سیاسی كشورشان به دیكتاتوری روی آورده اند و در مسیر سرنگونی قرار گرفته اند، بی شباهت به ماجرای رومانی نیست. تكلیف ایران در قبال حكومت هایی كه دیكتاتوری یا شبه دیكتاتوری هستند و با كشورمان روابط حسنه ای ندارند، كاملاً مشخص است و دستگاه دیپلماسی و رسانه های رسمی كشور به این سو حركت می كنند كه به شكل شفاف و علنی در تمامی ابعاد، از سقوط دیكتاتوری های ضدایران حمایت كنند تا حداقل در جریان جدید حاكمیت بر این دست كشورها، جایگاه ایران بهبود یابد. اما در قبال كشورهایی كه از گذشته تاكنون روابط حسنه ای با ایران داشته اند، موضع ظلم ستیزی یا كمرنگ تر جلوه می كند یا اصلاً پیگیری نمی شود!



اگر قرار باشد در ایام ماضی به جز رومانی نمونه ای ذكر كرد، كشور چین مثال خوبی است كه دستگاه دیپلماسی ایران در قبال كشتار مسلمانانش اقدام جدی انجام نداد تا احیاناً ثلمه ای به روابط دو كشور وارد نشود و این تاثیر بدی نزد بسیاری از معتقدان گذاشت، چرا كه وقتی كشوری داعیه دفاع از مسلمانان و مظلومان جهان دارد، نباید رفتارش در این ارتباط منقطع باشد و از جنایات بوسنی و هرزگوین یا فلسطین سخن به میان بیاورد اما كشتار چین را آنچنان كه انتظار می رفت، مورد توجه قرار ندهد تا برخی بتوانند از این خلاء در برخورد سوءاستفاده كنند و همین مسئله را پیراهن عثمان برای تخریب چهره ایران به واسطه چنین رفتار دوگانه ای نمایند.

در انقلاب های اخیر نیز چنین وضعیتی صادق است و بلاتكلیفی ایران در قبال متحدانی كه در كشورشان وضعیت دیكتاتوری راه انداخته اند، همچون سوریه، كویت و لیبی كه هریك به نوعی روابط نزدیك با ایران دارند، باعث شده در قبال تحولات این كشورها، رسانه های رسمی و صداوسیما بعضاً سیاست سكوت را در پیش بگیرند و تنها زمانی اعلام موضع نموده و به پوشش اخبار هریك از این كشورهای متحد ایران بپردازند كه دیكتاتورها در آستانه سقوط قرار گیرند، كما اینكه در روزهای نخست انقلاب لیبی نیز سیاست سكوت در پیش گرفته شده بود و در حال حاضر نیز دستگاه دیپلماسی اقدام عملی در قبال این كشور كه در اوج درگیری ها قرار دارد و كشتار سنگین مسلمانان توسط سربازان قذافی در شهرهایش رخ می دهد، انجام نداده است.



برگزاری یك راهپیمایی در مقابل سازمان ملل و طرح درخواست اخراج سفیر لیبی از سازمان ملل(!) و انجام یك تجمع كوچك و آرام و در نهایت اظهارتاسف رئیس جمهور در رسانه ملی از آنچه در لیبی می گذرد و توصیه به برخورد صحیح با مردم، مهم ترین اتفاقاتی بود كه تاكنون در قبال جنایات لیبی از سوی ایران به وقوع پیوسته و در واقع در وضعیتی كه كشورهای غربی در قبال جنایات قذافی مواصع بسیار تندی اتخاذ كرده اند و حتی تا مرز حمله نظامی به این كشور برای پایان دادن به حاكمیت این سرهنگ مبتلا به جنون پیش رفته اند، سكوت نسبی ایران صرفاً پوشش جنایات قذافی و نهایتاً اظهار دلشوره برای امام موسی صدر، چندان خوشایند نیست و در صورت حذف قذافی و روی كار آمدن دولتی نزدیك به غرب، می تواند وضعیتی شبیه رومانی برای ایران رقم بزند.

با توجه به آنكه سیاست حمایت از متحدان اعم از دموكرات و یا دیكتاتور سیاست آمریكایی بوده و با آرمان های انقلاب كه امام خمینی حاضر نبود در این چهارچوب با آفریقای جنوبی به واسطه آپارتاید رابطه داشته باشد، تناقض آشكار دارد، انتظار می‏رود رسانه ملی از لیبی، تحت عنوان «نظام لیبی» یاد ننماید و دستگاه دیپلماسی نیز در تمامی كشورهای دیكتاتوری كه قیام مردمی در حال شكل گیری است، به پوشش لحظه به لحظه وقایع همچون مصر بپردازد.

علاوه بر این انتظار می رود اگر بنابر مصالح دیپلماتیك، وزارت امور خارجه برنامه ای برای تحریم لیبی یا اخراج سفیر این كشور از ایران را ندارد، می توان به دوستان حاضر در دستگاه دیپلماسی كه تنها دلیل تعللشان، احتمال بقاء دیكتاتور می تواند باشد، پشنهاد كرد حداقل سفیر ایران از طرابلس فراخوانده شود تا لیبی این باور غلط را پیدا نكند كه سكوت ایران در قبال جنایت حاكم قاتلش همچون حمایت كشورهای كمونیستی چون كوبا و ونزوئلا از قذافی است و در واقع ایادی این كشور سكوت را علامت رضا تلقی نكرده و حتی از جانب ایران نیز آسوده خاطر نباشند و قذافی دریابد هیچ نقطه ای از جهان، به ویژه ایران اسلامی خالی از خشم و نفرت در قبال جنایات تاریخی اش كه در حق ملتی مظلوم و مسلمان انجام داده، نیست.

«جامعه وعاظ ولايي» غيرقانوني اعلام شد

نمايندگان قوه مقننه در كميسيون ماده 10 احزاب از بررسي درخواست جامعه وعاظ ولايي براي دريافت مجوز فعاليت از اين كميسيون خبر داده و گفتند كه كميسيون با اين درخواست موافقت نكرده است.

حميدرضا فولادگر نماينده مردم اصفهان در مجلس و نماينده قوه مقننه در كميسيون ماده 10 احزاب در گفت‌وگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس، با اشاره به جلسه روز گذشته اين كميسيون، گفت: در اين جلسه درخواست جامعه وعاظ ولايي براي دريافت مجوز از كميسيون مورد بررسي قرار گرفت.

وي با بيان اينكه بررسي‌هاي لازم از سوي كميسيون ماده 10 احزاب براي جامعه وعاظ ولايي صورت گرفته است، تصريح كرد: اعضاي كميسيون ماده 10 احزاب به اتفاق آراي بر عدم صلاحيت اين تشكل براي فعاليت سياسي تاكيد كرده و با ارائه مجوز به آن مخالفت كردند.

فولادگر گفت: بنابراين فعاليت جامعه وعاظ ولايي از نظر كميسيون ماده 10 جزء احزاب غيرقانوني خواهد بود.

بر همين اساس، اسدالله بادامچيان ديگر نماينده قوه مقننه در كميسيون ماده 10 احزاب، ضمن تائيد اين خبر به خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس، گفت: كميسيون ماده 10 احزاب فعاليت اين تشكل را غيرقانوني دانسته است.

در حاشيه جلسه علني امروز(سه‌شنبه) مجلس، حجت‌الاسلام محمدتقي رهبر رئيس فراكسيون روحانيون مجلس كه روز گذشته همراه با ديگر نمايندگان روحاني مجلس به ديدار مراجع عظام تقليد قم، رفته بودند در جمع خبرنگاران از اعتراض مراجع تقليد به انشعاب‌هاي روحاني خبر داد و گفت كه مراجع تقليد بر وحدت روحانيت تاكيد كردند.

به گزارش فارس، جامعه وعاظ ولايي كه از سوي جامعه روحانيت مبارز و ديگر اصولگرايان به تشكل انحرافي متعلق به آقاي " ميم " نام‌گرفته است اخير از جامعه وعاظ تهران انشعاب گرفته است. اين تشكل كه از سوي اصولگرايان تحريم شده است اخيرا تلاش‌هاي زيادي براي دريافت مجوز از كميسيون ماده 10 احزاب كرده بود كه با نظر اعضاي اين كميسيون، به نتيجه نرسيد.

گستاخی بی شرمانه سعودی ها

اعتراض کاروان تيم فوتبال پرسپوليس به انگشت‌نگاري در فرودگاه جده باعث ايجاد تنش در اين فرودگاه شد.

اين در حالي بود كه عرب‌ها اصرار زيادي داشتند كه اگر پرسپوليسي‌ها تن به اين كار ندهند زمان بيشتري را در فرودگاه معطل خواهند بود.

پس از بی احترامی چند باره ماموران اماراتی فرودگاه دبی علیه مسافران بیگناه ایرانی ، توهین معاون نخست وزیر و وزیرخارجه کویت در مورد ایران ، ادعای واهی پادشاه بحرین در سالروز سلطنتش درباره روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس گفت که ایران هیچ چشمداشتی به خلیج فارس ندارد ! ( در حالی که 85 درصد حقوق خلیج فارس قانونا متعلق به ایران است ) آل ثانی در عین حال با اشاره به موضوع جزایر سه‌گانه از رسانه‌ها درخواست کرد «بر عربی بودن خلیج فارس تاکید کنند!» و بار دیگر مدعی شد که تهران در امور داخلی عراق دخالت می‌کند ، تغییرنام خلیج فارس از سوی اعراب و هتک حرمت حجاج ایرانی در عربستان در دهه 60 و ...

به نظر می رسد گستاخی اعراب تمام نشدنی ست و روسای محترم کشورمان باید چاره ای اساسی بیندیشند تا در آینده شاهد اینگونه برخوردهای جاهلانه نباشیم..

البته سيد حسين نقوي عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس گفت: با توجه به انگشت‌نگاري از پرسپوليس در فرودگاه جده با تيم الاتحاد عربستان مقابله به مثل مي‌كنيم. و قطعا با تيم الاتحاد مقابله به مثل مي كنيم. ما با كشورهاي عربي و همسايه ارتباط خوبي داريم و مي خواهيم اين ارتباط ادامه داشته باشد.

پس از كارشكني‌هاي مسولان عربستان پرسپوليس به AFC شكايت كرد

باشگاه پرسپوليس با ارسال نامه‌اي به كنفدراسيون فوتبال آسيا به كارشكني‌هاي مسولان فوتبال عربستان در حين ورود اين تيم به جده اعتراض كرد.

پس از آنكه تيم فوتبال پرسپوليس در ورود به فرودگاه جده 5 ساعت معطل شد و نتوانست به سرعت در هتل محل اقامت خود اسكان يابد، باشگاه پرسپوليس تصميم گرفت از مسولان عربي به كنفدراسيون فوتبال آسيا شكايت كند.

گفتنی ست تيم فوتبال پرسپوليس تهران روز چهارشنبه در اولين ديدار خود ساعت 20:30 در چارچوب جام باشگاههاي آسيا به مصاف الاتحاد عربستان خواهد رفت.
منبع:تابناک

خاطرات دومأمور امنیتی درانتخابات1388

پس از 22خرداد 88 و اعلام دروغ تقلب و به صدا درآمدن ناقوس اغتشاش توسط بازندگان از رای مردم، وقایعی رخ داد که هنوز که هنوز است وجوه ناگوار آن بیان نشده است.
ظلم های در حق مردم روا شد که بخش کوچکی از آن در رسانه ها بیان شده است.
(ف.ا) و (ع.ن) دو نفر از کسانی هستند که به طور مستقیم از همان ساعات پس از انتخابات و از نزدیک با اغتشاش گران رویارویی داشته اند، حوادث ناگواری از این رویارویی بیان کرده که به گفته خودشان اندکی از هزارها بوده است.

خبرنگار "خبرنامه دانشجویان ایران "، در گفت‌وگو با این دو نیروی امنیتی که به سبب ماموریت خود ناچار بوده اند در میان اغتشاشگران حاضر باشند خاطرات ناگواری از این روزها گفته اند که بخش اول آن در ذیل می آید:

*(ف.ا) و (ع.ن) دو نفر از ماموران امنیتی هستند که به طور مستقیم در صحنه اغتشاشات حضور داشته اند که به جهت عدم حفظ مراتب حفاظتی از ذکر نام آنها و همکاران آنها معذوریم.

خبرنامه دانشجویان ایران: جناب (ف.ا) شما بعنوان کسی که از ابتدای شروع این بلوی‌ها یعنی از از شب22خرداد که انتخابات هنوز تمام نشده و آقای موسوی خود را پیروز اعلام کرد تا همین حوادث اخیر به عنوان فردی که در صحنه ظهور اغتشاشات حضور داشتید، برآورد جامعه شناسی شما از جمعیت حاضر در این تجمعات از لحاظ تیپولوژی و اعتقادات از شروع اغتشاشات تا همین الان چیست؟

-بنده شروع غائله را از 25 خرداد نمی‌دانم؛ این برنامه ریزی از چند سال قبل شروع شد یعنی از زمانی که آقای احمدی نژاد رای آورد و عده ای دستشان از یکسری جاها کوتاه شد و شروع کردند به کارهای تبلیغاتی و تبلیغات روانی که یک عده از مردم را علیه دولت احمدی نژاد بشورانند وگرنه همچین جمعیتی نمی آمدند و فریب نمی خوردند.

آن ابتدای بلوی‌ها قریب به بیش از90 درصد مردم که درخیابان آمدند واقعا فریب خورده بودند و ما که عملا در بطن کار بودیم، می دیدیم کسانی آن روزهای اول آمده بودند که اکثر قریب به اتفاقشان فریب تقلب در انتخابات را خورده بودند. اما در 13آبان که این جمعیت ریزش 90درصدی داشت اصلا قابل قیاس با روهای اول نبود. هرچه به سمت جلو می رویم ریزش بیشتر می شود تا 25 بهمن که جمعیتی بسیار کم حاضر بودند که شبکه های رسانه ای آنها مجبور شد تصاویر کوتاه چند ثانیه ای یا آرشیوی نمایش دهد که جلوتر خدمت شما عرض می کنم که چطور افرادی در این بین حضور داشتند.

روزهای اول وقتی با مردم صحبت می کردی گمان آن داشتند که تقلب شده ولی به مرور که این شبهه رفع شد دیگر برای جمعیت های حاضر نمی توان لفظ مردم را اطلاق کرد.

اصلا به خود این آقایان هم ثابت شده بود که تقلب در مملکتی که این همه سیستم نظارتی دارد امکان پذیر نیست.

خود آقای موسوی لاری اعلام کرد که میدانیم در انتخابات تقلب نشده چرا که قبلا وزیر کشور بود ولی با این حال اینها به قدری روی ذهن مردم کار کرده بودند که القا کردند که نه صدهزار و یک میلیون بلکه 11میلیون تقلب شده است.

خبرنامه دانشجویان ایران: اشاره کردید که روزهای قبل از انتخابات نیز نوع خاصی از رفتار ها را می دید؟

-بله. روزهای قبل از انتخابات که با دوستان به گشت می رفتیم، می دیدیم از هر تیپی در کاروانهای شادی جریان موسوم به سبز دیده می شد؛ درجنت آباد بزن و برقص راه می انداختند، کشف حجاب می کردند، وقتی برای تذکر رفتیم، متوجه شدیم کسانی که اصلا قصدشان انتخابات نیست، در این کارناوال ها حضور دارند و قصدشان فقط ارضای امیال ضدانقلاب بوده است و از همان قبل انتخابات نفرات مشخص بود و عینا می توانستی مخالفین نظام را که قصد نفوذ در بین مردم برای انحراف حرکت مردمی داشت را ببینی.

4روز قبل از انتخابات دور میدان آذر شهر 3 ماشین به صورت هماهنگ پشت سر هم آمدند، وسط خیابان ایستادند و با ولوم بالای ضبط، کشف حجاب کردند و شروع به رقصیدن کردند!

در فرمایش حضرت امیر(ع) هست که اگر فردی را میخواهی بشناسی، از آدمهای اطرافش او را بشناس. ما اطراف آقای موسوی بهایی هم دیدیم تا جائیکه همه آنهایی که با نظام مشکل داشتند و یا آن را قبول نداشتند، پشت سر آقای موسوی قرار گرفتند.

اگر آن شبها را در کف خیابان به تصویر بکشید وقایع تلخی را خواهید دید، وقایعی که هیچ جا گفته نشده است و ما مانند آدمی بودیم که انگار یکهو او را از خوابی طولانی بیدار می کنند و چیزهایی را می بیند که تا به حال ندیده است.

خبرنامه دانشجویان ایران: آقای (ع.ن) شما به عنوان دستیار همواره کنار آقای (ا) بودید، کمی از این وقایع را بیان می کنید؟

-4 بعد از ظهر فردای انتخابات آقای (ف.ا) با من تماس گرفتند که بیا حوزه مقاومت و وقتی با ناحیه تماس گرفتیم، اعلام کردند تظاهراتی صورت گرفته است و باید آماده باش باشیم؛ تا ساعت 6 هم نمی دانستیم قضیه چیست؟ چیزخاصی ندیدیم تا 8شب که در محدوده ولیعصر صحنه هایی دیدیم که 18تیر78 هم ندیده بودیم با بهترین ماشینها می آمدند سنگ پرت می کردند.

خبرنامه دانشجویان ایران: جریان به اصطلاح سبز مدام القا می کنند که ما خیلی آروم فقط راهپیمایی کردیم!

-پس بنده چند مطلب را برای نشان دادن مظلومیت بسیج می گویم با اینکه بنده وظیفه ام بود اما جاهایی واقعا دلم شکست. در شبهای پرتنش بسیج، خیلی ازحرفهایی که به بسیج می بستند دروغ بود.

می گفتند بسیج ظلم می کند و این نتیجه این بود که خیلی وقتها بسیج را با دروغ کوبیده بودند اما آن شب ها یک اتفاقات دیگری افتاد. می گفتند بسیج می کشد، سر می برد، همه را زیر سوال بردند ولی ما در صحنه بودیم و اتفاقات چیز دیگری بود مثلا وقتی یک بسیجی در شهرک غرب، دعوت به آرامش می کند که آقا بروید به خانه اما یکدفعه ظرف شیشه ای ترشی از بالای یک ساختمان به سر او پرتاب می کنند.

اینها را می گویم که بقیه متوجه مظلومیت بسیج شوند. عده ای در ساختمانی ازشب تا صبح سطل آشغالی را آتش می زدند؛ بسیجی آمد تذکر داد بفرمایید داخل و خدا را شاهد می گیرم که فقط همین جمله را گفت؛ اما تعدادی شروع کردند به فحش رکیک و ناموسی دادن به ایشان. ولی همکار ما سکوت کرد گه شاید اگر من بودم جواب می دادم اما همزمان با سکوتش یک ظرف شیشه ای به به سر او پرتاب کردند؛ با اینکه بر سرش چوب زدند او حتی بی احترامی هم نکرد.

شب سوم اغتشاشات در بلوار کمالی راه می رفتیم طوری با بلوک به کمر آقای (ف.ا) زدند که ایشان چند متر پرت شد و تا مدتی نفسش بالا نمی آمد با اینکه ما مشغول راه رفتن بودیم اما فقظ ظاهری مذهبی داشتیم.

یا نیروی حوزه 115 صادقیه در پارک استقلال؛ که به یک بسیجی حمله کردند با اینکه کاری نمی کرد اما تعدادی دختر او را دوره کردند و روی او ایستادند و به او حمه کردند.

یا داخل پیتزا فروشی بودیم که اصلا غائله تمام شده بود؛ ناگهان دیدیم چند نفر با قمه در پیتزا فروشی ریختند و 3 نفر از بچه ها کاملا با چاقو و قمه توسط اغتشاشگران زخمی شدند فقط به این دلیل که محاسن داشتند.

جالب اینکه همان شبها شهرداری خیابانها را کنده بود و بلوک گذاشته بود؛ به سمت بالای پارک وی می رفتیم آنها اول سکوت کردند بعد ناگهان بسیجیها را دوره کردند و از همه طرف سنگهای از قبل مشخص شده یک قد و یک شکل را پرتاب کردند.

آقای (م) در دهکده المپیک گفتند عده ای می خواهند حوزه را به آتش بکشند (سازمان برنامه شقایق) 10تا موتورسوار برای کمک فرستادیم وقتی حرکت کردند اول جمعیت کنار رفت 2موتور سوار آخر را با چوب زدند که بر روی زمین افتادند؛ من هیچ موقع یادم نمی رود که یک خانومی با آجر به سر آن بنده خدا می زد که ما فکر کردیم او(آقای ب.پ) در جا می میرد اما خدا را شکر یکی از همسایه ها او را به درمانگاه برد؛ دکترها با دیدن وضعیت وی گفته بودند قابل معالجه نیست و بعد از دو روز به هوش آمد.

اگر اینها مردم عادی بودند که از این دست کارها نمی کردند؛ آنها آموزش دیده بودند؛ با تجهیزات بودند. اغتشاشگران در هر محلی یکسری خانه های تیمی خاصی داشتند مثلا یک سطل آشغالی را با اینکه خاموش می کردیم اما دوباره که می آمدیم روشن بود بسیجی می آمد آتش را خاموش کند، سنگ بر سر او می زدند.

جالب است بدانید که جدیدا با ادبیات سایت منافقین از بنده پذیرایی می شود که با پیامک هایی مشکوک تهدید جانی می شوم.

این دستغیب آن دستغیب نیست/دستغیب پدر معنوی منافقین.

در حالی که نزدیک شدن به اجلاسیه اسفندماه خبرگان بحث‎های دامنه داری را در رابطه با ریاست این مجلس براه انداخته است و همن امر موجب شده تا جریان رسانه ای هاشمی رفسنجانی دست به طراحی‎های گسترده برای جلوگیری از تصمیم خبرگان ملت نسبت به تغییر ریاست آن شوند، علی محمددستغیب که اطرافیان او و رسانه‎های بیگانه از عنوان آیت الله و مرجع تلقید! برای خطاب قراردادنش استفاده می‎کنند، با انتشار نامه سرگشاده ای تلاش کرد تا در آستانه این اجلاسیه، خوراک مناسبی از مباحث ضد انقلابی در اختیار رسانه‎های مخالف نظام قرار دهد.
علی محمد دستغیب که به مدد استفاده از لقب دستغیب توانست به مجلس خبرگان راه یابد و پس از اظهارنظرهای ضد انقلابی خود و در حالی که اعضای خبرگان مصمم به اخراج وی از این مجلس بودند، به مدد التفات رهبر معظم انقلاب در مسند نمایندگی این مجلس باقی ماند، در ماه‎های فتنه به عنوان یکی از مراجع تقلید ساختگی اهالی فتنه به ایفای نقش پرداخته است.
در همین زمینه نشریه 9 دی در شماره اخیر خود با انتشار گزارش مفصلی، به بیان نسبت علی محمد با شهید محراب سیدعبدالحسین دستغیب پرداخته و بنا بر پاره‎ای گزارشات محلی، از احتمال تغییر فامیل این خواهرزاده شهید محراب از "عزیز سربی" به دستغیب خبر داده است. در این گزارش با نقل خاطراتی از شهید محراب آیت الله دستغیب به ارسال نامه ایشان به آیت الله مشکینی و شکایت از اقدامات مخوف باند علی محمد در استان فارس اشاره شده و به نقل از یکی از نزدیکان شهید محراب، از تهدید آن مرحوم مبنی بر ترک شیراز در صورت ادامه اقدامات علی محمد در دادستانی فارس خبر داده شده است. در ادامه این گزارش را می خوانید:
این دستغیب آن دستغیب نیست
ظهور در يك ظهر تابستاني
يك روز تابستاني سال 1387 بود كه دو ادعاي دوم خرداديها، نگاه تحليلگران سياسي را به خود جلب كرد. نخست؛ «در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري تقلب خواهد شد!» دوم؛ «دفتر علي محمد شيرازي با ايجاد يك پايگاه مجازي و انتشار رساله عمليه وي، او را مرجع، معرفي كرد.»
طبيعي بود كه از ابتدا كشف ارتباط مشخص بين «ادعاي زودهنگام تقلب» و «ادعاي ظهور يك مرجع تقليد» ساده نبود. "آيا اعطاي انبوه لقب «آيت الله» و «مرجعيت» خط سياسي مشخصي را دنبال ميكرد؟ چند روز پيش از آن هم از اعلام مرجعيت «بيات زنجاني» گزارشهائي منتشر شده بود. همزمان رسانههاي اجنبي با ولعي تمام، لقب «آيتالله» را به "محمد موسوي خوئيني ها"، "محمد موسوي بجنوري"، "حسين موسوي تبريزي"، "محمد تقي خلجي"، "فاضل ميبدي"،"مصطفي محقق داماد" و "محسن كديور شيرازي" و... اعطا ميكردند.
«خط سياسي» دريافت كنندگان اين القاب، مشخص بود همه در سلك جناح اصلاحطلب بودند. همان جناحي كه «ادعاي زودهنگام تقلب» را نيز مطرح ميكرد. پيوند دو ادعاي «تقلب» و «مرجعيت دستغيب» 10 ماه بعد بر همگان عيان شد. افق اين دو ادعا را پژوهشگراني كه از پيوندهاي نانوشته گروهكهاي همسوي چون «تبهكاران زنجيرهاي» و «مهدي هاشمي معدوم»، «مجمع موسوي خوئينيها»، «سازمان بهزاد نبوي» و... مطلع بودند، حدس ميزدند.
درباره نسب دستغيب
علي محمد بن علي اكبر بن علي محمد بن هدايت الله در ۲۳ اسفند ۱۳۱۳ در شيراز به دنيا آمد. او خواهر زاده شهيد محراب آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب است.
هواداران وي در پايگاه مجازي او نكاتي را براي معرفي او ذكر كردهاند كه قابل توجه است. از جمله در بخش زندگي نامه وي، با ارائه شجرهنامهاي، نسب وي را از طريق خاندان جليل دستغيب به زيد ابن امام زين العابدين ميرسانند. اما برخي گزارشهاي محلي درباره نسب وي روايت ديگري را ادعا ميكنند و ميگويند وي در نسب، اسم و حتي صنف، به خاندان جليل دستغيب مرتبط نيست. بلكه وي فرزند "عزيز سُربي" است كه پس از تغيير نام خانوادگي خود قصد بهره برداري از نام خاندان دستغيب را دارد.
به نظر ميرسد بايد براي نقد رفتار افراطي اطرافيان آقاي دستغيب به روايتهاي مستند تكيه كرد. براي اداي حق مطلب در خصوص نسب وي به پايگاه مجازي آيت الله سيد علي اصغر دستغيب، استناد ميكنيم. اين پايگاه در آبان ماه 1388 نوشت:
«شهيد بزرگوار... سيد عبد الحسين دستغيب... دو همشيره داشتند که يکي از آنها با آقاي سيد علي اکبر دستغيب و ديگري با آقاي عزيز سربي ازدواج کردند. مرحوم سيد علي اکبر دستغيب و مرحومه سيده همدم (نصرت الشريعه) دستغيب پسر عمو و دختر عمو بودند... و حاصل ازدواج ايشان سه پسر- آقايان سيد علي محمد، سيد محمد و سيد علي اصغر- و يک... دختر است. حضرات آيات سيد علي محمد و سيد علي اصغر دستغيب هم اکنون نمايندگان مردم فارس در مجلس خبرگان رهبري هستند... بنابراين آقايان فوق الذکر هم از جهت پدري و هم از جهت مادري از سادات ميباشند. مرحوم آقای عزيز سربي سيد نبود و فقط همسر ايشان از سادات دستغيبي بودند، بعدها بعضي از فرزندان ايشان فاميل خود را از سربي به دستغيب تغيير دادند، لذا آنان از سيادت برخوردار نيستند.»
طرفداران علي محمد دستغيب در پايگاه او، وي را [تنها] مصداق ظهور مرجعيت پس از 80 سال در خاندان دستغيب قلمداد كردهاند. در واقع وي را سرآمد ديگر فضلاي اين خاندان شريف و حتي شهيد آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب، معرفي نمودهاند. (دستغيب دات آي آر. زندگينامه).
در اين مقال قصد مقايسه مقام علمي ديگر فضلاي اين خاندان جليل با وي را نداريم. اما پرهيز او از برگزاري يك مناظره كه بارها از سوي افرادي چون حجت الاسلام انجوي نژاد مطالبه گرديد و بي پاسخ ماند، نكته قابل تاملي است.
علي محمد دستغيب، از نوجواني با ارشاد دائي خود شهيد دستغيب به دروس حوزوي روي آورد.
دو مسجد و يك انقلاب اسلامي
در جريان انقلاب اسلامي و نيز سالهاي دفاع مقدس، دو مسجد در شيراز كانون فعال جوانان انقلابي بود. يكي مسجد «شيشهگرها» كه با هدايت آيت الله شيخ عبد الحسين حائري شيرازي(ره) و سپس فرزندش آيت الله محي الدين حائري فعاليت ميكرد و ديگري مسجد «آتشيها» بود که بعدها مسجد قُبا ناميده شد.
امامت مسجد اخير با آيت الله سيد ابوالحسن دستغيب - دائي ديگر علي محمد دستغيب - بود. وي در سال ۱۳۴۸ ش. امامت اين مسجد را به علي محمد سپرد. در اين شرايط گروهي تفرقه افكن با سوء استفاده از رقابتها و هيجانات جوانان انقلابي اين دو مسجد، كوشيدند توانائي شگرف اين دو سنگر توحيدي را مضمحل سازند.
این تكاپو با تلاش شبكههاي مخفي جاسوسي براي نفوذ در ميان گروههاي انقلابي و اضمحلال یا انحراف آنها ابعاد وسيعتري به خود ميگرفت. با اين وصف انقلاب اسلامي در سايه تفضلات الهي و مجاهدتهاي حضرت امام(ره) و ملت انقلابي ايران به پيروزي رسيد. بديهي بود كه بخش هائي از بازماندگان نامكشوف شبكههاي جاسوسي، ارتباطات خود را با محافل انقلابي تداوم بخشيدند تا فرصتهاي مقتضي را براي مهار انقلاب اسلامي در يابند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، علي محمد دستغيب مسئوليتهاي مهمي را در استان فارس بر عهده گرفت. وي مدتي "سرپرست پادگان هوابرد شيراز" و نيز "سرپرستي حزب جمهوري اسلامي در فارس" بود. با حكم آقاي منتظري به عنوان «رئيس دادگاه انقلاب استان فارس» و همزمان مسئوليت نمايندگي وي را در دانشگاه شيراز عهدهدار شد. وي سپس به مجلس خبرگان رهبري راه يافت. براي حضور در انتخابات اولين دوره اين مجلس، اجتهاد وي از سوي چند تن از جمله جلال الدين طاهري- امام جمعه مستعفي اصفهان- تائيد شد.
اميد و ناكامي
مناصب علي محمد دستغيب پس از انقلاب اسلامي، به "اطرافيان" وي ميدان عمل وسيعي داد. زماني كه وي در دادگاه انقلاب بود، "اطرافيان" زد و خوردهاي شتابزده وسيعي را به نام برخورد با ضد انقلاب و خوانين منطقه در پيش گرفتند و به تسويه حسابهاي شخصي و تصاحب املاك و اموال مردم پرداختند. تندروي آنها، شكوائيههائي را در پي داشت و موجبات نگراني شهيد دستغيب را فراهم آورد. آيت الله شيخ علي موحدي در اين خصوص ميگويد:
«سيد علي محمد دستغيب در سال 1360 قاضي دادگاه انقلاب بود که گروهي از عناصر چپ دور او نفوذ کرده بودند و کارهاي خلافي از جمله گرفتن زمينهاي مردم را انجام ميدادند که باعث ناراحتي و نگراني شهيد دستغيب شد و ايشان چند بار به سيد علي محمد دستغيب تذکر دادند ولي او قبول نميکرد و به راه خودش ادامه ميداد.»
موحدي شهادت شرعي ميدهد که شهيد دستغيب از فعاليت افراد مسجد قبا و خواهرزادهاش، راضي نبود و به آنها هيچ گاه روي خوش نشان نميداد. آن شهيد، با تداوم رفتار ظالمانه اطرافيان علي محمد دستغيب، طي نامهاي خطاب به آيتالله مشکيني- مسئول وقت گزينش و اعزام قضات - خواستار برکناري وي از دادگاه انقلاب شد. موحدي كه خود حامل اين نامه بوده، تصريح ميكند:
«من نامه را به قم بردم و وقتي نامه را به آيت الله مشکيني دادم ايشان پس از خواندن نامه گفتند که آقاي عبدالحسين دستغيب (شهيد آيت الله دستغيب) از عملکرد سيد علي محمد دستغيب در دادگاه شيراز ناراحت هستند و تهديد کردند که اگر ايشان را تعويض نکنم از اين جا(شيراز) ميرود. سيد علي محمد دستغيب وقتي از اين واقعه اطلاع پيدا کرد زود استعفا داد و به مکه رفت.»
چندي بعد سيد عبدالحسين دستغيب، در 18 آذر 1360 در حالي كه رياست حوزه علميه فارس، نمايندگي حضرت امام خميني(ره) در اين استان، امامت جمعه شيراز و توليت آستان مقدس حضرت شاهچراغ را بر عهده داشت، به شهادت رسيد.
آيا بين شهادت سومين شهيد محراب و باندي كه در اطراف علي محمد نفوذ كرده بودند، رابطه اي برقرار بود؟ در پي شهادت او، اطرافيان علي محمد دستغيب اميدوار بودند وي به جاي دائي خود به عنوان نماينده حضرت امام(ره) در استان و امام جمعه شيراز منصوب گردد. اما آيت الله محي الدين حائري شيرازي به اين مقام برگزيده شد. توليت آستان مقدس حضرت شاهچراغ نيز پس از شهيد دستغيب از سوي حضرت امام(ره) به آيت الله سيد مهدي دستغيب-برادر شهيد دستغيب- واگذار گرديد.
اين انتصابات، باند مخوف اطرافيان علي محمد دستغيب را تا حدودي ناكام ساخت. اما چنانكه خواهيم ديد آنها از مجراي ديگري بركشيده شدند.
فعاليتهاي علمي و آموزشي دستغيب، محمل مناسبي براي تحكيم موقعيت اطرافيان وي بود. آنها با تكيه بر خلا نظارت بر تاسيس و مديريت مدارس علميه استان، به توفيقات قابل توجهي نيز دست يافتند. البته موقعيت علمي و معنوي آيت الله شيخ حسنعلي نجابت شيرازي(ره) و برخي ديگر از فضلاي شيراز نيز بيش از آن بود كه علي محمد دستغيب در فارس موقعيت ممتازي داشته باشد.
در سال 1368 ش. آيت الله نجابت، دارفاني را وداع گفت و پيكرش در جوار مضجع شهيد دستغيب آرام گرفت. "اطرافيان" علي محمد دستغيب، وي را به گونهاي وارث علمي و فقهي آيت الله نجابت توصيف كردند.
از سال ۱۳۶۸ و همزمان با رحلت آيت الله نجابت وي به توصيه "اطرافيان" به تدريس خارج فقه و اصول نيز پرداخت. بازسازي مسجد قبا، تاسيس کتابخانه باقر العلوم(ع)، اداره مدارس علميه ابوصالح(عج)، مکتب الاخلاص، بيت الزهراء(س)، امام صادق(ع) - در بخش گويم از توابع شهرستان شيراز- فعاليت آموزشي-فرهنگي وسيعي را براي اطرافيان دستغيب مهيا ميساخت.
آنها پذيرش الگو، سرفصلها و هدايت مركز مديريت حوزه علميه قم را رد ميكردند و شعار "استقلال مدارس علميه خود از نفوذ حكومت" را سر ميدادند. آيت الله شيخ علي موحد عضو شوراي ناظر بر حوزههاي علميه استان فارس در اين باره ميگويد:
«کساني آمدند از اين خلاء موجود در تاسيس مدارس حوزههاي علميه استفاده و طلبه هايي را جمع و مدارسي را تاسيس کردند و عقيده دارند که خودشان هم بايد حاکم بر سياستهاي اين مدارس باشند و تقريبا وضع حوزه علميه سيد علي محمد دستغيب اينگونه است و ميخواهد خودش حاکم بر مدارس باشد. نماينده حوزه علميه قم براي بررسي وضعيت حوزه علميه وي به او مراجعه کرده و ايشان گفتند زير بار مصوبات حوزه علميه قم نميروند.»
اينگونه بود كه طي سال گذشته حاصل نظارت گريزي "اطرافيان" علي محمد دستغيب را در آشوبهاي مهيب و تهاجمهاي خونبار به مردم روزهدار در روز قدس عيان گرديد.
ميتوانيم براي آشنائي بيشتر با دستغيب، خود را جاي فتنه گران گذاشته تا ببينيم وي چه نقشي را ميتوانست براي فتنهگران ايفا كند.
صفحات تاريخ را به 8 سال پيش بر ميگردانيم. در خرداد 1381 هاشم آغاجري، با توهم "خود لوتر پنداري"! طي سخناني به ساحت مقدس ائمه هدي(س) و مراجع عظام اهانت كرد. گروهك بهزاد نبوي-سازمان منافقين انقلاب اسلامي- به جاي اينكه عضو خود را برجاي خويش بنشانند، طي بيانيهاي به حمايت از او برخواست. در پاسخ به اين اقدام، "جامعه مدرسين حوزه علميه قم" طي اطلاعيهاي "سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي" را فاقد مشروعيت توصيف و متدينين را از همكاري با آن برحذر داشت. اين گروهك كه خود را با بحران مشروعيت مواجه ديد، براي انحراف افكار عمومي، ايجاد يك شوك خبري در امت اسلامي را تجويز كرد.
در پاسخ به تجويز اين گروهك، "جلال الدين طاهري" طي اعلاميهاي "در اعتراض به نظام"(!) از امامت جمعه اصفهان استعفا داد.
با استعفاي طاهري، بازماندگان باند «بيت منتظري-سيد مهدي هاشمي معدوم»، دست به آشوب در اصفهان زدند. اما مردم انقلابي اصفهان با حضور حماسي در صحنه، چشم فتنه را كور كردند.
در حالي كه انتظار ميرفت طاهري مانند جمع كثير مجتهدان جامعه مدرسين و علماي بزرگ به دفاع از اسلام و حقيقت تشيع برخيزد در اقدامي وارونه به دفاع از جسارت آغاجري برخواست! چند روز بعد "مصطفي تاجزاده" گفت: «خوب با طاهري، حالشون رو گرفتيم! ما چند تا از اين عروسكها داريم. اگر بازم سر به سرما بذارن يكي ديگه، رو ميكنيم!»
نقش دستغيب براي گروهكهاي همسو
آيا بين گروهكهاي همسو و نيمهمخفي «سازمان منافقين انقلاب»، «تبهكاران زنجيرهاي شيراز»، «بيت منتظري-مهدي هاشمي» و... يك ارتباط انداموار و سازماني برقرار است؟! بگذاريد اطلاعات موجود را مانند قطعات يك جورچين(پازل) كنار هم بچينيم؛
1. دستغيب، با حكم آقاي منتظري، رئيس دادگاه انقلاب فارس شد.
2. «تبهكاران زنجيرهاي شيراز» با تكيه بر موقعيت او در دادگاه انقلاب، به مصادر اموال و املاك مردم، تسويه حسابهاي شخصي و سياسي و... پرداختند. وي به انتقاد شهيد دستغيب اعتنائي نميكرد و پس از مكاتبه ايشان با آيت الله مشكيني و در آستانه بركناري، استعفا داد. آيت الله دستغيب به شهادت رسيد.
3. مدارس علميه دستغيب، تحت چتر مديريتي «تبهكاران زنجيرهاي شيراز»، نظارت حوزه علميه قم را برنتافتند. در سال 1387 و همزمان با ادعاي زودهنگام احتمال تقلب در انتخابات 1388، علي محمد دستغيب اعلام مرجعيت كرد.
4. طاهري كه گروهكهاي همسو او را يك عروسك ميدانستند، با تائيد اجتهاد، دستغيب را به حضور در مجلس خبرگان تشويق كرد. بيانيهها و خطابههاي دستغيب در مقام عضو مجلس خبرگان و مدعي مرجعيت، آتش فتنه 1388 را شعلهور ميساخت.
5. در فتنه 88 و به ويژه در روز قدس-همان روزي كه گروهكهاي همسو و قبائل فتنه شعار «جمهوري ايراني» و «نه غزه نه لبنان...» سر دادند، "اطرافيان دستغيب" تحت چتر مديريتي «تبهكاران زنجيره اي شيراز»، با آلات قتاله، قمه و... به جان مردم روزهدار شيراز افتادند.
به نظر ميرسد؛ ارتباط انداموار «اين چند گروهك نيمه مخفي» و چتر مديريتي آنها بر علي محمد دستغيب تا حدودي روشن شد.
دستغيب در خبرگان
لقب مرجعيت دستغيب، بيش از عضويت او در خبرگان، براي قبائل فتنه جاذبه داشت. اما «تبهكاران زنجيره اي شيراز» پيش از فتنه 88 نيز علي محمد دستغيب را بر «جمل» مينشاندند.
در پائيز 1377، و در آستانه برگزاري انتخابات سومين دوره مجلس خبرگان رهبري، آقاي منتظري طي سخناني كه به بهانه 13 رجب ايراد كرد، خاتمي را به صفآرائي در برابر ولايت فقيه تشويق كرد. سپس با نقش آفريني گروهكهاي همسو در اصفهان، قم و تهران، غبار فتنهها برخواست. جهتگيري مشخص فتنه، همانند سخنان منتظري عليه ولايت فقيه بود.
قبائل فتنه، با غوغاسالاري ميخواستند نظارت كارآمد و موثر شوراي نگهبان را در انتخابات، بي اثر كنند و عروسكهاي خود را به خبرگان بفرستند. البته آنها به تعداد كافي، افرادي كه مجتهد تلقي شوند، نداشتند. بنابراين گروهكهاي همسو، در كنار حملات مستقيم به ولايت فقيه، با شعار «لزوم تخصص گرائي در خبرگان» ميگفتند؛ بايد تعدادي فن سالار و متخصص كه ضرورتي هم ندارد، مجتهد باشند(!)، به خبرگان راه يابند. از اهداف ديگر آنها، حذف آيت الله مشكيني از رياست خبرگان سوم بود.
با اين وصف انتخابات سومين دوره مجلس خبرگان رهبري با دقت نظر شوراي نگهبان و هوشياري مردم برگزار و در اولين اجلاسيه خبرگان دوره سوم كه در اسفندماه 1377 تشكيل شد آيت الله مشكيني مجددا به رياست اين مجلس برگزيده شد.
در همين شرايط، دستغيب در 10 اسفند 1377 نامهاي خطاب به مقام معظم رهبري نوشت كه محتواي آن همصدائي معنادار وي را با گروهكهاي همسو نمايان ميسازد و اهداف فضاي ملتهب پائيز 1377 را روشن ميكند:
«حضرتعالي توجّه داريد که هر دو دسته ... ارادتمند شما بوده و... در صدد ضربه زدن و يا آشوب نيستند. اما بنا بر مصالحي... استعفاي بعضي از متصدّيان امر در زمان حضرت امام(ره) را پذيرفتيد و به تدريج اينطور وانمود شد که عنايت سرکار عالي به گروه ديگر بيشتر است که قهراً در جريانات پيش آمده... يک قشر... از عرصه سياست کنار شدند و تا حدّي مردم از انديشه و تجربيات آنان محروم گرديدند. تا اينکه به دعاي حضرتعالي مردم از همه قشر در انتخابات دوم خرداد 76 شرکت کردند و به رئيس جمهور... رأي دادند و شما هم تنفيذ فرموديد... عدّهاي ... جهت خبرگان شرکت کردند که... با اجراء نظارت استصوابي بجز معدودي بقيه برکنار شدند... حقير در نامههاي متعدّد به محضر شريف نوشتم که... دستور شرکت در انتخابات را به ايشان بدهيد که مثل اينکه صلاح ندانستيد، و بالاخره آن عدّهاي هم که مورد قبول واقع شدند انصراف دادند که... اين بار هم حقير طي نامهاي به محضر شريف خواستار شدم که عنايت کنيد آقايان انصراف خود را پس بگيرند، ديگر اطّلاع ندارم که نظر شريفتان چه بوده و چه شد.»
وي سپس با فهرستي از ادعاها كه به دروغپردازيهاي گروهك «بيت منتظري-مهدي هاشمي معدوم» و مكاتبات جسارت آميز آقاي منتظري به حضرت امام(ره) نزديك است، ميافزايد:
«گزارش دهنده از... کنترل تلفن و يا رخنه در مجالس خصوصي... شنيده شده که بعضاً با ارعاب و ضرب که به عنوان تعزير قلمداد ميشود، اقرار گرفتهاند... در هر شهري که امام جمعه و نماينده وليفقيه قدرت بيشتري پيدا کرده ... مخالفين خود را به نام «ضدّ ولايت فقيه» به دادگاه کشانيده... شنيده شده که مايه اصلي نظرات ردّ صلاحيت کانديداها (در انتخابات مجلس خبرگان) از طرف شوراي نگهبان همان گزارشات... است که... مبناي حکم نميتواند باشد.... در بين طلّاب و فضلاء و علماء خوانده شده به دادگاه ويژه، افراد باطناً صالحي هستند... بالاخره قدرت... دست شما است و آنچه سزاوار حاکم قدرتمند اسلام است، عفو و بخشش است بالاخص نسبت به کساني که همسنگر شما بودهاند... توجّه داريد که نظارت بر کار منصوبين حضرتعالي که به آنها قدرت حکم و مال و سپاه و ارتش سپردهايد بسيار لازم است.»
در اين مجال بناي نقد نفصيلي محتواي اين نامه را نداريم اما به دو نكته كفايت ميكنيم. نخست آنكه استفاده مكرر از تعابيري مانند «شنيده شده، گزارش شده، قلمداد ميشود، بعضاً و...» و بدون اشاره صريح به مصاديق و مستندات، تأثيرپذيري نويسنده از دروغپردازان را تقويت ميكند. دوم آنكه اساسا «تبهكاران زنجيرهاي شيراز» در دوران رياست علي محمد دستغيب در دادگاه انقلاب استان فارس، آن قدر از همين دست اقدامات كه مورد نقد اوست مرتكب شدند كه شهيد دستغيب در نامهاي به آيت الله مشكيني خواستار بركناري وي از اين مسئوليت شد.
تبهكاران زنجيرهاي شيراز
در دولت خاتمي، عرصه مديريت گروهكهاي همسو(بهزاد نبوي و...، مجمع موسوي خوئينيهاو...، تبهكاران زنجيرهاي شيراز و...) بود. آنها مستقيم يا از طريق اعمال مديريت در سايه و از طريق يك قائم مقام و معاونان وابسته به خود، وزير و سازمان مربوطه را با خود همساز ميكردند. با همين رويكرد عربسرخي در معاونت وزارت بازرگاني، رمضانپور در معاونت وزارت ارشاد مهاجراني، تاجزاده در معاونت وزارت كشور، موسوي لاري در معاونت پارلماني رياستجمهوري و بعد در وزارت كشور، حجاريان(مظفري) و تاجيك در رياست جمهوري، سلامتي در وزارت كار، حجتي در وزارت كشاورزي، علي ربيعي(عباد) و... جاي گرفتند.
دري نجف آبادي، آخرين گزينه مطلوب مدعيان اصلاحات بود كه به وزارت اطلاعات رسيد. آنها براي مديريت سايه در اين نهاد "سيد مصطفي كاظمي" با نام حقيقي "سيد مصطفي موسوي نژاد" اهل ارسنجان فارس، را در نظر گرفته بودند. او عضو شاخص «تبهكاران زنجيرهاي» و چهره پنهان هواداران علي محمد دستغيب بود كه به عنوان قائم مقام معاونت امنيتي وزارت اطلاعات بركشيده شد.
موسوي نژاد، از نوجواني به مسجد آتشيها(قبا) آمد و شد داشت. پس از كناره گيري علي محمد دستغيب از دادگاه انقلاب فارس به سبب ارتباط وثيقي كه از دهه 1350 با سازمان منافقين انقلاب اسلامي(گروهك نبوي) داشت به نهادهاي امنيتي راه يافت، تا مديركل اطلاعات استان فارس شد. در زمان حضور وي در اين مقام- فاصله نيروهاي حزب اللهي مسجد آتشيها (طرفداران علي محمد دستغيب)-مسجد شيشهگرها(هواداران آيت الله حائري شيرازي نماينده ولي فقيه در استان فارس، شدت گرفت.
در جريان انتخابات رياست جمهوري هفتم، موسوي نژاد به شدت براي توفيق خاتمي تلاش كرد و در مقابل آيت الله حائري شيرازي را حامي رقيب خاتمي قلمداد نمود و فضاي سنگيني را عليه نماينده ولي فقيه در استان فارس پديد آورد. وي پس از حضور در وزارت اطلاعات براي تخريب چهره حائري شيرازي در جريان انتخابات خبرگان دوره سوم و نيز حذف وي از مقام نمايندگي ولي فقيه در فارس زحمت زيادي متقبل گرديد. رويكردي كه تا سالهاي اخير "طرفداران دستغيب" در جريان انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري نيز در پيش گرفتند.
در پائيز 1378 چهار قتل در كشور رخ داد. در پي وقوع اين قتلها، وزارت اطلاعات در ۱۵ دي ۱۳۷۷ طي اطلاعيهاي با امضاي دري نجف آبادي وزير وقت اعلام كرد:
«وزارت اطلاعات بنابه وظيفه قانوني و بهدنبال دستورات صريح مقام معظم رهبري و رياست جمهوري، کشف و ريشهکني اين پديده شوم را در اولويت کاري خود قرار داد و... موفق گرديد شبکه مزبور را شناسايي، دستگير و تحت تعقيب و پيگرد قانوني قرار دهد و با کمال تاسف، معدودي از همکاران مسئوليت ناشناس، کجانديش و خودسر اين وزارت که بيشک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بيگانگان دست به اين اعمال جنايتکارانه زدهاند، در ميان آنها وجود دارند.»
كارشناسان مسائل جنائي در يك مثل صنفي، ميگويند: «بايد متهم را از ميان كساني كه بيشتر سود را از جنايت برده اند، جستجو كرد!» از همين منظر ميتوان دريافت كه هدف كشتن اين افراد كه به تعبير مقام معظم رهبري "دشمن بي ضرر بودند" تضعيف اقتدار ولايت فقيه و خدشهدار كردن حيثيت نظام اسلامي بود. زيرا انتشار خبر قتلها،ولايت فقيه و نظام اسلامي را آماج تهمتها و اتهامها قرار داد.
گروهكهاي همسو و قبائل فتنه، رسيدگي به پرونده اين قتلها، را بهانهاي براي گروكشيها و تضعيف بيش از پيش نهادهاي امنيتي كشور ديدند و افراد متعددي از جمله شخصيتهائي كه ديگر هيچ مسئوليتي در نهادهاي امنيتي نداشتند را به عنوان متهم معرفي كردند. در نتيجه "دري نجف آبادي" در ۲۲ بهمن ماه 1378 از وزارت اطلاعات كناره‏گيري كرد. زمان استعفاي او قابل توجه بود. در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامي(گروهك بهزاد نبوي)، "مجمع موسوي خوئينيها" و "تبهكاران زنجيرهاي شيراز" به كف مطالبه خود كه حذف دري نجف آبادي بود دست يافتند.
اما متهم اصلي اين قتلها كه بود؟ چندي بعد سعيد امامي(اسلامي) از عوامل با سابقه و به حاشيه رانده شده وزارت اطلاعات به طرز مشكوكي جان سپرد. چه متهمي بهتر از يك جسد كه نميتوانست از خود دفاع كند؟ بنابراين عاملان و آمران قتلها، پرونده اتهامي همه قتلها را زير بغل او گذاشتند و از طريق روزنامههاي زنجيرهاي وي را به عنوان متهم اصلي معرفي كردند تا به اصطلاح قضايا را جمع و جور كنند. مرگ سعيد امامي، در 30 خرداد 1379 واقع و روز بعد اعلام شد. اما يك متهم جدي قتلها، موسوي نژاد(كاظمي) بود و سازمان قضائي نيروهاي مسلح، رسماً نام وي را در كنار "مهرداد عاليخاني"، "خسرو براتي" و سعيد امامي، چهار عامل اصلي قتلها معرفي كرد.
منبع:رجانیوز

پدر دانشجوي شيرازي: رسانه‌هاي بيگانه درباره مرگ پسرم دروغ مي‌گويند

گزارش گروه فضاي مجازي خبرگزاري فارس، رجانيوز نوشت: عزت‌الله نورمحمدي پدر "حامد نورمحمدي " دانشجوي متوفي دانشگاه شيراز طي سخناني تاكيد كرد علت فوت پسرش فقط تصادف رانندگي بوده و مسائلي كه در رسانه‌هاي بيگانه در مورد علت مرگ او منتشر شده، كذب محض است.

"حامد نورمحمدي " دانشجوي لرستاني سال دوم رشته زيست‌شناسي گرايش سلول ملكولي دانشگاه شيراز يكم اسفندماه براثر سانحه رانندگي در شيراز درگذشت اما رسانه‌هاي ضدانقلاب تلاش كردند تا مرگ او را سياسي جلوه دهند.

با اين حال پدر حامد نورمحمدي اعلام كرد: "حامد فقط در اثر سانحه رانندگي فوت كرده و هيچ موضوع سياسي در ميان نيست. "

"عزت‌الله نورمحمدي " پدر اين دانشجوي فوت شده روز سه‌شنبه در جريان نشست خبري با حضور خبرنگاران و نمايندگان تشكل‌هاي دانشجويي گفت: حامد پسرم دانشجويي نمونه و در عرصه‌هاي علمي فعال بود و هيچ‌وقت فردي سياسي نبود.

وي افزود: زماني كه ما به سمت شيراز درحركت بوديم؛ برخي از سايت‌هاي بيگانه اعلام كرده بودند پدر و مادرحامد نورمحمدي به خوابگاه پسرشان رفته و وسايلش را جمع كرده‌اند؛ درحالي كه ما هنوز به شيراز نرسيده بوديم و حتي در اين سفر مادر حامد حضور نداشت و ما ديشب وارد شيراز شده‌ايم.

پدر حامد نورمحمدي با اعلام اينكه پسرش فقط تصادف كرده است، خاطرنشان كرد: سران فتنه دست از سر مردم بردارند چون هم مردم و هم خودشان راحت مي‌شوند. به دانشجويان هم توصيه مي‌كنم كه آلت دست سران فتنه نشوند.

"كميته ویژه مجلس موسوي و كروبي را مفسد في‌الارض تشخیص داد"

ضو هيأت رسيدگي به غائله 25 بهمن مجلس شوراي اسلامي گفت: «براساس گزارش نهايي اين هيأت، موسوي و كروبي مفسد في الارض شناخته شده و قوه قضاييه بايد هر چه سريعتر به محاكمه اين افراد بپردازد».

روح الله حسينيان نماينده تهران در مجلس با اشاره به تشكيل هيأت رسيدگي به غائله 25 بهمن با دستور علي لاريجاني در مجلس شوراي اسلامي گفت: «هيأت مذكور مركب از حدادعادل رئيس كميسيون فرهنگي مجلس، علاءالدين برجرودي رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس، علي شاهرخي رئيس كميسيون قضايي،ابراهيم نكونام رئيس كميسيون اصل 90 مجلس و اينجانب به عنوان رئيس كميسيون شوراها و امور داخلي مجلس بود كه هيأت مذكور كميته ويژه اي را مامور رسيدگي به اين غائله كرد».

وي افزود: «كميته ويژه مجلس جلسات مكرري را برگزار كرد كه در اين جلسات، گزارشي را تهيه و اين گزارش روز گذشته به هيأت تحويل داده شد».

رئيس كميسيون شوراها و امور داخلي مجلس گفت: «گزارش كميته امروز در هيأت رسيدگي به غائله 25 بهمن طرح و به تاييد نهايي رسيد كه با امضاي اعضاي هيأت، تحويل هيأت رئيسه مجلس شد».

حسينيان با بيان اينكه در اين گزارش ريشه يابي در خصوص وقايع و نقشي كه بيگانگان از جمله آمريكا و منافقين در غائله 25 بهمن داشتند به صورت مفصل انجام شده، گفت: «همچنين در اين گزارش به زمينه سازي هاي مهدي كروبي و ميرحسين موسوي براي اغتشاشات 25 بهمن داشتند، اشاره شده و از حمايت هاي آمريكا و ضدانقلابيون در اين زمينه پرده برداشته شد».

وي با بيان اينكه هيأت مذكور در اين گزارش چند پيشنهاد را مطرح كرده،گفت: «اين پيشنهادها خطاب به قوه قضاييه، رسانه هاي مملكت و همچنين مجلس شوراي اسلامي است و در اين پيشنهادها ذكر شده كه با توجه به اينكه ميرحسين موسوي و مهدي كروبي به مقابله با نظام برخاستند، مفسد في الارض شناخته شده و بايد محاكمه و به سزاي اعمال خود برسند».

چهره شاخص اصولگرايان در مجلس با بيان اينكه در حال حاضر تصميم گرفته شد كه مهدي كروبي و ميرحسين موسوي در منزل خود ، محدود شوند و ارتباط آنها نيز كم شود،گفت: «بعيد است كه ميرحسين موسوي و كروبي ندانند كه با آمريكا، منافقين، ضدانقلابيون داخلي و خارجي و همچنين با بهائيان در حال همكاري هستند».

حسينيان گفت:«‌به عنوان يك روحاني وظيفه دارم كه به آنها نصيحت كنم حال كه دنياي خود را خراب كردند بيش از اين آخرت خود را خراب نكنند و پيش خدا بيش از اين شرمنده نشوند».
منبع:فرارو

ارتباط موسوي از سال 65 با عوامل آمريكايي

یك كارشناس مسائل سياسي گفت: برخي از مقامات ارشد سيا كه امروز دوره بازنشستگي خود را سپري مي‌كنند، با صراحت اعلام كرده‌اند كه ما از سال 65 با موسوي و دفتر او ارتباط داشته‌ايم.

سعد‌الله زارعي كارشناس مسائل سياسي در گفت‌وگو با فارس، با اشاره به اقدام ناشايست فتنه‌گران در 25 بهمن سال 89 تصريح كرد: حركت فتنه‌گران يك اقدام وكالتي بود، بدين معنا كه اين اتفاق منافعي براي عوامل داخلي نداشت چراكه تجمع معدود افراد آشوبگر در چند نقطه شهر به صورت پراكنده و سر دادن شعارهاي ضدملي، تخريب اموال عمومي و تيراندازي به سوي مردم، نمي‌تواند براي حزب يا گروهي در داخل ايجاد موقعيت و يا محبوبيت كند.

وي ادامه داد: در اين شرايط مشخص است كه افراد فعاليتي را انجام مي‌دهند كه با منطق و منفعت ملي سازگاري ندارد و افراد فتنه‌گر خود را در چارچوب پروژه‌اي خارجي تعريف و منفعت خاصي را در جايي ديگر جست‌وجو مي‌كنند.

اين كارشناس مسائل سياسي با اشاره به يكپارچگي ملت و حاكميت ايران در دفاع از مردم مظلوم مصر و تونس افزود: مقام معظم رهبري در نماز جمعه تهران، به عنوان شخصيت اول كشور با قاطعيت و بياني روشن از حركت آزادي‌بخش مردم تونس و مصر دفاع و حمايت كردند كه در سطح بين‌المللي كمتر كشوري با اين صراحت و قاطعيت، از خواسته مردم مصر براي رسيدن به اهدافشان دفاع مي‌كند.

زارعي افزود: زماني كه مردم، يكپارچه در دفاع از حقوق مردم مصر در 22 بهمن به خيابان‌ها مي‌آيند، كاملاً مشخص است كه افرادي كه 3 روز پس از 22 بهمن در يك كار موازي به خيابان‌ها مي‌آيند، هيچ نيتي ندارند جز كمك به توطئه‌گراني كه اين روزها مشغول مصادره انقلاب مردم مصر هستند.

* پروژه 25 بهمن براي خاموش كردن صداي مردم مصر بود

وي گفت: آقايان كروبي و موسوي با اقدامات نادرستشان، به جاي آنكه در كنار مردم آزادي‌خواه مصر‌ كه از سوي آمريكا و اسرائيل مورد تعرض قرار گرفته‌اند، قرار بگيرند، با همكاري در پروژه 25 بهمن قصد داشتند ‌صداي مردم مصر را خاموش كنند كه خوشبختانه راه به جايي نبردند.

اين كارشناس مسائل سياسي تصريح كرد: مردم مصر نگاهشان به قله‌اي است كه كشور اسلامي ايران در طي 32 سال گذشته به اثبات و استحكام رسيده است و اكنون ايران اسلامي با حمايت از مردم مسلمان آزاديخواه مصر، نويد اين را مي‌دهد تا با تمام دشمنان اسلام به مقابله بپردازد و توطئه‌هاي آنان را خنثي كند.

زارعي ادامه داد: اقدامات كروبي و موسوي به معناي گرفتن اسلحه از دستان مردمان مصر و خلع سلاح آنان در برابر دشمنان جبارشان است؛ اين خيانت بسيار روشن و غيرقابل بخشش است.

وي با اشاره به غيرقابل تفسير و تأويل بودن اقدامات فتنه‌گران تصريح كرد: هيچ‌كس نمي‌تواند ادعا كند كه اغتشاشات، تير‌اندازي‌ها،‌ ضرب و شتم‌ها، تخريب اموال عمومي و شعارهاي ضدملي و اسلامي، به موسوي و كروبي ارتباطي ندارد.

* موسوي و كروبي حتي عرضه مديريت يك تجمع كوچك را هم ندارند

اين كارشناس مسائل سياسي ادامه داد: براي همه روشن است كه موسوي و كروبي حتي توان مديريت يك تجمع كوچك را هم ندارند، چه برسد به اينكه بخواهند مردم را براي تجمعي دعوت و آن گروه‌ها را هدايت كنند.

زارعي ادامه داد: كاملا روشن است كه فتنه‌گران اگر هم بگويند كه دستور تيراندازي، اغتشاش و تخريب، توسط آنان صادر نشده است، كاملا روشن است كه آنان مي‌دانستند كه توانايي كنترل اين اجتماعات را ندارند.

* نيت موسوي و كروبي ضربه زدن به جهان اسلام است

وي با اشاره به اينكه فتنه‌گران با اقداماتشان قصد ضربه‌زدن به جهان اسلام را دارند، تصريح كرد: هم‌اكنون زمان آن رسيده ‌كه گروه مقاومت اسلامي در سطح بين‌المللي با حركتي منسجم، كارآمدي خود را نشان دهند و نگذارند فتنه‌گراني مانند موسوي و كروبي به جهان اسلام ضربه بزنند.

اين كارشناس مسائل سياسي ادامه داد: اقدامات موسوي و كروبي آنقدر قبيح بود كه حتي فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي هم نتوانستند از فعاليت‌‌ آنان دفاع كنند و يا در برابر آنها سكوت پيشه كنند؛ آقاي خباز هم كه در ستاد آقاي كروبي فعاليت داشت، با صراحت از اين فتنه‌گران اعلام برائت كرده است.

* دستگاه قضايي بدون فوت وقت به روند اين پرونده رسيدگي كند

زارعي با بيان اينكه دستگاه قضايي به اعتبار آنكه نظام جمهوري اسلامي اساساً بنايش در وهله اول برخورد نظامي و امنيتي با مخالفين نيست، افزود: زماني كه فتنه‌گران در مقابل جهان اسلام و جنبش مقاومت در سطح بين‌الملل اسلامي قرار گرفتند و آشكارا به سرباز حقيري در جبهه استكباري تبديل شده‌اند، بايد تسامح را كنار گذاشت؛ مردم از دستگاه قضايي توقع برخورد قاطع را با اين فتنه‌گران دارند.

وي ادامه داد: مردم توقع دارند كه محاكمه سران فتنه با سرعت بيشتري انجام گيرد، چرا‌كه اقدامات فتنه‌گران در راستاي مخدوش شدن امنيت ملي و يا به تعبير ديگر تضعيف جهان اسلام است لذا انتظار مي‌رود دستگاه قضايي بدون فوت وقت به روند اين پرونده رسيدگي كند و فتنه‌گران را به سزاي اعمالشان برساند.

* دستگاه قضايي از به شهادت رسيدن جوانان جلوگيري كند

اين كارشناس مسائل سياسي با اشاره به شهادت شهيد ژاله در درگيري‌هاي 25 بهمن سال 89 اظهار داشت: اين دانشجو عضو فعال بسيج بوده و در سطح دانشگاه هم حمايت خود را از انقلاب، نظام و رهبري نشان داده است. او با مشاهده گروهي از اغتشاشگران براي مقابله با آنان به ميدان آمده بود كه در نهايت با تيراندازي جريان فتنه به شهادت رسيد.

زارعي ادامه داد: البته اين اولين شهيد نظام نيست؛ تاكنون خون شهداي بسياري در اين حوادث نثار انقلاب اسلامي شده‌ است و اين سندي است بر اينكه نظام جمهوري اسلامي و مردم برخلاف آنچه در نقاط ديگر دنيا رخ مي‌دهد، در نقطه مقابل مستكبران تروريست قرار مي‌گيرند و با خون خود حقانيت خود را به اثبات مي‌رسانند.

وي افزود: البته اين موضوع چيزي از مسئوليت قوه قضائيه كم نمي‌كند بلكه گمان مي‌رود صبوري بيش از حد دستگاه قضايي سبب شهادت عزيزان ارجمندي مي‌شود كه سرمايه‌هاي اين كشور هستند لذا اين موضوع مسئوليت دستگاه قضايي را تشديد مي‌كند.

* موسوي از سال 65 با عوامل آمريكايي در ارتباط بوده است

اين كارشناس مسائل سياسي با اشاره به "پرونده سياه فتنه‌گران‌ كه تاكنون بنا به ملاحظاتي از بازگو كردن آن اجتناب شده است "، اظهار داشت: ‌اسنادي وجود دارد كه نشان مي‌دهد ميرحسين موسوي از سال 65 يعني از اواسط دوره نخست‌وزير خود، با عوامل آمريكايي در ارتباط بوده و در دفتر و كابينه او كساني وجود داشتند كه هم‌اكنون در خارج از كشور به صورت آشكار، با مقامات ارشد سيا در ارتباط هستند.

وي ادامه داد: برخي از مقامات ارشد سيا كه امروز دوره بازنشستگي خود را سپري مي‌كنند، با صراحت اعلام كرده‌اند كه ما از سال 65 با موسوي و دفتر او ارتباط داشته‌ايم كه اين موضوع را بايد به مردم اطلاع داد.

اين كارشناس مسائل سياسي تصريح كرد: برخي مردم گمان مي‌كنند كه ميرحسين موسوي در فاصله سال 68 تا 88 دوره سكوت را سپري و به عنوان يك استاد دانشگاه به امورات محدود مشغول بوده است، در‌حالي‌كه اسناد، شواهد و قرائني وجود دارد كه نشان مي‌دهد در طول اين سال‌ها يك پروژه مشتركي توسط ميرحسين موسوي و آمريكا در حال اجرا بوده است.

زارعي با اشاره به پروژه زيست مسلماني كه توسط ميرحسين موسوي در دانشگاه شهيد بهشتي دنبال مي‌شد، اظهار داشت: اين پروژه يك پروژه آمريكايي بوده كه هدفشان سكولاريزه كردن نظام جمهوري اسلامي بوده است.

* تعرض كروبي به خانواده شهدا

وي عملكرد آقاي كروبي در زمان رياست بنياد شهيد را پر از فاجعه دانست و تصريح كرد: تعرض آشكار كروبي به حريم خانواده و همسران شهدا يكي از پرونده‌هاي سياه كروبي است.

اين كارشناس مسائل سياسي ادامه داد: آقاي كروبي با بازداشت كردن خانواده‌هاي شهيدي كه به عملكرد او در بنياد شهيد معترض بودند، چهره سياهي را از خود بر جاي گذاشته است.

زارعي با اشاره به آلودگي مالي آقاي كروبي در دوران رياست بنياد شهيد و دوره‌اي كه در مجلس حضور داشت، افزود: اسناد و مداركي وجود دارد كه كروبي اقداماتي خلاف مصالح ملي انجام داده است كه اقدامات او چندين مرتبه با واكنش امام خميني (ره) همراه بوده است.

وي ادامه داد: به نظر بنده زمان آن فرا رسيده است كه مردم در جريان عملكرد دقيق فتنه‌گران در دوران گذشته آگاه شوند تا تصور نكنند كه آقاي موسوي به معناي واقعي نخست‌وزير امام خميني (ره) بوده‌اند و امام ‌راحل از او رضايت كافي را داشته‌اند و يا آقاي كروبي در خدمت امام بوده است. بايد ابهامات از تاريخ اين چهره‌هاي سياه زدوده شود تا مردم عمق ماجرا را به خوبي درك كنند.
منبع:رجانیوز

میلاد پیامبر بزرگ اسلام وامام جعفر صادق مبارک باد